پیشنهادهای rana honarnezhad (١١٣)
- پشتیبانی کردن از چیزی مثال: ?Can you back up your argument with evidence - نسخه پشتیبان گرفتن از چیزی مثال: . Don’t forget to back up ...
- با تحقیر یا بی احترامی به کسی نگاه کردن - کسی را کم ارزش یا پایین تر از خود دانستن
خوراکی ها و نوشیدنی هایی است که برای تجدید قوا یا پذیرایی در فواصل زمانی کوتاه ( مثل در کنفرانس ها، مهمانی ها یا سفرها ) ارائه می شود.
صادق باش، رک و راست باش
مخفف "merchandise" است و معمولاً به کالاهایی مثل تی شرت، کلاه، یا سایر اقلامی که یک فرد مشهور، برند، یا گروه موسیقی برای فروش عرضه می کند، اشاره دارد.
( اسم ) : استقامت، تحمل مثال: Running a marathon is a test of human endurance ( صفت ) : استقامتی ( نیاز به تلاش فیزیکی زیاد و استقامت در طول م ...
این عبارت بیانگر آن است که دستیابی به اهداف مهم اغلب به تلاش مستمر در یک دوره زمانی طولانی تر نیاز دارد، نه عجله برای تکمیل وظایف یا دستیابی سریع به ...
معنای اصلی: سنگ یکپارچه و عظیم معنای استعاری: بسیار بزرگ، متمرکز و تغییرناپذیر
یکباره، به طور کامل در یک حرکت، در یک اقدام سریع مثال: He fired half of his employees at one sweep ترجمه: او نیمی از کارمندانش را یکباره اخ ...
با یک کلیک ساده، بدون هیچ زحمتی، چیزی که خیلی راحت و فوری در دسترس باشد. مثال: . Nowadays, we have access to unlimited information at the click ...
سرزنش کردن یا سرکوفت زدن مثال: ترجمه: She kept berating herself after the failed interview او بعد از مصاحبه ناموفق مدام خودش را سرزنش می کرد.
قسمت نیست، قرار نیست اتفاق بیافته مثال: I hoped to get the job, but I guess it’s not in the cards امیدوار بودم این شغل را بگیرم، ولی ان ...
پاک کردن گرد و غبار، کثیفی یا خاک از چیزی
درگیر جزئیات شدن و غافل شدن از کلیت موضوع مثال: In trying to appear sustainable to social investors, many companies miss the forest for the trees
کسی که سعی میکنه دیگران را راضی نگه داره، حتی اگر این کار به ضرر خودش تمام بشه
بازی با اعداد، به موقعیت هایی اشاره میکند که تمرکز روی اعداد محاسبات یا آمار است. مثال: Finding true friends is not a numbers game; it’s about havin ...
پیامک انبوه فرستادن یک پیام کوتاه به تعداد زیادی گیرنده به طور همزمان
- خاموش شدن ( برای شمع، چراغ یا آتش ) - خراب شدن یا ترکیدن ( برای تایر یا فیوز ) - بزرگنمایی یا اغراق در چیزی ( در مکالمات غیررسمی ) - خسته یا ...
غذاهای فرآوری شده: به غذاهایی گفته می شود که قبل از رسیدن به دست مصرف کننده، تحت تغییرات فیزیکی، شیمیایی یا مکانیکی همچون افزودن مواد نگهدارنده، شکر، ...
ادغام یا ترکیب دو یا چند ایده، مفهوم، یا موضوع با یکدیگر به شکلی که ممکن است باعث ابهام یا اشتباه شود.
( صفت ) : داشتنِ مقدار کمی کربوهیدرات مثال: Carbs are banned for 14 days and after that you must only eat low - carb foods ترجمه: مصرف کربوهیدرات به ...
عذرخواهی گوینده بخاطر شوخیِ زبانیِ عمدی ( بازی با کلمات ) که آگاهانه در حین مکالمه انجام داده است. مثال: . Time flies when you’re having fun, or ...
زیاد کردن، افزایش دادن مثال: Walking uphill is a great way to crank up how many calories you burn during your hike ترجمه: پیاده روی در مسیر سربالایی، ...
آشکار شدن حقیقت پنهان که از ترس یا فشار اجتماعی از آن سخن گفته نمی شده مثال: At first, everyone admired the new product, but when the flaws became ev ...
negotiation table: میز مذاکره مثال: Both sides need to come to the negotiation table to resolve this conflict هر دو طرف باید برای حل این درگیری سرِ م ...
حرکت هماهنگ و منظم، معمولاً در یک صف یا گروه هماهنگی کامل یا هم فکری ( در معنای استعاری ) تبعیت کورکورانه یا عدم انعطاف پذیری ( در معنای منفی )
تسلیحات مثال: The country invested heavily in modern armaments to strengthen its defense capabilities کشور سرمایه گذاری هنگفتی در تسلیحات مدرن انجام ...
دچار ضرر شدید شدن کاهش قابل توجه در ارزش یا قیمت چیزی مثال: The peso got hammered after investors lost confidence in the new administration ارزش پزو ...
انتخاب یک فرد یا گروه برای یک سمت یا قدرت از طریق رأی گیری مثال: The opposition party was voted in after a landslide victory ترجمه: حزب مخالف پس از ...
برکنار کردن یک شخص یا گروه از سمت یا قدرت از طریق رأی گیری مثال: The party was voted out of office after years of corruption scandals ترجمه: حزب پس ا ...
معنای تحت اللفظی: انگشت میانی معنای استعاری: انجام دادن یا گفتن چیزی که نشان دهنده توهین یا بی احترامی شدید باشد. مثال:He just gave them the middle ...
عبارت غیر رسمی که در زبان محاوره بکار میرود به معنای " خیلی باحاله" یا " واقعاً فوق العاده اس" مثال: !I saw that movie last night, and it was rea ...
هم عقیده بودن با کسی سازگار بودن با کسی هماهنگ بودن با کسی مثال: Very secularly look for somebody that you just jive with ترجمه: کاملاً بی طرفانه ( ...
غیرمذهبی بی طرفانه از نظر عقیدتی
القا کردن یک فکر یا ایده به کسی ایجاد تفکر در ذهن فرد مثال: She planted the idea of moving to a new city in his mind, and now he's considering it ترج ...
به ذهن خطور کردن یک ایده، فکر یا حرف بطور ناگهانی مثال: She always says the first thing that comes/pops into her head. ترجمه: او همیشه اولین چیزی ر ...
( رها کردن ) خلاص شدن از بار و فشارهای زندگی خالی کردن دل از نگرانی ها یا مشکلات مثال: He'll unburden himself to anyone who'll listen ترجمه: او هر چی ...
دسر ی بر پایه ی مرنگ با اصالت آن استرالیایی و نیوزلندی می باشد که معمولاً با خامه زده شده و میوه های تازه تزئین شده و در جشن ها و تعطیلات خاص مانند ک ...
عبور کردن از یک مکان، شرایط یا محیط مثال: We had to find a way through the crowded streets
مواقعیکه فرد می خواهد بداند که آیا دیگری مفهوم یا هدف او را درک کرده است یا نه، کاربرد دارد. مثال: I’m just saying, we need to be careful. You picki ...
انتقال ویژگی ها، رفتارها یا تأثیرات از یک فرد به فرد دیگر مثال: His confidence rubbed off on the rest of the team. ترجمه: اعتماد به نفس او بر بقیه ت ...
ضربه کوچک یا اشاره آرام به پشت برای ابراز تقدیر، تشویق یا حمایت مثال: Thousands lined up for a handshake, a photo or a tap on the back
راضی یا اشباع شده
فردی که در فرآیند مرگ و احتضار ، فرد در حال مرگ و خانواده او را حمایت و همراهی می کند. وظایف death dula: - کمک به فرد در حال احتضار و اطرافیان او ...
1 - ( اسم ) پیشنهاد قیمت مثال: She placed a bid of $500 for the painting 2 - ( اسم ) تلاش یا درخواست مثال: He made a bid for power 3 - ( فعل ) پی ...
سوژه خنده، هدف تمسخر مثال: In the past, many TV shows portrayed overweight characters as the butt of the joke در گذشته، بسیاری از برنامه های تلویزیون ...
کاربرد به عنوان اسم: دفتر مرکزی، ستاد فرماندهی، مقر اصلی، کاربرد به عنوان فعل:واقع شدن، قرار گرفتن و یا تاسیس کردن دفتر مرکزی مثال: The airline is h ...
متمرکز بر ریاضیات ریاضی محور مثال: He has a math - oriented mind, so he decided to pursue a career in engineering او ذهنی ریاضی محوری دارد، بنابراین ...
تصمیمات، اعمال، یا رویدادهای خاص که باعث حتمی شدن وقوع رویدادهای اغلب ناگوار برای فرد مانند شکست در زندگی میشود. مثال: Her fate was sealed by the ma ...
مهارت ها، ویژگی ها، یا توانایی های موردنیاز برای موفقیت در یک هدف خاص مثال: He has what it takes to be a great leade او ویژگی های لازم برای یک رهبر ...
عقب ماندن مثال: All kids, even the math kids fall behind struggle or feel math, anxiety تمام کودکان، حتی آن هایی که در ریاضیات مهارت دارند، ممکن است ...
به طور جدی اشتباه بودن نظر یا برداشت شخصی
لرزه بر تن کسی انداختن، کسی را به شدت ترساندن، کسی را هیجان زده کردن مثال: The sound of footsteps behind me chilled down my spine صدای قدم هایی که پ ...
وارد عمل شدن
مقدار زیاد، مقدار کافی برای یک عمر مثال: Chess grandmasters had a lifetime's worth of patterns stored in their memory اساتید بزرگ شطرنج مقدار زیادی ...
استاد بزرگ شطرنج مثال: Chess grandmasters form an idea of the best move extremely quickly within a few seconds and four out of five times that is a ...
مقابله کردن با چالش
صدای ملایم و پیوسته همهمه یا صدای زمینه
بیشترین اهمیت را داشتن مهم تر بودن مثال: Family matters the most in my life خانواده در زندگی من بیشترین اهمیت را دارد.
مساحت زمین که معمولاً در واحد هکتار یا جریب بیان می شود. مثال: wildfires can destroy thousands of acres lives and livelihoods آتش سوزی های جنگلی می ...
زمانیکه که شخص پس از استراحت، تعطیلات یا وقفه ای کوتاه دوباره به محل کار خود برمیگردد و یا مشغول به انجام کار میشود. مثال: I just took a lunch break ...
تلاشهای بی فایده یا غیر موثر مثال: trying to fix a problem with temporary solutions is like Shielding ourselves from sun with a cocktail umbrella
اشاره به شغل اصلی فرد دارد که برای تامین نیازهای مالی روزانه انجام می دهد درحالیکه ممکن است کارهای جانبی یا پروژه های خلاقانه ای در ساعات آزاد خود ان ...
ایجاد احساسات قوی و عمیق در قلب یا روح مثال: The old song played on the radio, and it was like tugging on the sleeves of my heart, bringing back memo ...
- عنوان کتابی فوق العاده از "آن لاموت" راجع به نوشتن است. - به معنای تقسیم چالشهای بزرگ و طاقت فرسا به بخش های کوچکتر و قابل مدیریت. ( جلوگیری از ا ...
برای پیشرفت در نوشتن و تقویت مهارت نویسندگی بایستی برنامه ریزی کنید. همچنین، دقت کنید زمانی که به نوشتن اختصاص داده اید واقعا صرف نوشتن شود و برای کا ...
- در حالت کلی فرم گذشته فعل punk بوده و به معنی دست انداختن یا گول زدن کسی است. مثال: I got punked by my friends - گاهی اوقات در زبان عامیانه در ن ...
وقتی که انتظار ما از یک فرد مشخص برای انجام دادن کاری یا دانستن چیزی بیشتر/کمتر از بقیه افراد است. مثال: You, of all people, should know the answer ...
عادتی که در مغز تثبیت شده و به شکل رفتار عادی روزانه درآمده و انجام آن دیگر نیازی به اراده و تلاش زیاد ندارد. مثال: It took a while to hardwire the ...
آبدار، بسیار سودآور، جذاب، جالب، رضایت بخش
بسته به کاربرد آن در متون مختلف می تواند معانی متفاوتی از جمله "بسیار جذاب"، "خیلی گرم" و یا " بیان شدت/ تاکید بر موقعیت یا احساس" داشته باشد. مثال: ...
این عبارت به مسابقات اسب سواری یا دویدن اشاره دارد، جایی که اسب ها یا دوندگان با باز شدن دروازه شروع به حرکت می کنند. و به صورت استعاری به معنای شروع ...
با توجه به منابع، شرایط و یا امکانات موجود شخص مثال: From our position, we have enough resources to make it work ترجمه: با توجه به موقعیت مان، منابع ...
مستعد بودن برای ابتلا به یک بیماری خاص یا رفتار کردن به شیوه ای خاص، تمایل داشتن به چیزی، آمادگی قبلی برای چیزی داشتن مثال: The president is predispo ...
وقتی هیچ کاری از دستت برنمیاد یا هیچ کنترلی روی اتفاقی که می افته یا قراره بیافته نداری. مثال: The storm is coming, and you can't do a darn thing ab ...
به آرامی لذت بردن از چیزی برای رسیدن به نهایت لذت مثال: It was the first chocolate he'd tasted for over a year, so he savoured every mouthful.
تکرار شدن یک فکر، خاطره یا جمله بطور مداوم در ذهن ( چیزی که عمیقا در ذهن باقی می ماند بطوریکه فرد نمی تواند آن را از فکرش بیرون کند ) . مثال: The s ...
کلید دستیابی به پیشرفت در حداقل زمان ممکن خودداری از کمال گرایی، انجام آزمایش های جسورانه و پذیرفتن اشتباهات و شکست ها به عنوان بخشی از فرآیند یادگیر ...
1 - ضربه زدن به کسی با کف دست ( سیلی زدن ) مثال: Sarah slapped Aaron across the face. 2 - به سرعت با عواقب قانونی روبرو شدن مثال: He was slapped ...
پرونده حقوقی، شکایت قانونی، دعوای قضایی
- دستیابی به وضعیتی نادر ( رسیدن به ارزش یک میلیارد دلار یا بیشتر ) توسط کسب و کارها و استارتاپ ها است. مثال: The startup achieved unicorn status af ...
شگفت زده شدن، تعجب کردن
- معنی اول: اختصاص دادن وقت خود برای کسی یا چیزی ( شنیدن مشکلات دیگران، مشارکت در کارهای داوطلبانه و یا معاشرت با دوستان ) مثال: When friends hang o ...
هدر دادن ( فرصت، پول، زمان و . . . ) به شکل بیهوده، به باد دادن، بیهوده تلف کردن مثال: This is your last chance to win the league so don't piss it a ...
بسیار ناراحت کننده، تکان دهنده، شوکه کننده، دردآور - این اصطلاح بیشتر مناسب زبان گفتار ( Spoken English ) است و برای زبان نوشتار ( Written English ...
به حرکت واداشتن کسی، به هیجان آوردن کسی get somebody going:
تلاش کردن برای رسیدن به چیزی یا هدف گذاری کردن برای یک نتیجه خاص
کمتر بررسی شده، به اندازه کافی مورد تحلیل قرار نگرفته
زندگی در لحظه، لذت بردن از مسیر زندگی بجای تمرکز کردن بیش از حد بر روی هدف، بهره بردن از لحظه ها و تجربه ها در طول مسیر زندگی
اهمیت دادن به روایات، تجربه ها و روابط انسانی به جای تمرکز دارایی های مادی. بطور خلاصه، ارجحیت معنویات بر مادیات Example: Instead of buying expensi ...
در مارکتینگ به معنای نهادینه شدن است. :baked into the brand وجود یک ارزش یا ویژگی به طور ذاتی و اساسی در هویت و ساختار برند که وجود آن برند بدون آن ...
ایده آل و کامل بودن چیزی که معمولا خیالی یا دور از واقعیت است.
تحت فشار قرار دادن یا تشویق به انجام دادن سریع کاری است و بیشتر در مکالمات غیررسمی و گاهی با لحن جدی یا بی ادبانه استفاده می شود. Example: You’ve ...
داغ شدن بحث، شدت گرفتن یا پرتنش شدن موقعیت We were having a normal conversation, but then shit got heated and everyone started arguing.
people hugger: علاقه مند به در آغوش گرفتن و تعامل نزدیک با دیگران
feel the same rush: احساس هیجان یا انرژی مشابه داشتن
به معنای دادن فرصت به کسی برای هضم یا درک اطلاعات مهم و گاهی شوک آور است.
پذیرفتن یا رویارویی مثبت با یک وضعیت، چالش، یا احساس به جای اجتناب از آن
موقعیتی که شخص وظایف زیادی برای انجام دارد و احتمالاً هر روز کارهای جدیدی اضافه می شود، بنابراین او احساس می کند نمی تواند حجم کاری خود را مدیریت کند.
همفکر و یا هم نظر بودن با کسی I'm sorry, I'm not with you.
این اصطلاح نشان دهنده تعدد نقش ها و مسئولیت های یک فرد است.
به معنای انجام کاری با سرعت، انرژی، و تمرکز سریع است.
اصطلاح "Maker Day" به یکی از رویکردهای برنامه ریزی روزانه افراد، به ویژه در دنیای حرفه ای، اشاره دارد. این مفهوم اولین بار توسط Paul Graham، کارآفرین ...
اصطلاح "Manager Day" به یکی از رویکردهای برنامه ریزی روزانه افراد، به ویژه در دنیای حرفه ای، اشاره دارد. این مفهوم اولین بار توسط Paul Graham، کارآفر ...
به ترکیبی از کار حضوری و دورکاری یا آموزش حضوری و آنلاین اشاره دارد. Let’s be hybrid by allowing flexibility between remote and in - office work
بی نظم و بدون ساختار . That's not just rock and roll with asynchronous and synchronous communication on demand as needed نمی توان همه چیز را به شی ...
Do fine - tune fixes به معنای ایجاد تغییرات کوچک اما هدفمند است.
راه حل های ساده و سرراست، اما نه چندان دقیق یا ظریف
به حالتی اشاره دارد که دو یا چند نفر به صورت مکرر و متناوب ایمیل هایی را رد و بدل می کنند. این عبارت معمولاً برای توصیف یک مکالمه طولانی از طریق ایمی ...
کشش فیزیکی، پیشرفت در کار، یا جلب حمایت و پذیرش
پذیرش یا قبول یک ایده، فرض، یا مبنا که معمولاً به عنوان پیش فرض برای ادامه بحث یا استدلال ارائه می شود. به عبارت ساده تر، شخص فرض اولیه ای که مطرح شد ...
کارهایی که یک فرد باید در مدت زمان مشخصی آنها را انجام دهد.
استفاده از زور یا موقعیت خود برای جلوگیری از انجام کاری، جلوگیری از وقوع چیزی به روشی ناعادلانه