ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٨٩٦
تاریخ
١ ماه پیش
متن
So I strongly advise you to swot it up when you get home tonight.
دیدگاه
٠

پس اکیدا توصیه میکنم شب که خونه رسیدی، قشنگ ته و توش رو درآورده باشی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I have to swot it up because I'll teach it tomorrow.
دیدگاه
٠

باید حسابی مطلبو کاووش کنم فردا باید درسش بدم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Make sure you swot up on the company before the interview.
دیدگاه
٠

اطمینان حاصل کنید که قبل از جلسه مصاحبه زیر و بم شرکت را درآورده اید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I have to swot up my physics now.
دیدگاه
٠

الان مجبورم برای امتحان فیزیک جون بکنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I have to swot up on phrasal verbs for a test tomorrow.
دیدگاه
٠

باید روی افعال عبارتی ( Phrasal verbs در زبان انگلیسی افعالی هستند که از ترکیب فعل با یک حرف اضافه یا قید ساخته می شوند. این افعال معمولا معنایی کامل ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
' Swot 'is a pejorative term for someone who studies a lot.
دیدگاه
٠

Swot کلمه ایست تحقیرآمیز که برای توصیف کسی که بسیار درس می خواند بکار می رود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He eased the Land-Rover off the road and up to the ranch house.
دیدگاه
٦

سرعت لندرور را کم کرد و بطرف خانه ویلایی مزرعه رفت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Julia had to subdue an urge to stroke his hair.
دیدگاه
٠

جولیا مجبور بود تمایلش برای شانه کردن موهای آن مرد را سرکوب کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I was overcome by an irresistible urge to cry.
دیدگاه
٠

میلی شدید برای گریستن بر من غلبه کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She fought back the urge to run.
دیدگاه
٠

دربرابر میلش به فرار مبارزه ( مقاومت ) کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I can never resist temptation/chocolate/the urge to laugh.
دیدگاه
٠

هرگز نمی توانم در برابر وسوسه خوردن شکلات/خندیدن مقاومت کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I felt a sudden urge to smash the teapot against the wall.
دیدگاه
٠

تمایلی ناگهانی برای کوبیدن قوری به دیوار احساس کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I felt an irresistible urge to laugh.
دیدگاه
٠

نتوانستم جلوی خندیدنم مقاومت کنم ( نتوانستم برابر خندیدن مقاومت کنم )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I felt an irresistible urge to laugh.
دیدگاه
٠

تمایلی مهارنشدنی به خندیدن احساس کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I felt an uncontrollable urge to scream.
دیدگاه
٠

تمایلی مهارنشدنی برای جیغ زدن احساس کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The urge to look was almost overwhelming.
دیدگاه
٠

تمایل به نگاه کردن تقریبا اجتناب ناپذیرست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A heart condition disqualified him for military service.
دیدگاه
٠

مشکلات قلبی باعث معافیت از انجام خدمت نظامی گردید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was disqualified in the first round.
دیدگاه
٠

در دور اول فاقد صلاحیت شناخته شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Their health disqualified them from military service.
دیدگاه
٠

بدلیل مشکلات سلامتی از انجام خدمت نظامی محروم گردیدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Candidates found cheating in any exam will be disqualified from all their exams.
دیدگاه
٠

داوطلبانی که در هریک از امتحانات تقلب نمایند، از تمامی دیگر آزمونهایشان محروم خواهند شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Two top athletes have been disqualified from the championship after positive drug tests.
دیدگاه
٠

دوورزشکار رده بالا، پس از مثبت شدن نتیجه تست مواد مخدر، از دور مسابقات قهرمانی محرومیت گرفند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Players are warned, fined and can even be disqualified for unsporting actions in the heat of contest.
دیدگاه
٠

بازیکنان در گرماگرم رقابتها درصورت انجام اقدامات غیرورزشکارانه، اخطار می گیرند، جریمه می شوند و حتا ممکن است محروم شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The gold-medal winning weightlifter was disqualified after testing positive for anabolic steroids.
دیدگاه
٠

برنده مدال طلای وزنه برداری پس از مثبت شدن تست آنابولیک استروئید محروم گردید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was disqualified from the competition on a technicality.
دیدگاه
٠

بدلایل فنی از دوررقابتها، محروم شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Anyone caught cheating will be immediately disqualified from the exam.
دیدگاه
٠

اگر کسی هنگام تقلب گیر بیفتد بلافاصله از امتحان محروم خواهد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Anyone caught cheating will be immediately disqualified from the exam.
دیدگاه
٠

هرکسی که درحال تقلب شناسایی شود، بلافاصله از آزمون سلب صلاحیت می گیرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was disqualified from the council for non-attendance.
دیدگاه
٠

در شورا، بدلیل عدم حضور رد صلاحیت شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was convicted of corruption, and will be disqualified from office for seven years.
دیدگاه
٠

متهم به فساد بود واین بمدت سال اورا از انجام کاراداری سلب صلاحیت می کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her age disqualified her for the job.
دیدگاه
٠

سن او، صلاحیت این کاررا از او می گرفت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We urge you to adopt all necessary measures to guarantee people's safety.
دیدگاه
٠

از شما درخواست می شود، تمامی اقدامات لازم را در خصوص تضمین امنیت مردم مبذول فرمایید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر فواره می زد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A regional conflict would erupt into violent warfare.
دیدگاه
٣

درگیری منطقه ای بروزیافته تبدیل به نبردی سهمناک میشود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Steam and hot water erupt from geysers.
دیدگاه
٣

بخار و آب جوش از آبفشان ها فوران می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Ash began to erupt from the crater.
دیدگاه
٣

خاکستر ، از دهانه آتشفشان شروع به فوران کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The volcano could erupt at any time.
دیدگاه
٣

آتشفشان ممکن است هر لحظه فوران کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He avers that chaos will erupt if he loses.
دیدگاه
٣

قبول ندارد که اگر ببازد جوش می آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My thoughts began to wander during the superintendent's verbose speech.
دیدگاه
٠

در طول سخنرانی دور و دراز مدیر، افکارم پرت شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The committee chair is a verbose person, and this adds greatly to the length of meetings.
دیدگاه
٠

رییس کمیته مردی پرچانه ایست و این هم کمی به طولانی شدن جلسه می افزاید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I had seen her ruffle his hair as though he were a little boy.
دیدگاه
١

دیده بودم که موهای مرد را انگار که پسربچه ایست بهم می ریخت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
An adjustment of her tight neck ruffle, and Natalie continues, looking me straight in the eye with a stern glare.
دیدگاه
١

ناتالی ، یقه تنگ پرچین اش را درست کرد ، صاف به چشمانم نگاه کرد وعبوسانه خیره ماند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You shouldn't ruffle so easily.
دیدگاه
١

نباید اینقدر سریع بهم بریزید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I don't want to ruffle my hair.
دیدگاه
١

نمی خواهم موهایم را آشفته کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Can you seriously expect, for example, to ruffle a colleague's hair and not be patted on the backside in return?
دیدگاه
١

مثلا، جدا انتظار دارید موهای همکارتان را بهم بریزید و در مقابل دستی هم به پشتش نزنید؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Nothing could ruffle his composure.
دیدگاه
١

هیچ چیزی نمی توانست آرامشش را بهم بریزد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The neck was low and a narrow double ruffle decorated the neckline.
دیدگاه
١

یقه باز پرچین دوردیفه ای دورگردنش را زینت می داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Nothing can ruffle her gentle disposition.
دیدگاه
١

هیچ چیزی خلق و خوی آرام اورا بهم نمی ریزد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Its body plumage suddenly began to ruffle and swell.
دیدگاه
٠

ناگهان پرهای بدنش شروع کردند به بهم ریختن و تورم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her blouse has a ruffle of lace around the neck.
دیدگاه
٠

بلوزش ، یقه پرچینی داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Nothing ever seems to ruffle Susan.
دیدگاه
٠

هیچ چیز "سوزان"را بهم نمی ریزد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Don't ruffle my hair, I've just combed it.
دیدگاه
٠

موهامو بهم نریز، تازه شونه شون کردم.