پیشنهادهای Arya (٨٧)
هرج و مرج پارسیه! چرا نوشتین عربیه؟
هر گاه می نگرم نزدیکترین همسنگ برای واژه تجربه در زبان فارسی واژه ی مزه و مزیدن هستش چنان ک توی شاهنامه نوشته: ک تلخی مزیدیم و شیرین مزیم یعنی ک سخ ...
پیوستار یعنی متحد همانگون ک پیوستاری میشه همبستگی و اتحاد
چمیگ در زبان پهلوی ب معنی منطقی اوده پس میشه چم رو برابر منطق دونست
درسته با سپری شدن زمان معنای این واژه شد کتاب اما در زمان ساسانیان و زبان های آریایی این واژه ب معنای خط بوده
در زبان های ساسانیان ب چم روشن کردن و نور افکندن بوده
یک واژه کهن در زبان های نیا ایرانی ب چم نهادن یا گماشتن
نماریدن نماشتن ب چم اشاره کردن
کارواک از دید من درخوره
نوشتن : نویس برشتن: بریس کشتن : کیس
این واژه را میتوان همان پوییدن دانست از آنجا که : رستن: روییدن شستن:شوییدن مستن:موییدن جستن:جوییدن پس پستن:پوییدن
مستن یا موییدن دوتاشون ب چم گلایه و واخواهی هست
در زبان پهلوی واژه ی شبیار بکار برده می شده برای نوشدنی
از اونجایی ک تا پیش از تازش تازیا ما واژه ی وشتن و وردیدن برابر تغییر رو داشتیم از دید من میشه متغیر رو وردنده گفت
هتا از زبان پهلوی به زبان عربی رفت و سپس دوباره به ما برگشت
اندوم در زبان ساسانی برابر گزاره "تا زمانی که" هست اندوم که تو اینجایی تا زمانی که تو اینجایی
جار در زبان های پهلوی برابر زمان و حال هست واژه ی جاری نیز به چم حال و در حال حاضر هست که از پارسی واژه ی عربی شد
این واژه در زبان پهلوی یک یگان زمانی بوده میشه گفت که واژه ی hour انگلیسی نیز از ریشه ی همین واژه ی آریایی هست
دوستان جاری واژه ی ساسانی هست گول این اعراب و ترکا رو نخورین این واژه یک واژه بندار ( اصیل ) پارسی است
اگر درودن با فتحه د نخست از مصدر درایش هست ب چم تاثیر گذاری و اثر گذاشتن او بر من درود او بر من تاثیرذاشت
تایه در زبان های ایرانی باستانی برابر واژه زمان و time بوده
همان بوسیدن نوشتن و نویسیدن رشتن و ریسیدن بوشتن و بوسیدن
دوشستن واژه ی ساسانی برابر واژه ی دوشیدن
چیرستن و چیریدن واژه های زبان ساسانی برای چیره شدن و غالب شدن
محسن نقدی گرامی پیشنهاد شما زیبا بود بجای بکار گیری واژه های ویراستن و ویرایش بایستست که بگیم گراستن و گرایش
همان سزیدن یا سزاوار بودن سزیدن و سزستن نویدن و نوستن دویدن و دوستن که هنوز در زبان های جنوبی بکار میره و . . .
در زبان های باستانی ب چم قرار دادن بوده
در زبان های باستانی برابر خواستن و اراده کردن بوده و شایسته ی دوباره بکار گیری هست این واژه ی زیبا
دوستن از دویدن میاد مانند نوستن و نویدن
از دید من این واژه همان واژه ی بوییدن هست رستن و روییدن شستن و شوییدن بوستن و بوییدن جستن و جوییدن و. . .
در زبان ساسانی واژه پادار برابر واژه محافظ شخصی بوده
در زبان اوستایی واژه سرومند رو داشتیم که برابر واژه محدود هست امروزه میتونیم واژه سرمند رو بکار بگیریم
کسته واژه ی باستانی ساسانی برابر واژه اقلیم و منطقه و ناحیه
در زبان های کهن فارسی واژه ی همبدیز رو برابر واژه مطابق داشتیم
در زبان ساسانی واژه همیر رو برابر واژه مجموعه داریم
در متون مانوی باستانی واژه رازمر برابر معمار هست
بیشتر واژگان فارسی باستانی پهلوی اوستایی و. . . که در آغازشان او یا ū داشتن در گذر زمان این او از میان رفته پس میشه این واژه رو برای فارسی نو شهین دا ...
دوستان در زبان های باستانی ایرانی واژه هاون برابر واژه عربی صبح هستش
در زبان پهلوی وینیردن یا ویناریدن رو داشتیم ک برابر واژه ی چیره و مسلطه شاید هم با واژه ی انگلیسی win همریشه باشه
ما در زبان های مانوی و پهلوی واژه ی دروده را داشتیم که برابر واژه ی سلامت هست
کاویدن یا کافتن ب چم جدا نمودن هس
در برخی از نوشته های پهلوی این واژه بگونه ی اشکل آمده
ما در زبان نیاکانمون واژه ی ایرخته یا ایراخته رو داشتیم ک برابر واژه ی تازی محکوم هست می تونه از کارواژه ی ایراختن ( ایرازیدن ) باشه ولی هنوز چیز درس ...
در زبان ساسانی واژه فراز برابر این واژه تازی بکار گرفته میشد فراز اینکه ( بعد از اینکه ) ما رسیدیم آنجا
ما در زبان پهلوی واژه ی پانه رو داریم ک ب چم حامی و مراقب هس و از دید من بسیار شایسته بکارگیریه
واژه در زبان پهلوی به چم توجه کردن یا به یاد داشتن
دوستان واژه ی انداختن یک معنی دیگه داره ک امروزه کسی نمیدونه بمعنای اندازه گرفتن و تایین کردن چیزیه این واژه خیلی پر معناست پاینده ایران
در زبان پارسی باستان ما واژه های گناستن و گناهیدن را داشتیم افسوس ک زبان امروزی ما پر شده از وام واژگان بی هوده
همیستگان واژه ی پارسی باستان برابر برزخ است اگرچه برزخ هم واژه ای فارسی است
این واژه با یک دگرگونی معنایی از زبان پارسی باستان وارد زبان عربی شد تا زمان ساسانیان ما واژه ی مزه رو مزاگ می گفتیم ک این واژه به عربی شد و تازی ها ...