پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٥)
deep : یعنی عمق و ته و پایان هر چیز این واژه با واژه دیب و دیپ ترکی به معنی ته و عمق و پایین ترین قسمت هر چیز سنجیدنی است. مثل ته یک ظرف . الیم چاتم ...
سن الله: در زبان ترکی "ترا به خدا" معنی می دهد. یعنی تو را به خدا قسم می دهم. الینده شلاق ویرما سن الله. امیدیم سَنْ سَنْ پناهیم الله در دستت شلاق ...
پس زدن : به عقب زدن ، بر گرداندن ، مثل پس زدن موی سر و پس زدن دست دیگران . ( ( جوان پشت میز اول موهای لّخت وسیاه را از پیشانی پس زد . "برای قبل از ...
( ( جوان پشت میز اول موهای لّخت وسیاه را از پیشانی پس زد . "برای قبل از ظهر سه تا بازدید دارم. دو مورد اجاره یکی رهن کامل "پیراهن مشکی یقه برگردان پو ...
یقه برگردان : نوعی از یقه ی پیراهن یقه های برگردان خود بر دو نوع هستند : 1 – برگردان گرد که به دو گروه پایه دار و بدون پایه تقسیم می شوند . یقه ب ب ...
رهن کامل : رهن کامل ( خانه ) به نوعی اجاره گفته می شود که در آن مستاجر هنگام عقد قرارداد مبلغ زیادی را به عنوان رهن در اختیار موجر می گذارد و در عوض ...
موی لخت : موی نرم و لرزان . متضاد موی خشک . یعنی افرادی با موهای صاف، نرم و درخشنده که هیچ گونه موج و وزی در موهای آنها وجود ندارد و این موها به دلی ...
پشت میز : نشسته در پشت میز ، سمتی از میز که در آن می نشینند . پشت میز نشین بیشتر به افراد اداری و کسانی که شغل اداری دارند گفته می شود . کنایه از: کس ...
بذل و بخشش کردن : بذل کردن و بخشیدن در حد اسراف ؛ بخشش کردن بی اندازه . انعام دادن بی مورد . در اینجا معنی بخشش و عطا از اموال و دارایی دیگران مد نظر ...
حرف نداشتن سلیقه : بی نظیر بودن آن ، بی عیب و نقص بودن آن ، خوش سلیقه بودن . ( ( نعیم خندید. "دست خانم درد نکند. سلیقه شان حرف ندارد. ) ) ( ( عاد ...
چین صورت:چین و چروک خطوط و شکن هایی که در پوست صورت شکل می گیرند. با بالا رفتن سن پوست به شکل طبیعی انعطاف پذیری خود را از دست می دهد و شکننده تر می ...
راه رفتن تر و فرز : راه رفتن به چابکی. راه رفتن به چالاکی. راه رفتن به تندی. راه رفتن بی فاصله. ( ( کیف سنگین وسررسید را گرفت. "صبح شما بخیر آرزو خ ...
( ( عینک نمره یی زده بودبا دسته های فلزی وقاب ظریف. ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، چاپ 23 ، 1390 ، ص 8 . ) )
عینک نمره یی : عینکی که با معاینه کلی چشم، توسط چشم پزشک و تعیین شماره و نمره چشم اعم از نزدیک بینی ، دوربینی و یا آستیگماتیسم تجویز می شود که به آن ...
مزاج حال : طبیعت حال . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 101 ) .
مزاج ملک : سرشت ملک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 62. ) .
مرموق نظر : مورد نظر ، منظور . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص466 ) .
مریخ وار : مریخ مانند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 400 ) .
مزاج جهان : سرشت عالم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص111 ) .
مرمای نظر : آماج نگاه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 357 ) .
مرگ جزوی : مرگ مختصر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص197 ) .
مرکب بر انگیختن : راه افتادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص471 ) .
مرکب جموح : مرکب سر کشی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص262 ) .
مرگ به کسی رسیدن : مردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 136 ) .
مرکبات اجسام : اجسام آمیخته . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 190 ) .
مرکبات عناصر : عنصر های آمیخته . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 27 ) .
مصادمات وقایع : واقعه های واکوبنده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 188 ) .
مصارع آفت :جایگاه های فرو افتادن آفت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص88 ) .
مشکل گشای : حل کننده ی دشواری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص474 ) .
مشمول آمدن : احاطه گشته شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 183 ) .
مشک تبتی : مشک منسوب به تبت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص228 ) .
مشک ختن : مشک منسوب به ختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص505 ) .
مشفقان ناصح :خیر خواهان مهربان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص238 ) .
مشفوع گردانیدن : قرین ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص221 ) .
مشعبدان هفت حقه ی پیروزه : شعبده بازان افلاک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص226 ) .
مشغول بودن : در اشتغال بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص11 ) .
مشغول گشتن : در کار شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص76 ) .
مشعبعد نمای : شعبده باز نما . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص353 ) .
مشتهیات طبع : باب اشتها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 491 ) .
مشرّف گردانیدن : سر افراز گردانیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 300 ) .
مشرف گشتن : اشراف یافتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص190 ) .
مشتری سیرت : نیک سیرت چون ستاره ی مشتری که سعد است . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص109 ) .
مشتهای طبع : خواسته ی طبع . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص269 ) .
مشبکه ی زجاجی : سوراخ های شیشه ی ، کنایه از چشم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص101 ) .
مشاهدت افتادن : دیده شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص196 ) .
مشاهده افتادن : دیده شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 336 ) .
مشافر کلاب : دهان های سگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص411 ) .
مشاوران خلوت : رایزن خلوت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص186 ) .
مشارکت یافتن : شرکت ورزیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 530 ) .
مشاطه گری : آرایشگری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 380 ) .