ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٨٩٨
تاریخ
١ ماه پیش
متن
Amnesty workers have been barred from Sri Lanka since 198
دیدگاه
٠

عوامل عفو بین الملل از سال؟ 198از سریلانکا منع شده اند

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The government granted an amnesty to all political prisoners.
دیدگاه
٠

دولت تمامی زندانیان سیاسی را عفو نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An amnesty has been declared.
دیدگاه
٠

عفو اعلام گردیده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The new emperor declared a total amnesty.
دیدگاه
٠

امپراتور جدید عفو عمومی اعلام نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The opening speech was by Bob Alan representing Amnesty International.
دیدگاه
٠

سخنران افتتاحیه، باب آلن، نماینده عفو بین الملل بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Amnesty International denounced the failure by the authorities to take action.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل ترک فعل مقامات را در اقدام عملی محکوم نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
And since Al has decided to snub the press, he is in the unfortunate position of having to answer for him.
دیدگاه
٠

از آنجا که "ال" تصمیم گرفته به رسانه ها بی اعتنایی کند، او در موقعیت ناخوشایند پاسخگویی بجایش قرارگرفته است

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
دیدگاه
٠

امیدواریم بتوانید از فرهنگ آنلاین جملات ما استفاده نمایید و روزبروز پیشرفت بفرمایید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Charles Howard had just delivered me a colossal snub.
دیدگاه
٠

همین تازگی ها چارلز هوارد فحاشی زیادی به من کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
High-schoolers will often snub anyone they feel is different or strange.
دیدگاه
٠

اغلب دبیرستانی های سال بالا، به هرکسی که بنظر متفاوت بیاید، بی اعتنایی می کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Male speaker It's not a snub.
دیدگاه
٠

سخنگوی مرد، این یک بی اعتنایی نیست ( متن ناقص است )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her absence was not intended as a snub.
دیدگاه
٠

قصدش از غیبت، بی اعتنایی نبود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Corrie had a short, snub nose and rosebud mouth, and her eyes were a smoky grey.
دیدگاه
٠

"کووری" بینی کوتاه و سربالا، لبانی غنچه و چشمانی دودی رنگ داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The assistant director took it as a snub when he was not invited to the conference.
دیدگاه
٠

معاون مدیر عدم دعوت به همایش را یک بی اعتنایی تلقی کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Rebel Despite this snub, Johnston has been careful to avoid a public row at Goodison.
دیدگاه
٠

جانستون در شورشی علیرغم این بی اعتنایی، مواظب بود آشوب عمومی در گودیسون در نگیرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The White Woman lifted a snub nose to point politely.
دیدگاه
٠

زن سفید برای اشاره ای مودبانه، با غرور بینی اش را بالا برد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
President Clinton's nomination represents a double snub say critics.
دیدگاه
٠

منتقدین می گویند، اعلام نامزدی رئیس جمهور کلینتون، بیانگر بی اعتنایی مضاعفی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In another snub, the amount saved will be redirected to Labour councillors and MEPs.
دیدگاه
٠

در تحقیری دیگر، مبلغ پس انداز به اعضای حزب کارگر و پارلمان بر خواهد گشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Meanwhile Newcastle have delivered a bizarre snub to the losers in the bitter power struggle against chairman Sir John Hall.
دیدگاه
٠

در همین بین، نیوکاسل بی اعتنایی عجیبی تحویل بازندگان جنگ قدرت با رئیس" جان هال" داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Eisenhower saw the action as a deliberate snub.
دیدگاه
١

آیزنهاور این امر ا یک بی اعتنایی عمدی دید ( یافت )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He took the opportunity to deliver us another snub.
دیدگاه
١

او فرصت یافت باردیگری بی اعتنایی تحویلمان دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I considered it a rude snub when I was not invited to the party.
دیدگاه
٢

وقتی که به مهمانی دعوت نشدم، اینکارا بی اعتنایی بی ادبانه ای دانستم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Sandra was tormented by the thought that she might be snubbed by her classmates.
دیدگاه
٢

ساندرا از فکر اینکه شاید دوستانش به او بی اعتنایی کنند، عذاب می کشید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Darryllater apologized to Sally for snubbing her at the dance.
دیدگاه
٢

داریل از سالی بخاطر اینکه در مجلس رقص به او بی اعتنایی کرده بود پوزش خواست

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The general made one last desperate effort to retrieve the situation.
دیدگاه
٠

ژنرال آخرین تلاش نومیدانه اش را برای بازیابی وضعیت انجام داد

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Employers are anxious to retrieve the investment they have made in training their employees.
دیدگاه
٠

کارفرمایان نگران بازیابی سرمایه گذاریهایی را بر آموزش کارکنانشان هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Computers can instantly retrieve millions of information bits.
دیدگاه
٠

کامپیوترها قادرندمیلیونها بیت اطلاعات را بسرعت بازیابی نمایند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They have to retrieve the situation by reducing their expenses.
دیدگاه
٠

باید با کاهش هزینه هایشان، وضعیت را بازیابی کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This software helps firms archive and retrieve emails.
دیدگاه
٠

این نرم افزار به شرکت ها در بایگانی و بازیافت ایمیل ها کمک می نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The program allows you to retrieve items quickly by searching under a keyword.
دیدگاه
٠

برنامه به شما اجازه میده تمامی اقلام را بسرعت با جستجوی تحت یک کلمه کلیدی پیدا کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It took four days to retrieve all the bodies from the crash.
دیدگاه
٠

چخارروز طول کشید تا تمام جنازه های حادثه سقوط هواپیما پیدا شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The police have managed to retrieve some of the stolen money.
دیدگاه
٠

پلیس ترتیبی داده تا بخشی از پول ربوده شده پس گرفته شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The men were trying to retrieve weapons left when the army abandoned the island.
دیدگاه
٠

افراد سرگرم پس گرفتن اسلحه های باقیمانده بودند که ارتش جزیره را ترک کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was determined to retrieve his honor.
دیدگاه
٠

مصمم بود شرافتش را بازپس گیرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Most stars are not visible to the naked eye.
دیدگاه
٣

غالب ستارگان با چشم غیرمسلح قابل مشاهده نیستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is a visible star in the sky.
دیدگاه
٣

ستاره ای مرئی در آسمان است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Beyond the red end of the visible light spectrum is infrared.
دیدگاه
٣

فراتر از رنگ قرمز در طیفهای مرئی نور، رنگ مادون قرمز ( فروسرخ ) است

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The hills were barely visible through the mist.
دیدگاه
٣

بزحمت می شد تپه ها را از خلال مه دید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The logo was still visible but less obtrusive this time in beige.
دیدگاه
٣

آرم همچنان در دیدرس مانده بود ولی این بار با رنگ بژ کمتر چشم را می زد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The scars remained visible all her life.
دیدگاه
٣

زخمها همچنان در تمامی طول زندگیش مشهود ماندند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She scorns the visible trappings of success, preferring to live unnoticed.
دیدگاه
٣

او تله های آشکار موفقیت را مسخره می کند، ترجیح می دهد نادیده انگاشته شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The result could herald the revival of the dormant kit car industry.
دیدگاه
٠

نتیجه ممکن است نویدبخش احیای صنعت خفته کیت کار باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Pale lemon primroses and polyanthus in paint-box colours herald in spring joyfully.
دیدگاه
٠

پامچالهای لیمویی روشن، و پلیرآنتوس در سطل های رنگ، خبر از بهاری پرنشاط می دهند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Sunday's papers, including the Sunday Herald, reported that an unidentified man was still being questioned in connection with Puddephat's murder.
دیدگاه
٠

روزنامه های روز یکشنبه، از جمله ساندی هرالد، گزارش کردند که هنوز هم مردی با هویت ناشناس در خصوص قتل puddephat تحت بازجویی ست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Henry despatched his royal herald, Rouge Croix, in return.
دیدگاه
٠

"هنری"، در مقابل پیک سلطنتی خود، صلیب سرخرنگ، را فرستاد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The first buds herald spring.
دیدگاه
٠

نخستین شکوفه ها خبر از بهار می دهند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The cuckoo is the herald of spring.
دیدگاه
٠

فاخته، پیک بهارست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The coming year may herald a change in strategy for major publishers.
دیدگاه
٠

شاید سال پیش رو، خبر از تغییر راهبردی بیشتر برای ناشران عمده بدهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I welcome the report as a herald of more freedom, not less.
دیدگاه
٠

من از گزارش بعنوان منادی آزادی های بیشتر استقبال میکنم و نه بیشتر از آن.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In England the cuckoo is the herald of spring.
دیدگاه
٠

در انگلستان فاخته پیک بهارست.