پیشنهادهای نصراله مرادیانی (٣٣٥)
فقید، درگذشته، منسوخ، برافتاده
عزلت، انزوا. . . self - imposed hermitage: انزوای خودخواسته، گوشۀ عزلت گزیدن
اسکله ها، باراندازها
( درخت و غیره ) بلندبالا، بالابلند، ( طبع و غیره ) رفیع، منیع
با افسوس، با حسرت، با تأسف
بصیرت، مآل اندیشی، عاقبت بینی، بینش
بیان یا بازتاب دادن ژورنالیتی و مبتنی بر واقعیتِ اتفاقی واقعی خصوصاً در قالب روایت
معمولی، ساده، پیش پاافتاده
چاپلینی، شبیه طنز و شکل و شمایل چارلی چاپلین
پاره پوره، ژنده، مستعمل، مندرس
بی هدف اینجا و آنجا رفتن
ناچیز، شندرغاز. . . مثلاً: meagre sum
همچنین: بی دردسر، بدون مشکل
آکنده از، پر از، مشحون از، لبریز از، مملو از چیزی بودن
یللی تللی کردن، پلکیدن
دست و پا چلفتی، خنگ، خرفت
گذر کردن، شتابان سپری شدن: life flitted before the window
همزمان، هم عصر، مقارن با
در ترکیب curry favor یعنی جلب توجه دیگران. . .
جلف و پرزرق و برق
تماشاچی یا ناظری که فقط بر و بر نگاه می کنه؛ در تقابل با fl�neur که تماشاچی نیست فقط، بلکه پرسه زنی ست که می خواد در محیط شهری دنیای مدرن جهان و خودش ...
ناظر بودن، زیر نظر گرفتن. . . Urban spectatorship. . . زندگی شهری رو زیر نظر گرفتن و مطالعه کردن
در کمین چیزی بودن، مترصد چیزی بودن، بع انتظار چیزی نشستن
خمودی، زوال، کاهلی، انحطاط، در جا زدن
شبح، همزاد
قطع عضو، مثله کردن، قطعه قطعه کردن، تکه تکه کردن، شرحه شرحه کردن
سهل انگار، سهل انگارانه، بی مبالات، ساده انگار، ولنگار، بی فکر ، سربه هوا
همچنین: با وجودِ. . . به رغم. . . با علم به اینکه. . . با در نظر گرفتن. . . با آگاهی به. . .
کریمانه، رادمنشانه، سخاوتمندانه، جوانمردانه، بزرگوارانه، به دور از تنگ نظری، به دور از کوته فکری
حمایت مالی کردن، هزینۀ چیزی را تأمین کردن
مضیقه، تنگنا، شرایط سخت، وضعیت بغرنج
هزارتو، تو در تو
لقب ادگار الن پو وقتی در روزنامۀ �مسنجر� ریچموند آثار ادبی دیگران را نقد می کرد: tomahawk man
مثلاً در عبارت business savvy یعنی کسی که به عالم بازار وارده و میدونه چطور باید پول دربیاره و معامله کنه
غدار، بدسگال، جفاکار، بی رحمانه
برّ و برّ نگاه کردن
تو متن ادبی میشه چنین چیزی ترجمه ش کرد: کباب گنجشک، گنجشک کبابی
شبه اسب، اسب گون
کلاف درهم پیچ
به شکلی دوآتشه وطن پرستانه، به طرزی خشونت بار وطن پرستانه، همراه باخط مشی سیاسی جنگ طلبانه
همچنین: تنگ نظر، تنگ نظرانه
مثلاً وقتی درباره اثری هنری حرف می زنیم که بطور خیلی فشرده زندگی کسی رو به تصویر می کشه، می گیم اثری بیوپتیک از زندگی فلانی. . . در چنین بافت هایی در ...
در بعضی جاها به معنی تأیید و تصدیق کردن
هم اندیش، هم فکر
شاعر ( یا ادیبی ) که قدر و ارزش کارش بقدر کافی شناخته نشده باشد.
دلمشغولی، دغدغۀ اصلی، وسواس ذهنی
مزخرف، هیچ، لاطائل. . . میشه تو جملۀ he knows bupkis about sth ترجمه ش کرد: هِر رو از بِر تشخیص نمی ده
شنیع، زننده، شرورانه، نابکارانه
اشانتیون، هدیه، جایزه، مجانی
برآوردن انتظارات یا آرزوهای دیگران. . . کسب شایستگی چیزی