پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٥)
مهره باز چیدن : پهن کردن مهره . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 442 ) .
مهر المثل : کابین بعد از زفاف . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص20 ) .
مُهر نهادن : مُهر کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص128 ) .
مُهر . . . برداشتن : گشودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 226 ) .
مهر فرزندی : محبت فرزندی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص471 ) .
مهر افکندن بر کسی : محبت ورزیدن به او . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص33 ) .
مهتر دستوران : بزرگ وزیران . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 155 ) .
مهالک راه : مهلکه های راه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 243 ) .
مهتر پریان : بزرگ پریان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص95 ) .
مومن نهاد : با ایمان اصیل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 482 ) .
موی از خمیر بیرون آوردن : رها ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص211 ) .
موم روغن حیل : موم آغشته به روغن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 107 ) .
موم سرشت : آنکه طبیعتش نرم است . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص482 ) .
مولی الامم : سرور امتها ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص12 ) .
مولی النعم : ولی نعمت ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص12 ) .
موکل گردانیدن : محول ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 312 ) .
مؤکد گردانیدن : استوار ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص269 ) .
موکل کردن : گماردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 312 ) .
موقوف داشتن : موکول ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 62 ) .
موقوف گردانیدن : بازداشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص24 ) .
موقع خطر : محل خطر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص141 ) .
موقف تردد : جای تردد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص217 ) .
موقوف بودن : موکول بودن ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 79 ) .
موسوم کردن : نشاندار ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 458 ) .
مؤذن رومی نژاد : کنایه از خروس سفید . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 331 ) .
موسوم شدن به گناه : شناخته شده به گناه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 44 ) .
مؤثر آمدن : مفید گشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص222 ) .
موحشات کلمات : کلمات ترسناک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 230 ) .
واژه ی clik انگلیسی با واژه ی ترکی چِلْتِک به معنی, "ضربه زدن با انگشت به چیزی" سنجیدنی است. در زبان ترکی یک جمله و ترکیب کنایی می گوید: " چلتیک وی ...
واژه ی bind انگلیسی تغییر یافته ی واژه ی " بند " فارسی است که با واژه ی بستن، بند ( زندان ) ، بنده، همریشه می باشد از این واژه، کلمه ی باند، ( زخم بن ...
واژه ی قمار فارسی در زبان های غربی به game به معنی بازی و بازی شرط بندی، بازی سرگرم کننده تبدیل شده است. بنابراین واژه ی قمار با game همریشه می باشد. ...
واژه ی قمار فارسی در زبان های غربی به game به معنی بازی و بازی شرط بندی، بازی سرگرم کننده تبدیل شده است. بنابراین واژه ی قمار با game همریشه می باشد. ...
گل رخان : زیبا رویان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 40 ) .
گل آغشته : گل آلود . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 408 ) .
گل بر دیوار زدن : اثر گذاشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص91 ) .
گفتار چرب : سخن مطلوب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص227 ) .
گفته ها : اقوال . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 143 ) .
گشتن حال : دگرگونی حال . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 233 ) .
گشودن کمین بر جان کسی : حمله ور شدن به او . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص108 ) .
گشاده داشتن : مفتوح نمودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 319 ) .
گشاده کام : دهان باز . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 154 ) .
گسیختن از : دور شدن ، بریدن از . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص137 ) .
گشاد دادن تیر : رها ساختن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص207 ) .
گسسته طناب : ریسمان گسسته . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 84 ) .
گسسته کردن : پاره نمودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 105 ) .
گستردن بساط : پهن کردن گستردنی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص137 ) .
گزارده آمدن : ادا شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص142 ) .
گزاف گو : لاف زن ، یاوه گو . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص243 ) .
گریستن به هزار چشم بر کسی : دل سوزاندن بر او . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 113 ) .
گریه ی زار : گریستن به سوز . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 205 ) .