پیشنهادهای دژبان (٢٦٣)
به عرفان کوه پیمان این که واژگان لری را جمع اوری میکنید خیلی خوبه ولی به عنوان پیشنهاد عرض میکنم تلفظ شون را با حروف لاتبن هم بنویسید تا قابل استنباط ...
در گویش خراسانی اصل فعل دُختَن است که بن مضارع ان دوش میشود
در گویش خراسانی دِبستن استعمال میگردد
در گویش خراسانی کُدو تلفظ میشود
بُک در گویش خراسانی یه معنی گونه است
سوسِلِنگ در گویش خراسانی به معنی مارمولک است
در گویش خراسانی تُشنه تلفظ میشود
در گویش خراسانی به کلیه گُرده میگویند
کَلَوَنگ به معنی سرگرم
کُخوک در گویش خراسانی معنی کلافه را میدهد
به سعید سرور اول از همه: این ادعای �فقط ترک ها مالک دو زبانند� یک شوخیِ تاریخی است یا واقعاً باور داری؟ مردم لوکزامبورگ به سه زبان حرف می زنند. سوئیس ...
اذر در اوستا به صورت آتر یا آترش آمده است و در متون پهلوی از او با اسامی آتور، آتر و آتش یاد شده است. در متون فارسی نیز با اسم های آذر، آدر، آور و آت ...
کهن ترین سند ترکی در ارخون مغولستان برای پس از اسلام است وانگهی که که پارسی میانه که بسیار به زبان امروز ما ماننده است اثاری مکتوب برای پیش از اسلام ...
سعید جون نظرات ساریناز بستس اذربایجان رو سرچ کن تو ابادیس معنی شو بخون راستی قبلش قرص فشار یادت نره!!
مُک در گویش خراسانی به معنی هسته است
در گویش خراسانی پوشیدن به معنی نهاندن کردن است و اگر مقصود پوشیدن لباس باشد از فعل دِبَر کردن استفاده میکنند
در گویش خراسانی به سرخوردن ورخلشیدن میگویند
در گویش خراسانی به برادر برار میگویند
راستی این را پیرو بیوگرافیتان میگویم بد نیست بدانید اذربایجان خودش هم واژه ای پارسی ست!
بله برای من فرقی ندارد به هر حال همه شان به نحوی طبل های طوخالی اند که با اسمان ریسمان بافتنشان مرغ در پلو را به خنده میاندازند
نمیدانم چرا لحن صحبت و دیدگاه ها حتی شیوه تابپ خانم محمد پور منو یاد یک سعید سرور نامی میندازه !!! نکنه خودتی کلک؟
گَلُک در گویش خراسانی نام گیاهی کوهستانی است
در گویش خراسانی گله ی بزغاله را خلومه میگویند
در گویش خراسانی به معنی تشک
varkheleshidan در گویش خراسانی یعنی سر خوردن
در گویش خراسانی خوهَر تلفظ میشود معنی دیگر ان نیز گَگو میباشد
در گویش خراسانی یعنی خواهر
گِریُک در گویش خراسانی به چم کسی است که گریه میکند
گِریُک در گویش خراسانی به چم کسی است که گریه میکند
گِریُک در گویش خراسانی به چم کسی است که گریه میکند
گِریُک در گویش خراسانی به چم کسی است که گریه میکند
گونه های انجیر : لولَک تُرشِشی زرد سیاه و. . .
در گویش خراسانی فعل مژ کردن به چم ساکت بودن و یا چیزی نگفتن است برای نمونه:مژ مَکُنه یعنی ساکت باشید
در گویش خراسانی واژه ازجوش ( ازجُش ) به چم هرگز , اصلا و یا هیچ گاه میباشد
در گویش خراسانی واژه ازجوش ( ازجُش ) به چم هرگز , اصلا و یا هیچ گاه میباشد
در گویش خراسانی فک پایین گوسفند الویزگ و فک بالای ان کُدُفک نام دارد
در گویش خراسانی:گوسپنت
فک بالایی گوسفند در گویش خراسانی کُدُفک نام دارد
فک پایین گوسفند در گویش خراسانی الویزگ نام دارد
آتور اَستَر= �tur astar خاکستر ( ریشه پهلوی )
آتور اَستَر= �tur astar خاکستر ( ریشه پهلوی )
آتوت= �tut تیر، گلوله، فشنگ ( ریشه پهلوی )
آتوت= �tut تیر، گلوله، فشنگ ( ریشه پهلوی )
آتوت= �tut تیر، گلوله، فشنگ ( ریشه پهلوی )
آتاویْه= �t�vih ـ 1ـ ثروتمندی 2ـ استعداد، صلاحیت، لیاقت، شایستگی
آتاویْه= �t�vih ـ 1ـ ثروتمندی 2ـ استعداد، صلاحیت، لیاقت، شایستگی
آتاویْه= �t�vih ـ 1ـ ثروتمندی 2ـ استعداد، صلاحیت، لیاقت، شایستگی
آتاویْه= �t�vih ـ 1ـ ثروتمندی 2ـ استعداد، صلاحیت، لیاقت، شایستگی
آتاویْه= �t�vih ـ 1ـ ثروتمندی 2ـ استعداد، صلاحیت، لیاقت، شایستگی
آتاویْه= �t�vih ـ 1ـ ثروتمندی 2ـ استعداد، صلاحیت، لیاقت، شایستگی