پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
تخریب بدن:رام کردن و به اعتدال نگه داشتن قوای غضبی و شهوانی " صحت این حس ز معموری تن صحت آن حس ز تخریب بدن" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزما ...
معموری تن:زنده داشتن و کار فرمودن قوای غضبی و شهوانی " صحت این حس ز معموری تن صحت آن حس ز تخریب بدن" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ ...
حسّ دُنیا:احساس دنیوی " حس دنیا نردبان این جهان حس دینی نردبان آسمان" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 . ص 138 )
ندانی:نشناسی، نمی شناسی " زر قلب و زر نیکو در عیار بی محک هرگز ندانی ز اعتبار" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 . ص 138 ) ...
زر قلب:زر نا خالص ، طلای نا خالص " زر قلب و زر نیکو در عیار بی محک هرگز ندانی ز اعتبار" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 ...
لغت grey به معنی خاکستری با لغت ترکی قره به معنای سیاه همریشه است . این واژه با واژه ی color نیز همریشه می باشد زیرا این لغات از واژه ترکی kerra به م ...
آشوبِش : دکتر کزازی در مورد واژه ی "آشوبِش " می نویسد : ( ( آشوبشن āšūbišn می توانسته است بود . ستاک واژه در این مصدر با مصدری دیگر در پهلوی وشوفتن w ...
کَشَفْ : دکتر کزازی در مورد واژه ی " کَشَفْ " می نویسد : ( ( کَشَف ، در پهلوی کشوگ kašawag ، به معنی لاک پشت است و در بیت زیر ، در معنی خرچنگ ، چهارم ...
قاتیق یک واژه ی ترکی از مصدر" قاتماق "یا قاتیشماق می باشد. قاتماق یعنی مخلوط کردن و قاتیشماق یعنی به هم مخلوط شدن معنی می دهد. قاتیق در ترکی اسم فاعل ...
واژه ی بهرام فارسی برابر با واژه ی مارس در باور شناسی رومی و یونانی است . در باورشناسی ایرانی ، " بهرام " نماد دلیری و جنگاوری است و همتای " مارس " د ...
ایلدریم : به معنی رعد و برق و آذرخش یک واژه ی ترکی است که ترکی واژه ی بهرام فارسی می باشد . این لغت تغییر یافته ی اِیْنْدِرا است که در وداها لقب اِیْ ...
واژه ی جنگ با واژه ی بهرام خدای جنگ و نماد دلیری و جنگ آوری هم ریشه است . واژه ی بهرام تغییر یافته ی واژه ی " وَرَثْرَغنه " و " ورترهن " می باشد که د ...
بهرام: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بهرام" می نویسد : ( ( بهرام در پهلوی وهرام wahrām بوده است و در اوستایی وِرِثْرَغْنه ، به معنی زننده و کشنده ی ورث ...
ویگن یک اسم ارمنی است و برابر است با نام ایرانی بهرام . دکتر کزازی در ذیل واژه ی بهرام می نویسد : ( ( در باورشناسی ایرانی ، " بهرام " نماد دلیری و جن ...
ایرج: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ایرج" می نویسد : ( ( ایرج در پهلوی در ریخت ارچ ērēč بکار می رفته است . بر پایه ی هنجارهای زبانشناختی ، ریخت پارسی آ ...
میانه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " میانه" می نویسد : ( ( میانه در پهلوی در ریخت میانگ mayānag بکار می رفته است . ) ) ( ( ز خاک و ز آتش میانه گزید ؛ ...
ساده : واژه ساده فارسی با واژه های Simple در انگلیسی، Sencilla در اسپانیایی، Semplice ایتالیایی، saral هندی ، لاتین simple سنجدنی است.
مروزی و رازی: دکتر فروزان فر در مورد " مروزی و رازی" می نویسد : ( ( دو چیز دور از هم و مخالف ظاهراً به مناسبت آنکه مرو در مشرق ایران و ری در مغرب واق ...
استیزه رو : ستیزه رو : لجوج ، مُبْرِم در مخالفت
جولقی: جولق که در اصل به شکل جوالّیق بوده یک ترکیب ترکی است که از جوال یا چُوال که معادل امروز آن در زبان فارسی گونی است . ( جوال یا چوال چیزی شبیه گ ...
شِگُفْت:تلفظ دیگر است از شِگِفت ( به کسر اول و دوم ) به معنی نادر و عجیب . ( ( می نمود آن مرغ را هر گون شگُفْت تا که باشد اندر آید او بگفت ) ) ( ...
هرگون:هر نوع و هر جنس ، ترکیبی است از " هر " که لفظی است مفید استغراق و " گون " به معنی رنگ و نوع و جنس که معمولا " گونه " استعمال می شود ولی در ترکی ...
حَجام:مخفف حجّام است به پارسی "گرّا"می گفته اند و آن کسی است که با آلتی شبیه به شاخ گاو از شیشه ای باقاعده ی پهن و فراخ و نوکی باریک نخست میان دو کتف ...
جُفا:به ضمّ اول مخفف جُفاء ، خاشاکی که سیل بکرانه افکند ، کفی که از سیل برخاک باز ماند ، آب آورد ، باطل و نادرست. ( ( بهر آنست این ریاضت وین جَفا ...
خون کردن:خون ریختن ، کشتن ، و بدین مناسبت قاتل را خونی می گویند . ( ( شاه آن خون از پی شهوت نکرد تو رها کن بدگمانی و نبرد ) ) ( شرح مثنوی شریف، ...
خفتن خون:بکنایت ، پایمال شدن و بهدر رفتن ، در آثار مولانا این تعبیر همواره بصورت منفی " خون نخسبد استعمای شده است . ( ( آنک کشتستم پی مادون من می ...
خارچین:خارچین مجازا کسی که موضع درد و علت را بشناسد و بر معالجه آن قادر باشد. اطبا محل درد را به وسیله لمس و فشار دست تشخیص میدهند. ( ( آن حکیم خار ...
فاش:اصل عربی فاش، فاشی است ولی چون لفظ منقوص مانند قاضی و داعی در حال رفع و جرّ اعلال می شود و یاء آن می افتد و بدین صورت درمی آید: قاضٍ، داعٍ - ظاهر ...
غُلول:دزدی و خیانت ، بی غلول : مجازاً ، بی کم و کاست . ( ( گفت مکشوف و برهنه بی غلول بازگو دفعم مده ای بوالفضول ) ) ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، ...
غُلول:دزدی و خیانت ، بی غلول : مجازاً ، بی کم و کاست . ( ( گفت مکشوف و برهنه بی غلول بازگو دفعم مده ای بوالفضول ) ) ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، ...
دَفْع دادن : واپس زدن ، از سر واکردن ، بهانه آوردن
گُنْج : اسم مصدر از گنجیدن به معنی قرار گرفتن چیزی در چیز دیگر بی کمی و کاستی ، حدّ و وسعت ظرف نسبت به ظروف. ( ( در تصور ذات او را گنج کو تا در آید ...
غریب:دور از وطن ، دور از فهم و ادراک ، شگفت و کمیاب. ( ( خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقئی کش امس نیست ) ) ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ...
تور:یکی از سه پسر فریدون دکتر کزازی در مورد واژه ی " تور" می نویسد : ( ( تور با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته و در اوستایی توره بوده است . " تور ...
دلیری در پهلوی با ریخت دلریه dilērīh بکار می رفته است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 342. )
تیزی در پهلوی در ریخت تزیه tēzīh بکار می رفته است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 342. )
گریزش در پهلوی در ریخت ورزشن wirezišn بکار می رفته است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 342. )
سلم: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سلم" می نویسد : ( ( سلم در پهلوی سرم sarm ، از سَئرِمه در اوستایی به یادگار مانده است . در متن ، " سلم " به نا درست ...
لاکی در زبان فارسی به معنی " به رنگ قرمز ، سرخ رنگ ، برنگ خون، لاکی است . مردم عامه در فرهنگ های مختلف وقتی می خواستند میوه ی انار را ببرند مال هرکسی ...
مین در زبان ترکی به معنی هزار می باشد . در زبان ترکی به عداد هزار مین گفته می شود که معنی آن عمده، با اهمیت، اصلی، کامل، تمام، مهم می باشد . عدد هزار ...
در فرهنگ انگلیسی آریانپور آمده است magus : 1 - مجوس ، مغ ، موبد 2 - جادوگر ، ساحر 3 - یکی از ستاره شناسان خاور زمین که هنگام تولد عیسی بدیدار او به ...
در فرهنگ انگلیسی آریانپور آمده است magus : 1 - مجوس ، مغ ، موبد 2 - جادوگر ، ساحر 3 - یکی از ستاره شناسان خاور زمین که هنگام تولد عیسی بدیدار او به ...
پیاده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پیاده " می نویسد : ( ( پیاده در زبان پهلوی پیادگ payādag بوده است و ریختی برآمده از " پای " یا " پی" : به معنی آنکه ...
مشت: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مشت" می نویسد : ( ( مشت در پهلوی در همین ریخت. نیز با ریخت مست must بکار می رفته است : " مشت " ، از دید زبانشناسی تا ...
دروازه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دروازه" می نویسد : ( ( دروازه در معنی در بزرگ و فراخ است . می انگارم که شاید این واژه ریختی است پساوندی که درپاس ...
پرخاش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پرخاش" می نویسد : ( ( پرخاش که در ریخت " فرخاش " نیز کاربرد یافته است ، در معنی نبرد و پیکار به کار رفته است . " پ ...
کارْزار : دکتر کزازی در مورد واژه ی " کارْزار " می نویسد : ( ( کارزار در پهلوی کارْچار kārčār، از کار به معنی جنگ / زار ( = پساوند جای ) ساخته شده اس ...
گمانی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گمانی" می نویسد : ( ( گمانی ریختی است پساوندی از " گمان " و در معنی با آن یکسان ، ریختی دیگر پساوندی از آن و هم مع ...
زاری:حالت کسی که مشرف بر هلاک است . مجازاّ ، ناله ای حزین که از فرط اندوه و سختی مرض خیزد . ( ( عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل ) ...
مریض به کسی گفته می شود که اعراض ( علائم بیماری ) در او پدید آید که به آن علامات نیز گفته می شود . این علامات عبارتند از : سر درد و تنگ نفس، تب ، اخ ...