ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (٨٨٠)

بازدید
٥٣٣
تاریخ
٣ هفته پیش
متن
We live within shouting distance of the station.
دیدگاه
٠

ما در نزدیکی فاصله بسیار کمی از ایستگاه سکونت داریم.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The tribesmen were armed with spears and shields.
دیدگاه
١

مردمان قبیله با نیزه و سپر مسلح بودند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Shielding his eyes from the bright light, he looked far out to sea to watch for the ship's arrival.
دیدگاه
١

او در حالی که چشمانش را از نور شدید محافظت میکرد، به دوردست دریا خیره شد تا از ورود کشتی آگاه شود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The hostages were used as a human shield .
دیدگاه
٢

از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده میگردید.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The police held up their riot shields against the flying rocks and bricks.
دیدگاه
١

پلیس سپرهای ضدشورش خویش را در برابر سنگ ها و آجرهای پرتابی قرار داد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The sword glanced off the knight's shield.
دیدگاه
١

شمشیر به سپر شوالیه اصابت کرد و دفع گردید.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He used his left hand as a shield against the reflecting sunlight.
دیدگاه
٠

او از دست چپش به عنوان سپری در برابر بازتاب نور خورشید استفاده نمود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She hid her true feelings behind a shield of cold indifference.
دیدگاه
٠

او احساسات واقعی خودش را در پشت نقاب سرد بی تفاوتی پنهان کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The gunman used the hostages as a human shield .
دیدگاه
٠

شخص مسلح، از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده نمود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The immune system is our body's shield against infection.
دیدگاه
٠

سیستم ایمنی، همچون سپر بدن ما در برابر عفونت ها عمل میکند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Water is not an effective shield against the sun's more harmful rays.
دیدگاه
٠

آب بعنوان سپر موثری در برابر پرتوهای مضرتر خورشید نیست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He stowed away on a ferry and landed in North Shields.
دیدگاه
٠

او به صورت قاچاق سوار کشتی شد و در شهر نورث شیلدز پیاده شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The wide-brimmed straw hat shielded his face.
دیدگاه
٠

کلاه حصیری با لبه های پهن، صورتش را پوشانده بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Look for something that can act as a shield, like a dustbin lid.
دیدگاه
٠

به دنبال چیزی بگردید که بتواند نقش سپر را ایفا کند، همانند درب سطل زباله.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The wise man's tongue is a shield, not a sword.
دیدگاه
٠

زبان خردمند، همچون سپر است نه چون شمشیر.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He shambled off into the house.
دیدگاه
٠

او لنگان لنگان و سلّانه سلّانه وارد خانه شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The old porter shambled along behind her.
دیدگاه
٠

باربرِ پیر لنگان لنگان پشت سر او راه افتاد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Your room is a shambles. Tidy it up!
دیدگاه
١

اتاقت به هم ریخته است. مرتبش کن!

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The government is in a shambles over Europe.
دیدگاه
٠

دولت در موضوع اروپا دچار آشفتگی و بی نظمی شده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The way these files are arranged is the biggest shambles I've ever seen.
دیدگاه
٠

طریقه ای که این فایل ها مرتب شده اند بزرگ ترین آشفتگی ای است که تا حالا دیده ام.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He's made an absolute shambles of his career.
دیدگاه
٠

او کاری کرده کارستان و مسیر حرفه ای اش را به طور کامل خراب کرده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The economy is in a shambles.
دیدگاه
٠

اقتصاد در وضعی نابسامان و به هم ریخته است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She's so tired that she shambled into her bedroom.
دیدگاه
٠

وی آن قدر خسته است که لنگان لنگان وارد اتاق خوابش شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He was a strange, shambling figure.
دیدگاه
٠

او آدمِ عجیبی بود؛ با راه رفتنی کش دار و لنگان لنگان.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Sick patients shambled along the hospital corridors.
دیدگاه
٠

بیمارانِ بیمارستان لنگان لنگان در راهروها راه می رفتند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The press conference was a complete shambles.
دیدگاه
٠

کنفرانس خبری یک فاجعه/خرابیِ کامل بود ( یک آشفتگی تمام عیار بود ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The meeting was a shambles from start to finish.
دیدگاه
٠

این جلسه از اول تا آخر یک به هم ریختگی تمام عیار بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The old tramp shambled up to me.
دیدگاه
٠

آن ولگردِ پیر لنگان لنگان به سمت من آمد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The ship's interior was an utter shambles.
دیدگاه
١

فضای داخلی کشتی کاملاً به هم ریخته و نابسامان بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
After the party, the house was a total/complete shambles.
دیدگاه
٠

بعد از مهمانی، خانه به طور کامل به هم ریخته بود.