پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٧٨٩)
سه دنده ای، دارای سه دنده.
پارچه زبر لباسی خانه خانه.
نبض سه ضربه ای، ضربان نبض بطور سه ضربه ای.
نبض سه ضربه ای، ضربان نبض بطور سه ضربه ای.
بازی تخته نرد قدیمی.
دارای سه لخت، دارای سه چین در دریچه قلب.
سه انگشتی، سه وتدی
سه انگشتی، سه وتدی.
نیزه سه شاخه، عصای سه دندانه، سه دندانه ای.
سه بعدی
عبادت سه روزه، سه روز، ایام ثلاثه.
حالت سه بعدی.
سه جزئی، سه شاخه، سه دندانه، سه شکافی.
دوره سه ساله.
دارای سه فاصله کانونی ومرکزی، سه کانونی.
بی اهمیت، جزئی.
سه برگ، سه برگی.
دارای سه نشریه، سه برگ.
شبدر.
واژه ایتالیایی : قابل فروش , فروختنی , قابل خرید , معامله ای.
واژه ایتالیایی : لعنتی.
واژه ایتالیایی : راست , پابرجا , ثابت , واقعی , حقیقی , راستگو , خالصانه , صحیح , ثابت یاحقیقی کردن , درست , راستین , فریور.
واژه ایتالیایی : بسوی شرق , رو به مشرق.
واژه ایتالیایی : کلم پیچ , سوپ کلم.
واژه ایتالیایی : پرچم , بیرق , نشان , علا مت , علم , درفش.
واژه ایتالیایی : مرهم گذاری وزخم بندی , مرهم , چاشنی , ( درجمع ) مخلفات , آرایش , لباس.
واژه ایتالیایی : لباس پوشیدن , جامه بتن کردن , مزین کردن , لباس , درست کردن موی سر , پانسمان کردن , پیراستن. , جامه بلند زنانه , روپوش , لباس شب , خر ...
واژه ایتالیایی : شیشه , آبگینه , لیوان , گیلاس , جام , استکان , آیینه , شیشه دوربین , شیشه ذره بین , عدسی , شیشه آلا ت , آلت شیشه ای , عینک , شیشه گر ...
سه دهانی، سه بابی.
دارای شکل سه تائی، سه شکلی، شکل سه تائی.
به سه شاخه تقسیم شدن، به سه قسمت منقسم شدن، چیز سه انشعابی.
مدار رها ساز.
ماهیان رنگارنگ دارای بدن ضخیم.
لامپ رها ساز.
وابسته به تزئینات برجسته سه ترک.
ماشه کش، آدمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش.
دارای سه زاویه، سه زاویه ای، چلیپائی، مثلث.
سه وجهی، سه روی، سه سطحی.
سه حرفی که مجموعاً نمایشگر یک صوت باشد، سه حرف متحد التلفظ.
دارای سه جفت برگچه، سه زوج برگچه ای.
هیدورکسیدی دارای سه بنیان هیدروکسیل.
واژه فنلاندی : مفرط , بیش ازاندازه, گزافگر , غیرمعقول , عجیب , غریب , گزاف , مفرط, بسیار مغرور.
واژه فنلاندی : عیاشی , شراب خواری , میگساری, بلع کردن , قورت دادن , سیرکردن, حریصانه خوردن , بلعیدن, پر کردن , اشباء کردن , پر خوردن, گلو , حلق , دره ...
واژه ایتالیایی : حامل , بردار , مسیر , جهت , خط سیر , شعاع حامل , بوسیله برداررهبری کردن.
واژه ایتالیایی : راننده تاکسی.
واژه ایتالیایی : سفر , مسافرت , سیاحت , سفر کردن. , درنوردیدن , سفر کردن مسافرت کردن , رهسپار شدن , مسافرت , سفر , حرکت , جنبش , گردش , جهانگردی.
سه ضلعی، حالت سه جانبی.
سه خطی، دارای سه خط.
سه حرفی، ثلاثی، کلمه سه حرفی.
حالت سه حرفی، ثلاثی.