پیشنهادهای ژاسپ (٥,٢٩٧)
مالوم = پزشک ، طبیعی دان. ( #دینکرد )
مالوم = پزشک ، طبیعی دان. ( #دینکرد )
مادِه وَریه = اساس ، اصل. ( #دینکرد )
ماده وَری = بنابر ضرورت. ( #دینکرد )
کیشوَر= کیش دار ، دین دار.
کِروگی = صنعت. ( #دینکرد ) ( #فرهنگ پهلوی )
کاربَرِشی = اثر ، تاثیر. ( #دینکرد )
کَردسِپاس = سپاس گزار. ( #دینکرد )
کم سِزِگی = کم لیاقتی. ( #دینکرد )
باریک و بلند
سمیک. [ س َ ] ( ص ) بلند. ( آنندراج ) .
سمینه. [ س َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) پارچه باریک رقیق و تنک. ( آنندراج ) ( برهان ) .
سناو. [ س َ ] ( اِ ) مطلق سونش اعم از طلا و نقره و سونش مس و برنج و امثال آن. ( برهان ) ( آنندراج ) . سونش طلا و نقره و برنج و مس و جز آن. ( ناظم الا ...
سُنبا = سُنبنده ر. ک سنبیدن
سندر. [ س ُ دَ ] ( ص ) خوش صورت صاحب جمال. ( جهانگیری ) .
سنسه. [ س ُ س َ / س ِ ] ( اِ ) انگور سیاه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
رطب = سنکل
سنگاب. [ س َ ] ( اِ مرکب ) ظرف بسیار بزرگ که تواند چند خروار آب گیرد از یک پاره سنگ تراشیده که در مسجدها برای آشامیدن یا وضو دارند. ( یادداشت مؤلف
سویشم. [ س َ ش ِ ] ( اِ ) سنگ سبز. عقیق. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 2 ص 71 ) .
سهستن. [ س َ هَِ ت َ ] ( مص ) ترسیدن و رمیدن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) .
سی. [ س َ ] ( اِ ) سنگ را گویند . ( آنندراج ) ( برهان ) ( جهانگیری ) . اَسمَنه / اَسم = سنگ. ( #اوستاخوان - هنس ریشِلت )
سیال. [ س َ ] ( اِ ) یاسمین را گویند و آن سفید و زرد میباشد. ( برهان ) ( آنندراج )
در فارسی "سیدِر" سیدر. ( اِ ) قسمی شراب است از سیب و امرود. ( دهخدا ) .
سیرو. ( اِ ) خارپشت وخارپشت بزرگ تیرانداز. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ) .
سیرنگ
سیستار = جهش ، پرش
سیلانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) عناب و آن میوه ای است مانند سنجد و در دواها بکار برند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج )
فسیله
سیله
سین. ( اِ ) آهوی کوچک. ( دهخدا )
سیه سار. [ی َه ْ ] ( اِ مرکب ) نهنگ که جانوری است مشهور و معروف در دریا. ( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی )
جُدتَری = مخالفت ، تضاد. ( #دینکرد )
جُدتر = در غیر این صورت. . ، غیر از. . . ( #دینکرد )
جُدتَنی = جداآفریدگی ، تکی ، انفرادی. ( #دینکرد )
جُدسَرده = آن که از نوعی دیگری است ، از گروهی دیگر ( کنایه از بی ایمان ) ( #دینکرد )
جُدریسته= گمراه منحرف. ( #دینکرد )
جُدپیکاری = مناظره ، بحث و جدل. ( #دینکرد )
جُدپِیکار = مناظره کننده ، جدل کننده، مدعی . ( #دینکرد )
جُدنِهاده = اساس غیر مینویی ، نهاد مادی. ( #دینکرد )
جُدجُد = منفردا ، تک تک ، به صورت مجزا و منفک. ( #دینکرد )
جُدیِکی = ضدیت با وحدت ، تقابل با یگانگی و وحدت. ( #دینکرد )
جَددَبیری = متناقض نویسی ، ضد و نقیض نویسی. ( #دینکرد )
جُد دَبیرییه = نوشته ی متناقض ، یادداشت ضد و نقیض. ( #دینکرد )
جوما = توامان ، هردو ، همراه با. ( #دینکرد )
جُد دَهِش = خلقت متقابل. ( #دینکرد )
جَدویهیری = تغییر . ( #دینکرد ) احتمالا همان جُدگوهری باشد.
جَدهیری = بخت و اقبال معمولی. ( #دینکرد )
جار = اکنون ، حالا. ( #دینکرد ) جار = فرصت ، مناسبت ، واقعه. ( ( # وندیداد - هَرَسُویتس وِرلَگ ) )
جَدِه = فال ، بخت و اقبال. ( #دینکرد )
هوهَنگِردانیدن= به نهایت رساندن. ( #دینکرد )