پیشنهاد‌های نصراله مرادیانی (٣٣٥)

بازدید
٥٩٧
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فقید، درگذشته، منسوخ، برافتاده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عزلت، انزوا. . . self - imposed hermitage: انزوای خودخواسته، گوشۀ عزلت گزیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اسکله ها، باراندازها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

( درخت و غیره ) بلندبالا، بالابلند، ( طبع و غیره ) رفیع، منیع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

با افسوس، با حسرت، با تأسف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بصیرت، مآل اندیشی، عاقبت بینی، بینش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیان یا بازتاب دادن ژورنالیتی و مبتنی بر واقعیتِ اتفاقی واقعی خصوصاً در قالب روایت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معمولی، ساده، پیش پاافتاده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چاپلینی، شبیه طنز و شکل و شمایل چارلی چاپلین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پاره پوره، ژنده، مستعمل، مندرس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی هدف اینجا و آنجا رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناچیز، شندرغاز. . . مثلاً: meagre sum

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همچنین: بی دردسر، بدون مشکل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آکنده از، پر از، مشحون از، لبریز از، مملو از چیزی بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یللی تللی کردن، پلکیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست و پا چلفتی، خنگ، خرفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گذر کردن، شتابان سپری شدن: life flitted before the window

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همزمان، هم عصر، مقارن با

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

در ترکیب curry favor یعنی جلب توجه دیگران. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلف و پرزرق و برق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تماشاچی یا ناظری که فقط بر و بر نگاه می کنه؛ در تقابل با fl�neur که تماشاچی نیست فقط، بلکه پرسه زنی ست که می خواد در محیط شهری دنیای مدرن جهان و خودش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناظر بودن، زیر نظر گرفتن. . . Urban spectatorship. . . زندگی شهری رو زیر نظر گرفتن و مطالعه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در کمین چیزی بودن، مترصد چیزی بودن، بع انتظار چیزی نشستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خمودی، زوال، کاهلی، انحطاط، در جا زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شبح، همزاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قطع عضو، مثله کردن، قطعه قطعه کردن، تکه تکه کردن، شرحه شرحه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سهل انگار، سهل انگارانه، بی مبالات، ساده انگار، ولنگار، بی فکر ، سربه هوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همچنین: با وجودِ. . . به رغم. . . با علم به اینکه. . . با در نظر گرفتن. . . با آگاهی به. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کریمانه، رادمنشانه، سخاوتمندانه، جوانمردانه، بزرگوارانه، به دور از تنگ نظری، به دور از کوته فکری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمایت مالی کردن، هزینۀ چیزی را تأمین کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مضیقه، تنگنا، شرایط سخت، وضعیت بغرنج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هزارتو، تو در تو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لقب ادگار الن پو وقتی در روزنامۀ �مسنجر� ریچموند آثار ادبی دیگران را نقد می کرد: tomahawk man

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثلاً در عبارت business savvy یعنی کسی که به عالم بازار وارده و میدونه چطور باید پول دربیاره و معامله کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غدار، بدسگال، جفاکار، بی رحمانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برّ و برّ نگاه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو متن ادبی میشه چنین چیزی ترجمه ش کرد: کباب گنجشک، گنجشک کبابی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شبه اسب، اسب گون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلاف درهم پیچ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به شکلی دوآتشه وطن پرستانه، به طرزی خشونت بار وطن پرستانه، همراه باخط مشی سیاسی جنگ طلبانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

همچنین: تنگ نظر، تنگ نظرانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثلاً وقتی درباره اثری هنری حرف می زنیم که بطور خیلی فشرده زندگی کسی رو به تصویر می کشه، می گیم اثری بیوپتیک از زندگی فلانی. . . در چنین بافت هایی در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی جاها به معنی تأیید و تصدیق کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هم اندیش، هم فکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاعر ( یا ادیبی ) که قدر و ارزش کارش بقدر کافی شناخته نشده باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلمشغولی، دغدغۀ اصلی، وسواس ذهنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مزخرف، هیچ، لاطائل. . . میشه تو جملۀ he knows bupkis about sth ترجمه ش کرد: هِر رو از بِر تشخیص نمی ده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شنیع، زننده، شرورانه، نابکارانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشانتیون، هدیه، جایزه، مجانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برآوردن انتظارات یا آرزوهای دیگران. . . کسب شایستگی چیزی