پیشنهادهای ژاسپ (٥,٣٤٦)
کُپ = ظرف می یا سرکه. کاله = ظرف خاکستر.
کتا. [ ک َ ] ( هزوارش ، اِ ) به زبان زند و پازند کتابت و فرمان و نامه را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) .
کتام. [ ک َ ] ( اِ ) تالار باشد و آن عمارتی است که از چوب و تخته سازند. ( برهان ) . تالاری که از چوب و تخته سازند و آن را در تبرستان ناپار گویند. ( آ ...
کتخ. [ ک َ ت ِ ] ( اِ ) ( برهان ) . چاشنی باشد ممزوج از ترشی و شیرینی که در آشها بریزند و آن را به ترکی قاتق گویند. ( فرهنگ جهانگیری ) .
کُتُرُم = مقیم ، ساکن کترم کردن. [ ک ُ ت ُ رُ ک َ دَ ] ساکن کردن. در جایی وادار به ماندن کردن.
کتروندن /کترونتن. [ ک َ ن ِ ت َ ] ( هزاروش ، مص ) به لغت ژند و پاژند بمعنی ماندن و به جایی نرفتن باشد. ( برهان ) . ماندن. اقامت کردن. آسودن. ( ناظم ا ...
کتس. [ ک َ ت َ ] ( ص ) به لغت ژند و پاژند بمعنی کوچک و خرد باشد و عربان صغیر گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) .
کجی. [ ک ُ ] ( اِ ) مهره ای است به رنگ کبود که بر کلاه شیرخوارگان آویزند دفع مضرت چشم زخم را. نوعی مهره کبود که از سرپوش و کلاه کودکان آویزند دفع چشم ...
حلقه ( انگشتری ) = کَچه حلقه = نرگ
کده. [ ک ُ دَ / دِ ] ( اِ ) ملازه را گویند و آن تکمه مانندی باشد در انتهای کام. ( برهان ) . ملاز. لهات. ( صحاح الفرس ) . کام. زبان کوچکه.
غرفه = کُربه
کردگر. [ ک َ گ َ ] عامل. ( ناظم الاطباء ) ( فهرست شاهنامه ولف ) ( ناظم الاطباء ) .
کرکام. [ ک َ ] ( اِ ) مراد و مقصد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
کرکر. [ ک َ ک َ / ک ِ ک ِ ] ( اِ ) درخت کاج را نیز گویند و به عربی صنوبر خوانند.
کرینوندن. [ ک َ ن ِ د َ ] ( هزوارش ، مص ) کرینونتن، به لغت زند و پازند به معنی خواندن باشد.
لیاقت = کزایش ، فَرزامی ، سِزامَندی
کزن. [ ک َ زَ ] ( اِ ) مجمعی را گویند که در ایام عاشورا مردم بسیار در آن جمع شوند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
کژ. [ ک ُ ] ( اِ ) بیخ درخت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
صندوق = تَپَنگو ، کِسبَت، مِجری
صندق = تَپَنگو ، کِسبَت
کسپرج. [ ک َ پ َ رَ ] ( اِ ) مروارید ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )
"جناب سابقی " درباره ی پیشوند "اتار به معنی Hetero" نویسنده آن کتاب به نظر می رسد، ایرنگ ( اشتباه ) نکرده باشند. گویا همان یوتر / یوت / جود در واژه ه ...
صاحب = خَدیو / هَدیو / بُد / بَد
امور = کفین ها
رمز = کَک
محله = کَلا
سینی = طبق ، کلاجود، چپین
فتنه گر = کلاکار
کلبا. [ ک َ ] ( هزوارش اِ ) به لغت زند و پازند بمعنی سگ باشد و به تازی کلب خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
روستا = کُلی ، دِه
کلما. [ ک َ ] ( هزوارش ، اِ ) به لغت زند وپازند درخت انگور را گویند. ( برهان ) .
ماده هُنایه
کلیاس. [ ک ِل ْ ] ( اِ ) مستراحی که بر بالای بام سازند و کاریز آن بر زمین باشد. ( فرهنگ فارسی معین )
کلیک. [ ک ِ ] ( ص ) ( اِ ) بمعنی انگشت کوچک بود که به عربی خنصر گویند. ( برهان ) . انگشت کهین. کالوچ. انگشت خردک. انگشتک. کریشک . ( آنندراج ) . ( فره ...
اَفسِفارِش = اَپسِپارِش ، تسلیم ، سپردگی ، واگذاری
آپَسیهانِش = تخریب ، خرابی
کنار. [ ک َ ] ( اِ ) در اصطلاح صوفیه دریافتن اسرار توحید و دوام و مراقبه را گویند.
کنجک. [ ک ُ ج َ] ( ص ) هر چیز غریب و تازه و نو را گفته اند که دیدن آن مردم را خوش آید و به عربی طرفه گویند. ( برهان ) . بسیار بدیع که آدمی را از دیدن ...
کنجه. [ ک َ ج َ / ج ِ ] ( ص ) فیل بزرگ جثه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . کِنْج. کَنْجَر.
آپَسَهیدن = نابود کردن
سفره = کَندوری شیدان. ( اِ ) خوان طعام ونعمت را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
سلوک = کُنِشت ، کُنشتار
رعد = کِنور / تُندر
کنیا. [ ک َ ] ( اِ ) . لغت زند و پازند، میان خالی و کاواک ( برهان ) ( آنندراج ) .
کنیس. [ ] ( اِ ) جامه زربفت.
تلخابیه ، تلخاب زدگی
تیزاب زدگی ؛ تیزابیه
اجتناب = اَنایش / اَپرود / گالِش /ویریزش / پَربود / بازگُزیرِش
اَپاریک = باقی مانده ، بقیه ( پهلوی )
آپاکانیدن = همراه ساختن ، پیروی خود کردن