پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٥)
کریم اعراق : اصیل ، نژاده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 45 ) .
کره ی زمین : کره ی خاک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 109 ) .
کره ی اغبر : زمین. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص181 ) .
کره ی زمهریر : کره ی سرما . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص361 ) .
کرم نجار : بزرگواری اصل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 511 ) .
کرم عهد : استواری پیمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 117 ) .
کرکسان گردون : کنایه از دونسر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص254 ) .
کرم شیم : بزرگواری خصلت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص381 ) .
کرم طبیعت : بزرگواری طبع . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 405 ) .
کرایم خدر : پوشیده های ارجمند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 543 ) .
کرایم عادات : عادت های بزرگ . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص345 ) .
کرباس پاره : پاره ی کرباس . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص115 ) .
کرام عالم : بزرگواران جهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص156 ) .
کرام ملوک : پادشاهان بزرگوار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 219 ) .
کرامت نمودن : بزرگواری کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 42 ) .
کرامت الهی : بزرگواری ایزدی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 15 ) .
کرام اسلاف : پیشینیان بزرگوار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 228 ) .
کتیبه ی عجم : جمع کاتب ، نویسندگان عجم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 8 ) .
کدخدا سر : سرور ، آقا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 355 ) .
کتب اخلاق : کتاب های اخلاق . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 197 ) .
کتب اسمار : کتاب های قصه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص5 ) .
کتاب نهادن : تألیف کردن کتاب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص92 ) .
کبوتر در مضراب راندن : به دام افکندن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص177 ) .
کتاب ساختن : تألیف کتاب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 24 ) .
کباب گشتن جگر : دلخون شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص101 ) .
کباب بودن جگر : دلخون بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص377 ) .
کباب کردن : بریان کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 400 ) .
کاملترین خلایق : پیامبر ( ص ) . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص197 ) .
کام و ناکام : مراد و نامراد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص382 ) .
کافه ی کفاة: جمیع کافیان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 540 ) .
کام خوش گردانیدن : شیرین کام شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص304 ) .
کافه ی خلایق : جمیع آفریدگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
کافه ی خلق : جمیع آفریدگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
کارگاه کون و فساد : جهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص547 ) .
کار سپردن : انجام دادن کار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص87 ) .
کارد کشیده : چاقو کشیده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 249 ) .
کارگاه غیب : تقدیر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 409 ) .
کار دراز شدن : طولانی شدن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 375 ) .
کارگاه تحریر : نگارستان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 14 ) .
کار گاه جبر و قدر : جهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص68 ) .
کارد برکشیدن : چاقو کشیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 235 ) .
کارد به استخوان رسیدن : مستأصل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 419 ) . کارد به استخوان رسیدن ؛ از دست دادن هرگونه چاره و ر ...
کار به جان رسیدن : مستأصل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص462 ) .
کار جستن : یافتن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 255 ) .
کار برآمدن : انجام یافتن کار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 360 ) .
کاخ خسروان : قصر شاهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 129 ) .
لازم شدن : واجب گشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص7 ) .
لاژورد اندود : اندوده به لاژورد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 250 ) .
لازم دانستن : واجب شمردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 512 ) .
گوش مالیدن : تنبیه کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 231 ) .