پیشنهادهای صمد توحیدی (٢,١٥١)
الاخلاق: moral: " ethic ": اخلاق . رفتار=رفتر. رویده=رویژه.
" فرزانش برین ": حکمت اولی .
" foreword " : پیشگفتار.
" دیباچه ":perface.
" درآمد ": introduction
تناقض:نانما#ناتناقض: نانانما. " نانمای آشکار. آشکارا نانما. نانما آشکار. نانما آشکارا. آشکارانه نانما. نانمایی آشکارایی. نانمایانه آشکارانه. آشکارای ...
وجدان که خداپسندانه بود وجدان است. قانون که خداپسندانه بود چونان است. دینی که خدا پسندانه بوَد ایمان است. هر کس که چنین نماید او انسان است. شهرا ...
آنجا که خرد باشد خدا هم پیداست. هر جا که خدا هست آیین رواست. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. هر چیز به جای خود بنگر که به جاست. شهرام. ص.
بنگر که خود و خلق و خدا میدانیم. بنگر که تمدن را به پیش می رانیم. بنگر به فراوان دانش و بی پایان. بنوشته و هم پژوهش و می خوانیم. شهرام. ص.
دین را بنگر که از سوی یزدان است. تفسیر بدش اندر خور شیطان است. تفسیر درست راهبر انسان است. بنگر تو به باورت کدامینشان است. شهرام. ص.
ای دوست بیا که ما به هم خوش باشیم. همواره به هم با خوش و با دش باشیم. هر گز چو نباید بی ازینان گردیم. بایست همی که خاوری هُش باشیم. شهرام. ص. خ ...
من باشم و چشمان سیاه و مستت. تا هست بوم هستی من از هستت. می شد اگر قلب مرا نیمه کنند. یک آینه می باشد و دیگر عکست. شهرام. ص.
بنگر تو به باورت چنین است و چنان. چون نیک نگر کنی نه این است و نه آن. سوراخ به سنبه هست دستور روا. نه از سوی من و تو خود ز کوی یزدان. شهرام. ص.
یک چند فلاطون را گرامی داریم. یک چند به کانت تا نیچه رو می داریم. از فارابی تاسبزواری خویشیم. زیگار نگر که این چنین درکاریم. شهرام. ص.
می گوی کدامین خود نویس بی نیش است. می گوی کدامین مردمی بی کیش است. بسیارگرایی هنر جامعه است. از فرد و به اجتماع کدام دل ریش است. شهرام. ص.
فردی که به دانشوری اش پوی کند. فردی است که کوی عشق را کوی کند. آنک بنمایید کدامین برتر. هرکو که همایش به یک سوی کند. شهرام. ص.
پرسش؛ گربهء مسکین اگر پر داشتی. تخم گنجشک از میان برداشتی. سعدی. پاسخ؛ گر نبودی گربه های تیز چنگ. فضلهء گنجشک کردی خاک رنگ. شهرام. ص. *** ...
آنک مه روزه رفت آوازه دهید. آوازهء بر بط و می تازه دهید. یک پیر خروشید و چو افسون افزود. افسانه کدام است به اندازه دهید. شهرام. ش.
این می که بنوشی و بگویندش ناب. یا می بودش نام و یا نیز شراب. چون دوغ بود گر نبود یار به دست. چون آب بود گر که نباشد مهتاب. شهرام. ص.
زان می که بود هزار رگ و ریشه بزن. زان می تو کنون بیا و یک شیشه بزن. اینک چو که مردمان فرا میباشند. چون شیر برون آمده از بیشه بزن. شهرام. ص.
رباعی. آنانکه به گیتی هنر روی کنند. باید که به اشک و خون دل خوی کنند. هر روز ز روز پیش بدتر گردند. هر چند روندِ به و نیکوی کنند. شهرام. ص.
ای دوست چگونه دشمنی پیشه کنی. باید که از این روند اندیشه کنی. نیک است که زندگی به نیکی باشد. چون شیر کنام تو دراین بیشه کنی. شهرام. ص.
اینک که رباعی سه هزار یا بیش است. ماننده نوش می بود یانیش است. مانندهء زندگی بود یا بازی. خود مات کدام بود کدامین کیش است. شهرام . ص.
مشکوی تو این بود تویی ماه منی. خورشید به روز و ماه شبهای منی. درکاخ گمانه های خود شادی کن. استاره و آسمان و هم رای منی. شهرام. ص.
سر گرمی ما به راه آینده بود. دلگرمی ما برای پاینده بود. بنگر که کدام راه شاینده بود. سر چشمه کدام است که زاینده بود. شهرام. ص.
هر فرد به کار آرمان زنده بود. پس نیک و بدش نگاه آینده بود. تا آنکه به خشتی پوزه اش را مالند. اینک بنگر چه راه شاینده بود. شهرام. ص.
آنانکه بخوابند و سپس برخیزند. باید که ز آنچه بدی است پرهیزند. وآنانکه گمان برند نمی خواهند خاست. هرگز که نباید جز به نیک آمیزند. شهرام. ص.
هرگز که کسی به ما ریالی ندهد. یا گر که دهد بی مشت مالی ندهد. گر اینکه بود با گوشمالی ندهد. ای وای اگر به ماه و سالی ندهند. شهرام . ص.
آنانکه به جاودان روندی دارند. از کرده و ناکرده گزندی دارند. آنانکه بدیده یا که نا دیده بوند. بیشک که چرندی و پرندی دارند. شهرام. ص.
ای دوست بیا و زندگی از سر گیر. راهی بگزین دانشوری در بر گیر. خواهی که روند زندگی آموزی. آن راه همین است از زمینش برگیر. شهرام. ص.
چامه. . . چار نرخ بود که زندگی زان باشد. ۱_نرخ فساداست که فراوان باشد. ۲_بهرهء ارز است که ارزان باشد. ۳_نرخ بیکاری که به دوران باشد. ۴_بهرهء پیش ...
آنانکه امید زندگانی دارند . و آنانکه نوید جاودانی دارند. مانند گلابند که در بازارند. مانند گلی بوند در گلزارند. شهرام. ص.
تا زنده بویم قید وبندیم همه. چون مرده بویم همه پندیم همه. در کار همانیم که خندیم همه. هرچند ندانیم که چندیم همه. شهرام. ص.
ای جان بیا جوانی از سر گیریم. وآن راه جوانی هرچه بهتر گیریم. بنگر که روند روزگاران تند است. این برگهء زندگی به چون زر گیریم. شهرام. ص.
آنانکه گناه زندگانی کردند. برنامهء دوزخ جاودانی کردند. اکنون جوان و پیر گردند یکی است. زآن راه که پیدا و نهانی کردند. شهرام. ص.
چامه. . آن روز گذشت که بر همه سر بودیم. وز آنچه نمود و بود برتر بودیم. و امروز فرا را به فرا می یابیم. همواره به راه یار و یاور بودیم. شهرام. ص.
چامه. آنی که به دانشوری اش روی کند. باید که می ناب در اسبوی کند. تا نوش بود هر آنکه نوشش بادا. نز بهرهء دریوزگیش جوی کند. شهرام. ص.
چامه. . باید که به جای خویشتن چیره شوی. نی در قفس جهان چو یک سیره شوی. چون دام بود به دست بادش می ده. نی چون فتاده دل به آن خیره شوی. شهرام. ص.
رنسانس است در آن کوش که عالم باشی. ور نه برخویش و به خویشاوند ظالم باشی. از پیایند نگر آنچه که بر ما بگذشت. حالیا چاره نمایی چو که عالم باشی. آرم ...
" چه درش ": ما فیه .
" دَرَش ": فیه .
" هواپَر . هوادور. هوارو. هواگَردا ": پاراگلایدر .
سرود. دگر چه مانده اید که چرخ شتابان است. روند زندگی ما به رای یاران است. اگر چه پا به کنده دست بسته بوند . نگر که گردش چرخ به پای ایشان است. س ...
سرود. خبرت هست خبر هیچ ز هیچ جایت نیست. یا اگر هست بجز رزمگه آرایت نیست. من نگویم که خبر هیچ ز هیچ چیزت نیست. و آنچه ات هست مگر سنجش آرایت نیست. ...
نگر که بلبل دستانسرا چامه را تازد. چنانکه جان و روان مهر را نازد. به روز رویداد غبارم به نزد یار سپار. که بی نگار نتوانم به دشت و دریا زد. رُوان ...
اینک نگر کنید به زیگار مردمان. باشند چو مردها و یا خود بود زنان. زنها به نزد مردها می بوند عزیز. مردان به نزد زنانشان بوده مهربان. یک سرو قد نگاه ...
" روزی مند ": منعَم . " ناروزی مند ": منعِم .
" رنگ رنگ. رنگی. رنگ وارنگ. رنگ رنگی. رنگارنگ ": مزخرف .
اجرا: انجام نام. انجامگام. انجام کان. انجام پام. انجام بام انجام شام. انجام سام. انجام جام . انجام دام . انجام وام. انجام تام. انجامفام. انجامرام. ا ...
اجرا: انجام رَند. انجام رِندانه. انجام رِند. انجام رَندان گی وار های اینها و آنها.