ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٨٩٧
تاریخ
١ ماه پیش
متن
At the reunion I met a friend I hadn't seen for twenty years.
دیدگاه
٠

در دورهمی ، دوستی را بعد از بیست سال دیدم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They're having an old boys' reunion next month.
دیدگاه
٠

ماه آینده، دورهمی شاگردقدیمی هاست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
If you don't come to the reunion you'll be sorely missed.
دیدگاه
٠

اگر به دورهمی تشریف نیآورید ، جایتان حسابی خالی خواهد بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was sorely missed at the reunion.
دیدگاه
٠

جایش حسابی در دورهمی خالی بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It was a joyful reunion of all the family.
دیدگاه
٠

دورهمی شادی برای همه خانواده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The college reunion was a great nostalgia trip.
دیدگاه
٠

دورهمی دانشکده، سفر خاطره انگیز بزرگی بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Christmas is a time of reunion.
دیدگاه
٠

کریسمس فرصتی برای دورهم بودن است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Our reunion knits up the old friendship.
دیدگاه
٠

دورهمی هایمان ، دوستیها مان را بهم پیوند می زند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Association holds an annual reunion.
دیدگاه
٠

انجمن سالی یکبار گردهمایی دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We had a happy reunion after many years.
دیدگاه
٠

پس از سالیان سال دورهمی شادی داشتیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
May your reunion be happy throughout the year.
دیدگاه
٠

امیدکه دورهمی هایتان در طول سال شادمان باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The reunion is held every two years.
دیدگاه
٠

این دورهمی هردوسال یکبار برگزار می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
٠

روشهای بکارگرفته شده برای تزریق باکتریایی و آزمون حساسیت سنجی

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

براحتی می توانست پهنای شانه های آن مردرا از زیر پیراهن سفید خوش دوختش ببیند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

حالا گندمها ناگهان سر بر می آورند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر فوران می کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

گروههای مخالف دارند مثل قارچ سبز می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

کار همیشگی زندگی خلق ناگهانی شگفتی هاست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

شهرهای جدیدی درحال سبز شدن هستند تا جمعیت در حال افزایش را در خود جای دهند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
٠

فضای بازی کودکان همه جا سبز می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
٠

نفت درحال فوران از چاه هاست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
٠

این روزها دارندگان کامپیوتر شخصی بسرعت در حال افزایش هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
٠

خانه های جدید همه جای شهر سبز می شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
٠

درحالیکه بسرعت مشغول کار می شدگفت":بزن بریم ( بریم توکارش! ) "

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
٠

رستورانهای فست فودی همه جای شهر سبز می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
٠

احتمال پدیدآمدن خودبخودی این مولکولها چقدر است؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
٠

دوست دارد شگفتی های ناگهانی برای مردم درست کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Once the disclosure saw to walk eye, all everythings left the cajolery only.
دیدگاه
٠

به محض اینکه، موانع کناررفتند، فقط تملقها برجاماندند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Mama, was always good at fooling people, and I used to take her cajolery as consolation.
دیدگاه
٠

ماما همیشه در خر کردن مردم خوب بود و من همیشه تملق هایش را دلداری میدیدم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Later by means of threats and cajolery, I finally got to the bottom of it.
دیدگاه
٠

بعدها با تهدید و تملق، بالاخره ته و توی قضیه را درآوردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Cajolery is as vital a quality as conviction, and some Tories wonder whether Thatcher has the skills necessary to keep dissident ministers in line.
دیدگاه
٠

خوشزبانی مشخصه ای به همان ضرورت داشتن باورقوی ست، برخی محافظه کاران شک دارند که تاچر مهارت های لازم برای حفظ وزرای مخالف را در آمادگی دارد یا خیر.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Only a fool will believe your cajolery.
دیدگاه
٠

فقط یک احمق، چرب زبانیهای تورا باور می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They long for simplicity, romance and cajolery .
دیدگاه
٠

آنها در آرزوی سادگی، عاشقانگی و خوشزبانی هستند. .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The wound hasn't healed, there's still some discharge.
دیدگاه
٠

زخم خوب نشده، هنوزهم اطرافش چرک هست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He received an honourable discharge from the army.
دیدگاه
٠

محترمانه از ( خدمت در ) ارتش ترخیص شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The judge gave him a one-year conditional discharge.
دیدگاه
٠

به او براءت ( عفو ) مشروط داده شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was given a dishonourable discharge .
دیدگاه
٠

او رااخراجش کردند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The trustees failed to discharge their duties properly.
دیدگاه
٠

هیات امنا ( سرپرستان ) نتوانستند بدرستی وظایفشان را ادا نمایند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We have to discharge ourselves of our duties.
دیدگاه
٠

بایدخودرا از مسوولیتهایمان خلاص کنیم

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The wound hasn't healed, there's still some discharge.
دیدگاه
٠

زخم هنوز خوب نشده است، دورش ترشح وجود دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The White Woman lifted a snub nose to point politely.
دیدگاه
٠

زن سفید به نشان اشاره ای مودبانه، بینی سربالایش را بالا برد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The first-term legislator, owner of a fish and chips shop, was elected with no particular platform.
دیدگاه
٠

قانونگزار دوره اول، صاحب یک مغازه خوراک ماهی، سیب زمینی، بدون هرگونه تریبون خاصی، انتخاب گردید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Thomas Birmingham, a third-term legislator, is expected to take over the post.
دیدگاه
٠

انتظار می رود، توماس بیرمنگام، قانونگزار دوره سوم، این منصب را برعهده گیرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The legislator, for example, has reason to impose a certain tax.
دیدگاه
٠

بعنوان مثال قانونگزار می تواند، برای مالیاتی خاص، مصداقی وضع نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Fortunately only one legislator was seriously hurt.
دیدگاه
٠

خوشبختانه تنها یکی از قانونگزاران صدمه جدی دیده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The government granted an amnesty for all former terrorists.
دیدگاه
٠

دولت حکم عفو همه تروریست ها رااعطا نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Amnesty International chronicles cases of torture and mutilation.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل موارد شکنجه و قطع عضو را شرح می دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Amnesty International opposes the death penalty as a violation of the right to life.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل با مجازات اعدام بعنوان ناقض حق حیات مخالف است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The king decreed a general amnesty.
دیدگاه
٠

پادشاه حکم عفو عمومی صادر نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A general amnesty for political prisoners may be in the offing.
دیدگاه
٠

ممکن است عفو عمومی زندانیان سیاسی درراه باشد.