پیشنهادهای ژاسپ (٥,٣٤٦)
غوالنگ. [ غ َ ل َ ] ( اِ ) زردآلوی خشک شده. ( از فرهنگ شعوری ج 2 ورق 182 الف ) ( اشتینگاس ) .
غوته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) سر به آب فروبردن و فرورفتن در آب ، و غوطه معرب آن است. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج )
احمق = غُوله، غتفره، لاده، شاست، سُست ریش
غویه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ ) لوله خمیده که بدان مایعی را از ظرفی به ظرف دیگر ریزند و به فرانسه سیفون گویند. ( ناظم الاطباء ) .
فاژایی = فاژندگی ، حالت خمیازه کِشیدن
اِزگیل = فَتَر ، کونوَش
تَخت و فَخت = پهن و مسطح
نادیده گرفتن = فراپوشیدن
مرتفع = فرازه
انتخاب کردن = زیدن ، گُزیدن، فراکردن ، چیدن ،
کِشایی = کِشندگی ، کشسانی کُشایی = میرانندگی ، کُشندگی
فرگرفتن = تصرف کردن.
مشورت کردن = سوباردن ، اوسکاردن ، همپرسیدن
اطلاع دادن = فرانهادن
اخراج کردن = فراهنجاندن
کافور = فربودم
فرخال. [ ف َ ] ( ص ) همان فرخاک است. ( آنندراج ) . به معنی فرخاک که مویی باشدبی حرکت و بی شکن و فروهشته. ( از برهان )
رقصیدن = رخسیدن ، وشتیدن ، فرخیدن
حکیم = فرساد ، وَد
فرسلون. [ ف َس ِ ] ( اِ ) سنگی است که آن را طلق می گویند و آن همچوآینه شفاف و روشن است. ( برهان )
جزء = وَرشیم
پیچیدگی = گوریدگی ، فرغودگی
فرفور. [ ف ُ ] ( اِ ) کشک سیاه باشد که به ترکی قراقروت خوانند. ( برهان ) لَیولَنگ= قره قروت ( دهخدا ) ( جعفری )
حکومت = فرمان فرمایی /رایناهی/ راینایی / رایناکی
گ. [ ف َ رَ ] ( اِ ) فاق و زبانه و آن در اصطلاح نجاران نرولاس باشد که از چوب کنند و تخته ای را در تخته ای بدان صورت درنشانند.
فرودست. [ ف ُ دَ ] ( اِ مرکب ) خوانندگی و گویندگی را گویند که چند کس آوازها را با هم یکی کنند. ( برهان ) .
کُنشتار = کُنشت ، کردار
غایب = فروگشته
فرهون. [ ف َ ] ( اِ ) اداره. ( ناظم الاطباء ) .
دیستار = شکل ، دیس
فریز کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ستردن موی بدن و سر . بیرین کردن و چیدن کرک و پشم.
کاستار = کاهش
فَزایِستار = افزایش
فُسونایی = افسونگری ، دلبری
لغت نامه دهخدا فسیبانیدن. [ ف َ دَ ] ( مص ) یدک کشیدن اسب. ( ناظم الاطباء ) .
فنک. [ ف َ ن َ ] ( اِ ) گونه ای روباه .
فِراق = فُنور
ابتکار = فیال
شغل = فیار / کِش ( اوستایی )
فیسا. ( اِ ) طاوس باشد، و آن پرنده ای است در هندوستان. ( برهان ) .
کاس. ( اِ ) خوک. ( لغت فرس اسدی ) . بمعنی خوک نر که جفت خوک باشد . ( برهان ) .
کاستین = دروغین
کافلو. ( اِ ) پیراهن. شوی. [ ش َ ] ( اِ ) پیراهن . ( برهان )
بلاهت = کانایی
کاوایی= کاوَندگی
کاوا = کاونده
کباره. [ ک َ رَ / رِ ] ( اِ ) کبار. کوار. سبدی را گویند که میوه و امثال آن در آن کنند و بر چاروا بار نمایند و از جایی به جایی برند. ( برهان )
کبودزنی. [ ک َ زَ ] ( حامص مرکب ) خال کوبی.
کبیتا / کبیته. [ ک ُ ب َ ت َ ] ( اِ ) حلوای مغزی. ( از برهان ) . حلوائی است که از مغز بادام و پسته و گردکان و کنجد و امثال آن پزند. ( آنندراج ) .
کبیچه. [ ک َ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) قشو و پشت خار و ابزاری باندام پنجه دست که بدان پشت ستور خارند. ( ناظم الاطباء ) . و رجوع به کبیجه شود.