ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (٨٨٠)

بازدید
٥٣٣
تاریخ
١ هفته پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهنی رنگارنگ و جلف روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش می چرخاند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه ( بریتچز ) خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهنی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن کژوال و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار به گردنش آویخته بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

به پیراهن های دکمه دار با جنس های راحت تر ( مانند کتان یا لینن ) اشاره دارد که برای محیط های غیررسمی یا تفریحی پوشیده میشوند. واژه Sport Shirt در انگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های مرد را از زیر پیراهن کژوال ( نیمه رسمی ) سفید و خوش دوختش تشخیص دهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

واژه Sport Shirt در انگلیسی ( بویژه در متون قدیمی تر یا متون مربوط به مد ) ، لزوماً به معنای لباس های ورزشی مدرن ( مانند تی شرت های پلی استر ) نیست؛ ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن ورزشی دکمه ندارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه ورود به زمین گلف، هزینه کدی ( کمک بازیکن ) ، کمد، پیراهن ورزشی، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های نوک تیز قهوه ای و سفید و یک پیراهن ورزشی ابریشمی زرد پوشیده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن ورزشی میگردم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

او حالا لباس مناسبی به تن داشت: یک پیراهن ورزشی با یقه باز، کفش های کتانی و شلوار کتان به رنگی نامشخص.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
B: And this sport shirt, too.
دیدگاه
٠

ب: و این پیراهن ورزشی را هم ( میخواهم ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن ورزشی و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچک و تپل با پیراهن ورزشی آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن ورزشی زرد تنگ و شلوار روشن نو پوشیده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهن ورزشی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن ورزشی و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار دور گردنش آویزان بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های ورزشی رنگ روشن با یقه باز و کراوات های بدقواره پوشیده میشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های او را از زیر پیراهن ورزشی سفید و خوش دوختش ببیند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهن ورزشی پرزرق و برق روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش تکان میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
١

شاخصه های اصلی این سرویس عبارتند از: سهولت در دسترسی، سرعت عملیاتی، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی نوین با ویژگی هایی چون سادگی، سرعت و دقت، به طور گسترده ای در حوزه های مختلف مورد استفاده ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

کارایی و سرعت روش پیشنهادی، توسط نتایج شبیه سازی به اثبات رسید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
١

نصب سریع، دوام طولانی، سهولت در حمل ونقل، ساخته شده از متریال خاص، طراحی بادوام و مینیمال، دارای مشخصات فنی کامل، در رنگ های متنوع، مجهز به میله نگهد ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
١

سرعت رسیدن آنها باعث شگفتی من شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
٠

سرعت بالا در بسته شدن قالب؛ حفظ ایمنی مسیر از طریق سیستم قفل قالب با فشار پایین.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness development of scientific spurs many enterprises to search new escape hatch.
دیدگاه
٠

پیشرفت شتابان علم، بسیاری از بنگاه های اقتصادی را بر آن داشته تا به دنبال راهکارهای جایگزین و نوآورانه باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Watershed algorithm provides the advantages of stabilization and speediness, but is prone to over - segmentation.
دیدگاه
٠

الگوریتم واتِرشِد ( Watershed ) مزایایی چون پایداری و سرعت را فراهم می کند، اما مستعد خطای بیش بندبندی ( Over - segmentation ) است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
CONCLUSION:Because of the speediness, simpleness and good specificity, the PCR combined with restriction enzyme digestion can be used as a primary screening in the gene diagnosis of CMT1A.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: به دلیل سرعت، سادگی و حساسیت ( Specificity ) مطلوب، ترکیب روش PCR با هضم آنزیم های محدودکننده، می تواند به عنوان ابزاری برای غربالگری اول ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The introduction of feedforward enhance speediness of this control system.
دیدگاه
٠

به کارگیری سیستم پیش خور ( Feedforward ) ، سرعت پاسخ دهی این سیستم کنترلی را افزایش میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Excellent quality, speediness, and politeness are provided with customers, even as it's Mingmeiren's goal.
دیدگاه
٠

ارائه کیفیت ممتاز، سرعت در خدمات و برخورد مودبانه با مشتریان، در راستای تحقق اهداف شرکت مینگ می رن است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The method features speediness, exactness, impersonality, and non - invasion to the sample.
دیدگاه
٠

ویژگی های این متد شامل سرعت بالا، دقت، بی طرفی و عدم تخریب ( غیرتهاجمی بودن ) در مواجهه با نمونه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness and validity of the method is illustrated by an instance.
دیدگاه
٠

سرعت اجرا و صحت ( اعتبار ) این روش، از طریق یک مورد مطالعاتی ( Example ) تبیین شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

جملات ترکیبی از متون فنی ( پزشکی، مهندسی، نرم افزار ) و متون تجاری هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

تله کابین از سرعت بالایی برخوردار است و ظرفیت جابه جایی مسافران بیشتری را دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی جدید با ویژگی های سادگی، سرعت و دقت، به طور فزاینده ای در زمینه های مختلف مورد استفاده قرا ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
٠

نصب سریع، دوام بالا، سهولت در حمل ونقل، متریال خاص، ساختار بادوام و موجز، مشخصات کامل، رنگ های متنوع، میله نگهدارنده سیلک اسکرین، فولادی یا آلومینیوم ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
٠

ویژگی های این سرویس عبارتند از: راحتی، سرعت، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
٠

از سرعت رسیدن آنها غافلگیر شدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

اثربخشی و سرعت روش پیشنهادی توسط نتایج شبیه سازی اثبات شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Watershed algorithm provides the advantages of stabilization and speediness, but is prone to over - segmentation.
دیدگاه
٠

الگوریتم واتِرشِد ( Watershed ) مزایای پایداری و سرعت را فراهم می کند، اما مستعد بیش بندبندی ( over - segmentation ) است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
١

سرعت در بسته شدن قالب. ایمن نگه داشتن مسیر توسط سیستم قفل قالب با فشار پایین.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness development of scientific spurs many enterprises to search new escape hatch.
دیدگاه
١

توسعه سریع علوم، بسیاری از شرکت ها را ترغیب میکند تا به دنبال راهکارهای جدیدی ( برای خروج از بن بست ) باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The introduction of feedforward enhance speediness of this control system.
دیدگاه
١

معرفی ( به کارگیری ) پیش خور، سرعت این سیستم کنترلی را افزایش میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
CONCLUSION:Because of the speediness, simpleness and good specificity, the PCR combined with restriction enzyme digestion can be used as a primary screening in the gene diagnosis of CMT1A.
دیدگاه
١

نتیجه گیری: به دلیل سرعت، سادگی و اختصاصی بودنِ بالا، روش PCR ترکیب شده با هضم آنزیم محدودکننده میتواند به عنوان غربال گری اولیه در تشخیص ژنی CMT1A م ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The method features speediness, exactness, impersonality, and non - invasion to the sample.
دیدگاه
١

ویژگی های این روش عبارتند از: سرعت، دقت، بی طرفی و عدم تخریب ( عدم تهاجم ) نمونه.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness and validity of the method is illustrated by an instance.
دیدگاه
١

سرعت و کارآمدی این روش توسط یک نمونه ( مثال ) نشان داده شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Excellent quality, speediness, and politeness are provided with customers, even as it's Mingmeiren's goal.
دیدگاه
١

کیفیت عالی، سرعت و ادب در برخورد با مشتریان ارائه میشود، چرا که این هدف شرکت مینگ می رن است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
١

تله کابین سرعت زیادی دارد، مسافران بیشتری را جابه جا میکند و غیره.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

کلمه speediness به جای واژگان رایج تری مثل speed یا rapidity به کار رفته است که در فارسی بسته به متن، به سرعت یا سریع بودن ترجمه میشود.