ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٩٠٠
تاریخ
١ ماه پیش
متن
Apple is burdened with higher development costs than its competition; yet it has had to cut prices to compete.
دیدگاه
٠

اپل در مقایسه با رقیبش بیشتر تحت فشار هزینه های توسعه است، بااینهمه مجبور به کاهش قیمت هاست تا بتواند رقابت کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They have burdened themselves with a high mortgage.
دیدگاه
٠

خود را زیر فشار رهن زیادی گذاشتند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Anna and Rosemary arrived burdened by bags and food baskets.
دیدگاه
٠

آنا و رزماری زیر بار کلی کیف و پلاستیک های خرید به خانه آمدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The economy was further burdened by a flood of refugees.
دیدگاه
٠

اقتصادبیشتر تحت فشار سیل پناهندگان بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was burdened with a large quantity of parcels.
دیدگاه
٠

کلی بسته های بزرگ را بردوش می کشید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She got off the bus, burdened with two heavy suitcases.
دیدگاه
٠

زیر بار دوچمدان سنگین از اتوبوس پیاده شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Nicaragua was burdened with a foreign debt of $11 billion.
دیدگاه
٠

نیکاراگویا تحت فشار بدهی های خارجی 11میلیارد دلاری بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Industry is heavily burdened with taxation.
دیدگاه
٠

صنعت بشدت زیر فشار مالیات ستانی است

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They were burdened with heavy taxation.
دیدگاه
٠

زیرفشارمالیاتهای سنگین بودند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was burdened with crippling debts.
دیدگاه
١

اوزیرفشار بدهی های فلج کننده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Hundreds of fans will be in the audience over the next two nights just waiting to devour those lines.
دیدگاه
٠

صدها طرفدار در این دوشب آتی فقط برای بلعیدن آن خطوط در میان حضار خواهند بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Shove his face into his own shit, they were learning, and he will devour it, smacking his lips.
دیدگاه
٠

چهره اش را در گند خودش فروکن، آنهاداشتند یاد می گرفتند، او خواهد بلعید و لبانش راملچ ملوچ می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Not so natural to put her down with a thud and devour her with a kiss.
دیدگاه
٠

دختر را به شکلی نه چندان طبیعی محکم به زمین انداخت و با بوسه ای اورا بلعید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Sometimes they burrow through the cheeks and devour the tongue. '.
دیدگاه
٠

گاهی در گونه ها تونل می زنند و زبان را می بلعند. ( تصور می کنم جمله ای از 1984اورول باشه )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The seasons would devour one another.
دیدگاه
٠

فصلها یک دیگر را می بلعند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Devour all on your deadly pyre!
دیدگاه
٠

همه را در آتش مرگبار ت فرو ده

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A medium-sized dog will devour at least one can of food per day.
دیدگاه
٠

یک سگ سایز متوسط حداقل یک قوطی غذای کنسروی را درروز می بلعد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Men live like fish, the great ones devour the small.
دیدگاه
٠

انسانها مثل ماهی ها زندگی می کنند، درشتها، ریزها را می بلعند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My aunt devours four or five mystery books each week.
دیدگاه
٠

عمه ام ( خاله، زندایی، زن عمو ) هر هفته، چهار، پنج کتاب معمایی را با ولع می خواند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It was a horrid sight to see the lion devour the lamb.
دیدگاه
٠

صحنه ای که شیر، بره رابلعید، ترسناک بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Can you account for your movements on that night?
دیدگاه
٢

میتوانی دلیل حرکت آن شب خود را توضیح بدهی؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Recent pressure at work may account for his behavior.
دیدگاه
٣

شاید فشارکاری اخیر دلیل رفتار او باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
North American sales account for 40% of the worldwide market.
دیدگاه
٣

فروش های آمریکای شمالی40درصداز بازار جهانی به حساب می آیند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I can't account for Peter's un- happiness.
دیدگاه
٣

نمی توانم مسوول ناخرسندی پیتر باشم. ( مسوول ناخرسندی پیتر نیستم )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
His boss called him to account for failing to meet the deadline.
دیدگاه
٣

رئیسش اورا به دلیل توضیح عدم رعایت مهلت احضار کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You will have to account for the disappearance of the money.
دیدگاه
٣

مجبورخواهی شد راجع به ناپدیدشدن پول ها توضیح بدهی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Cultural background might account for some of the variations noted in the studies.
دیدگاه
٣

شاید پیش زمینه فرهنگی، مسبب برخی از تغییراتی باشد که در مطالعات خاطر نشان شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Now, the gene they discovered today doesn't account for all those cases.
دیدگاه
٣

درحال حاضر، ژنی که امروز کشف کردند، مسوول همه آن موارد به حساب نمی آید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Fights among rival gangs account for most murders in the city.
دیدگاه
٣

مبارزات میان باندهای رقیب مسوول بیشتر قتل های شهر به حساب می آیند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Lauren could not account for her mistake.
دیدگاه
٣

لورن نتوانست اشتباه خود را توجیه نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Computers account for 5% of the country'scommercial electricity consumption.
دیدگاه
٣

کامپیوترهامسوول 5درصد مصرف تجاری برق کشور بحساب می آیند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I was called to account for my conduct by the headmistress.
دیدگاه
٣

برای توضیح رفتارم به دفتر مدیره مدرسه فراخوانده شدم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The store debited his account for the purchase.
دیدگاه
٣

فروشگاه حساب اورا بخاطر خرید، بدهکار کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
How do you account for the fact that unemployment is still rising?
دیدگاه
٣

چگونه این واقعیت راکه بیکاری همچنان درحال افزایش است را توضیح می دهید؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Foredeck plates pulled down against camber of deck beams.
دیدگاه
٠

صفحات عرشه جلویی برای جلوگیری از نور عرشه به پایین خم شده بودند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Prevents wet feet when working on the foredeck or on the lee rail in rough weather.
دیدگاه
٠

در توفان های سخت ، هنگام کار روی نرده ها یا جلوی عرشه از خیس شدن پاهایتان جلوگیری می نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A quick visit to the foredeck revealed the truth.
دیدگاه
٠

نگاهی کوتاه به جلوی عرشه حقیقت را برملا کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The foredeck man snubbed it on the cleat.
دیدگاه
٠

ملوان بخش جلویی عرشه آن را روی تخته باریکه نادیده گرفت. جمله بسیار نامفهوم است و کاش حداقل یک جمله قبل یا بعد می آمد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The records contain the bank details of all employees.
دیدگاه
٣

سوابق حاوی جزییات بانکی تمام مستخدمین است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
UN peacekeepers are struggling to contain the escalating violence.
دیدگاه
٣

نیروهای حافظ صلح در تلاشند جلوی شدت گرفتن خشونتها را بگیرند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her blood was found to contain poison.
دیدگاه
٣

در خونش سم پیدا شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Doctors are struggling to contain the epidemic.
دیدگاه
٣

پزشکان در تلاشند این همه گیری را مهار کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It might contain something of value.
دیدگاه
٢

شاید چیز ارزشمندی درآن باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This drink doesn't contain any alcohol.
دیدگاه
٣

این نوشیدنی حاوی الکل نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This brand of tinned food does not contain artificial coloring.
دیدگاه
٣

این برند غذای کنسروشده رنگ غیرطبیعی ندارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He could hardly contain his fury.
دیدگاه
٣

بسختی خشمش را فروخورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Some mushrooms contain a deadly poison.
دیدگاه
٣

برخی قارچها حاوی سمهای کشنده ای هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was highly complimentary about my paintings.
دیدگاه
٥

خیلی نقاشی هایم را تمجید می کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was extremely complimentary about his work.
دیدگاه
٥

( آن خانم ) خیلی کار او را تمجید می کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She prefixed a few complimentary remarks to her speech.
دیدگاه
٥

قبل از سخنرانی چند جمله تمجید آمیز گفت.