پیشنهاد
٠

تا ببینی شرایط چطور پیش میره/ چی پیش میاد ( بعد تصمیم بگیری )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حرف خود را به کرسی نشاندن؟

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*ببخشید منظورم دوزاری بوده

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیجان زده شدن، به وجد آمدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای سروسامان دادن به وضعیتی اقدام کردن یا دست بکار شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دو هزاری کسی افتادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به اندازه بقیه موفق بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناراحت بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علاوه بر معانی بالا یه معنی کاملا متفاوت دیگه داره و زمانی که به حرفی که طرف مقابل میزنه باور نداریم یا کاملا باهاش مخالفیم به کار میره فعلا معادل ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چی بگم والا!

پیشنهاد
٠

عجب دنیایی شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همین همین و بس! there is nothing to say more about the subject

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لیاقت خود را نشان دادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

state - of - art

پیشنهاد
٠

برای پول بدست آوردن از هیچ کاری دریغ نکردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اب خنک خوردن، تو هلفدونی بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خود را در اولویت قرار دادن، خودخواه بودن، فقط به فکر خود بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازی دوستانه و غیر جدی بازی تمرینی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مجرم و . . . را گیر انداختن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( مجرم و. . ) گیر انداختن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از نسلی به نسل دیگر منتقل شدن The legend has come down to us from the ancient records of the Quilhoa people.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

approach, think about sth in a particular way نسبت به مسئله ای رویکرد/برخورد /طرز فکر خاصی داشتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرف خود را قورت دادن یا خوردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا میتونه معادل این اصطلاح باشه Be on a collision course

پیشنهاد
٠

?? Have a chip on one's shoulder

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از درو دیوار ریختن ( مثل پول ) informal: arriving in large amounts

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکراب شدن رابطه؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هر دری زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بریده و دوخته! عمل انجام شده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کار افتادن. . خاموش یا قطع شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قیمت رو پایین آوردن یا پیشنهاد دادن با قیمت پایین تر موافقت کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ماه پشت ابر نمیمونه

پیشنهاد
٠

معما چو حل گشت آسان شود معادل اصطلاح It's easy to be wise after the event

پیشنهاد
٠

به سختی قابل فهم یا توضیح بودن ، گنگ یا مبهم بودن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمله ور کردن یا حمله کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانع شنیدن صدایی شدن، صدایی را خفه کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

informal ) manage to do a lot of activities in a period of time موفق به انجام کار های زیادی در مدت زمان مشخصی شدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عقب افتادن از کسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معطوف کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

عجب!! که اینطور! خب!! ( آره جون خودت ) ( با حالت تمسخر امیز گفته میشه چون به چیزی که گوینده میگه باور نداری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محدود کننده، بازدارنده It can operate as gatekeeping measure این میتواند به عنوان یک عامل محدود کننده عمل کند. سراسری داخل کشور ۱۴۰۱

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترداف deal sth out هم هست به معنای کسی رو مجازات کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی رو عقده ای کردن عقده چیزی را رو دل کسی گذاشتن

پیشنهاد
٠

کسی رو عقده ای کردن عقده چیزی رو دل کسی گذاشتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نشنیده گرفتن همچنین Turn a blind eye to sth چشم پوشی کردن نادیده گرفتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Have sympathy for sb احساس همدردی کردن درک کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لج کردن، سر لج افتادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بستگی داشتن به کسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Pull out all the stops

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دست به سیاه سفید نزدن، هیچ کاری نکردن Not lift a finger

١