پیشنهادهای K.M (٥٩)
تا ببینی شرایط چطور پیش میره/ چی پیش میاد ( بعد تصمیم بگیری )
حرف خود را به کرسی نشاندن؟
*ببخشید منظورم دوزاری بوده
هیجان زده شدن، به وجد آمدن
برای سروسامان دادن به وضعیتی اقدام کردن یا دست بکار شدن
دو هزاری کسی افتادن
به اندازه بقیه موفق بودن
ناراحت بودن
علاوه بر معانی بالا یه معنی کاملا متفاوت دیگه داره و زمانی که به حرفی که طرف مقابل میزنه باور نداریم یا کاملا باهاش مخالفیم به کار میره فعلا معادل ها ...
چی بگم والا!
عجب دنیایی شده!
همین همین و بس! there is nothing to say more about the subject
لیاقت خود را نشان دادن
state - of - art
برای پول بدست آوردن از هیچ کاری دریغ نکردن
اب خنک خوردن، تو هلفدونی بودن
خود را در اولویت قرار دادن، خودخواه بودن، فقط به فکر خود بودن
بازی دوستانه و غیر جدی بازی تمرینی
مجرم و . . . را گیر انداختن
( مجرم و. . ) گیر انداختن
از نسلی به نسل دیگر منتقل شدن The legend has come down to us from the ancient records of the Quilhoa people.
approach, think about sth in a particular way نسبت به مسئله ای رویکرد/برخورد /طرز فکر خاصی داشتن
حرف خود را قورت دادن یا خوردن
تقریبا میتونه معادل این اصطلاح باشه Be on a collision course
?? Have a chip on one's shoulder
از درو دیوار ریختن ( مثل پول ) informal: arriving in large amounts
شکراب شدن رابطه؟
به هر دری زدن
بریده و دوخته! عمل انجام شده
از کار افتادن. . خاموش یا قطع شدن
قیمت رو پایین آوردن یا پیشنهاد دادن با قیمت پایین تر موافقت کردن
ماه پشت ابر نمیمونه
معما چو حل گشت آسان شود معادل اصطلاح It's easy to be wise after the event
به سختی قابل فهم یا توضیح بودن ، گنگ یا مبهم بودن
حمله ور کردن یا حمله کردن
مانع شنیدن صدایی شدن، صدایی را خفه کردن
informal ) manage to do a lot of activities in a period of time موفق به انجام کار های زیادی در مدت زمان مشخصی شدن
عقب افتادن از کسی
معطوف کردن
عجب!! که اینطور! خب!! ( آره جون خودت ) ( با حالت تمسخر امیز گفته میشه چون به چیزی که گوینده میگه باور نداری )
محدود کننده، بازدارنده It can operate as gatekeeping measure این میتواند به عنوان یک عامل محدود کننده عمل کند. سراسری داخل کشور ۱۴۰۱
مترداف deal sth out هم هست به معنای کسی رو مجازات کردن
کسی رو عقده ای کردن عقده چیزی را رو دل کسی گذاشتن
کسی رو عقده ای کردن عقده چیزی رو دل کسی گذاشتن
نشنیده گرفتن همچنین Turn a blind eye to sth چشم پوشی کردن نادیده گرفتن
Have sympathy for sb احساس همدردی کردن درک کردن
لج کردن، سر لج افتادن
بستگی داشتن به کسی
Pull out all the stops
دست به سیاه سفید نزدن، هیچ کاری نکردن Not lift a finger