پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٥)
مدد دادن : یاری دادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص80 ) .
مدبّر اوقات : صاحب رای زمانه، خدا ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 136 ) .
مخیر کردن : مختار ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص32 ) .
مخرج معتاد : محل خروج ، متعارف ، کون . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 196 ) .
مخلص خیر : انجام نیک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص215 ) .
مخدره ی ناسفته : پردگی دوشیزه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 204 ) .
مخدوم پرست : سرور دوست . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص220 ) .
مخدومی : سروری ، ریاست . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 229 ) .
مختلف الافعال : دارای کارهای گوناگون . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص360 ) .
مختلف الالوان :دارای رنگ های گوناگون . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص17 ) .
مخدرات بیشه : پردگیان جنگل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 377 ) .
مخایل ظفر : نشانه های پیروزی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص252 ) .
مخبر اصل : خبر دهنده ی اصل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 477 ) .
مختصر شکل : کوچک جثه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص195 ) .
مخایل رشد : نشانه های هدایت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 76 ) .
مخایل صدیق : نشانه های راستی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص107 ) .
مخازن کتب : گنجینه های کتاب ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص545 ) .
مخازی فعل : خواری های کار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 54 ) .
مخایل رحمت : نشانه های بخشایش . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص306 ) .
محیط شدن : در بر گرفتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 10 ) .
نفس تازه کردن:اندکی استراحت کردن، دمی توقف و استراحت کردن کسی که راهی دراز آمده است یا بار سنگینی حمل کرده است. ( ( دستش رفت طرف شماره گیر . "پول د ...
شماره گیر: قسمتی از تلفن رو میزی که با آن شماره تلفن را وارد کرده و تماس تلفنی برقرار می کنند. ( ( دستش رفت طرف شماره گیر . "پول داشتم خودم می خرید ...
با مزه :خوش آیند، شوخ. خوش طبع. ( ( صاحبخانه گفت برای پسرش ساخته بود . زن ریزه میزه ی با مزه ای بود. "دستش رفت طرف شماره گیر . "پول داشتم خودم می خ ...
ریزه میزه: ریز نقش ، داری جثه ی کوچک ، کوچولو، خردجثه، زنی که جثه و همه اعضاء خرد و مطبوع دارد. ( ( صاحبخانه گفت برای پسرش ساخته بود . زن ریزه میزه ...
شازده خانم: مخفف شاهزاده خانم ، عامیانه، مزاح آمیز، تعنه آمیز . ( گوشی تلفن را برداشت . "تا شازده خانم دوباره زنگ نزده اند ، ببینم چه فرمایشی دارند ...
چتری مو : نوعی آرایش مو که در آن موهای جلو پیشانی را کوتاه می کنند و بر پیشانی می ریزند. مدل خاصی از آرایش مو است که در آن، قسمت جلوی موها چیده شده ...
نمای گرانیت: نمای گرانیت به نمایی از ساختمان گفته می شود که در آن از انواع سنگ گرانیت استفاده شده باشد . سنگ گرانیت به طور عمده از کوارتز، فلدسپات ...
کوبیدن خانه : یعنی یک خانه کلنگی و فرسوده را با استفاده از روشهای مدرن یا دستی خراب کردن و تخریب نمودن و آوار حاصل از آن را به محیطی دیگر منتقل ساخت ...
سر یک هفته: در عرض یک هفته ، در مدت یک هفته ، در یک هفته . ( ( "کلید گرفتم امروز نشان گرانیت بدهم. "پوزخند زد . "سر یک هفته خانه ی نازنین را کوبیده ...
پوزخند زدن:نیشخند زدن، لبخند مغرورانه زدن ( ( "کلید گرفتم امروز نشان گرانیت بدهم. "پوزخند زد . "سر یک هفته خانه ی نازنین را کوبیده وشش ماه نشده برج ...
درجا: بلافاصله، بی درنگ، فوراٌ ، فوری ( ( از کیف چند تا پوشه در آورد. "کلی هم درخت خرمالو داشت . در جا زنگ زدم به گرانیک". ) ) ( ( عادت می کنیم ...
زنگ زدن : تلفن کردن ، با تلفن تماس گرفتن . ( ( از کیف چند تا پوشه در آورد. "کلی هم درخت خرمالو داشت . در جا زنگ زدم به گرانیک". ) ) ( ( عادت می ک ...
برای چیزی غش کردن : کنایه از بیهوش شدن برای آن , مدهوش گردیدن برای آن . سخت بدان علاقه من شدن , دلباخته و مشتاق آن شدن . ( ( پلک ها یک ثانیه افتاد ...
آجر بهمنی: نوعی از آجر است که از خاک رس و تحت گرما تولید می شود که اغلب در رنگ های قرمز، گلبهی، و زرد می باشد. این آجر را با ظاهر بسیار منحصربه فردش ...
آفتابگیر یا لوور، یک روکش فلزی و پنجره مانند است که شکلی کرکره ای دارد؛ تیغه های کرکره ای که در این پنجره ی بسته قرار دارند میتوانند به شکل عمودی، ا ...
خانه کلنگی : خانه کلنگی به ملکی گفته می شود که قابل سکونت نمی باشد و به دلیل فرسودگی بنا و فرسودگی در تاسیسات ساختمانی و سن بیش از ۳۰ سال ساختمان، سک ...
خانه کلنگی : خانه کلنگی به ملکی گفته می شود که قابل سکونت نمی باشد و به دلیل فرسودگی بنا و فرسودگی در تاسیسات ساختمانی و سن بیش از ۳۰ سال ساختمان، سک ...
برق زدن چشم ؛ خیره شدن آن . ( ( چشم های قهوه یی درشت رو به شیرین برق زد. ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، چاپ 23 ، 1390 ، ص 9 . ) )
تخم جن: بچه ی زبر و زرنگ، کودک ناآرام. ( ( بلند شد آمد طرف میز آرزو . "چطوری ؟"بد نیستم ، اگر این آیه ی تخم جن اجازه بده . "اخم کرد و افتاد به جان ...
( ( نعیم چند لحظه زل زد به زنِ چشم سبز . بعد کیف سگک دار وسر رسید را گذاشت روی میز تحریر دوم . ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، چاپ 23 ، 1390 ، ...
محض شیکی : فقط برای ظرافت ، به خاطر شیکی , برای شیک بودن . ( ( چشمک زد وانگشت گذاشت روی لب و توی گوشی گفت"موبایل که برای تلفن کردن نیست منیر جان . ...
جا گلدانی : جا گلدانی یا استندها قفسه هایی ساخته شده از فلز یا چوب هستند و برای قرار دادن گلدان ها روی آنها استفاده می شوند که در انواع، اندازه ها و ...
پنجره سرتاسری : پنجره ی بزرگ ، پنجره ای که حداقل در طول یکی از اضلاع اطاق باشد . استفاده از پنجره های سراسری و دیوا های شیشه ای در یکی از جهات خانه، ...
کنار ایستادن : در طرفی ایستادن , خارج از صحنه ایستادن ، وارد معرکه نشدن . ( ( نعیم در را باز کرد وکنار ایستاد. " ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرز ...
اخم ها را باز کردن : کشودن چهره ی درهم کشیده . چین از ابرو زدودن . گره از ابرو برداشتن. اخم ها را باز کن یعنی لبخند بزن . ( ( تهمینه خانم، اخم ها ب ...
وصل کردن تلفن به کسی : انتقال خط تلفن به آن شخص ، تلفنی که زنگ زده است را به تلفن آن شخص وصل کنیم . ( ( " آقای زرجو دوبار تلفن کردند. وصل کردم به خ ...
چال گونه به حالت فرو رفتگی گفته می شود که هنگام خندیدن، صحبت کردن و لبخند زدن بر روی گونه های بعضی افراد ایجاد می شود. این حالت صورت در نظر اغلب افرا ...
چال افتادن : گود افتادن، گود افتادن . در متن زیر چال گونه منظور است . چال گونه به حالت فرو رفتگی گفته می شود که هنگام خندیدن، صحبت کردن و لبخند زدن ...
گونه ی گشتالو : صورت فربه، صورت و گونه ی چاق و چله. ( ( دختر میز سوم لبخند زدو روی گونه های گوشتالو چال افتاد. "آقای زرجو دوبار تلفن کردند. وصل کرد ...
بی حرف پیش: [ عامیانه ] اگر خدا بخواهد. در تداول ( عامه ) تعویذ گونه ای است که پیش از عمل و اقدام یا کاری که کنند یا واقع شود گویند چه معتقدند کاری ر ...