پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
زشت پلید بدجنس بدهیکل تنفر کز کجا آوردمت ای بدنیت که از آن آید همی خفریقیت ✏ �مولانا�
جمع وصل وصل کردن متصل نمودن پیوند دادن خرده کاری بود و تفریقش خطر هم چو اوصال بدن با همدگر ✏ �مولانا�
شرط ها جمع شرط نشانه ها علائم کبک جنگی را بیاموزان تو صلح مر خروسان را نما اشراط صبح ✏ �مولانا�
نابردباری بی تحملی ناشکیبایی ناحمولی انبیا از امر دان ورنه حمالست بد را حلمشان ✏ �مولانا�
جنگ و جدل کردن نزاع نمودن پیکار نمودن لیک در شیخ آن گله ز آمر خداست نه پی خشم و ممارات و هواست ✏ �مولانا�
جان شناس لیک گفتم ناس من نسناس نی ناس غیر جان جان اشناس نی ✏ �مولانا�
1_کیف کردن لذت بردن حظ کردن 2_ناقص کردن معیوب کردن خراب کردن اتصالی بی تکیف بی قیاس هست رب الناس را با جان ناس ✏ �مولانا�
درخت جوز درخت گردو می فتاد از جوزبن جوز اندر آب بانگ می آمد همی دید او حباب ✏ �مولانا�
پاسبانان نگهبانان گزمه ها مراقبان عدل باشد پاسبان گامها نه به شب چوبک زنان بر بامها ✏ �مولانا�
شاخه ها هیزمها چوبها در زمان هیزم شد آن اغصان زر مست شد در کار او عقل و نظر ✏ مولانا ز سیم خام بودش نازنین ساق ز زر اغصانش از فیروزه اوراق ✏ جامی
1_شیشه گر سفال گر کسی که نقش و نگار بر شیشه میزند 2_کیمیا گر کسی که دانش کیمیاگری داند لطف تو خواهم که میناگر شود این زمان این تنگ هیزم زر شود ✏ � ...
غرغر کردن زیر لب سخن گفتن آهسته نجوا کردن پس همی منگید با خود زیر لب در جواب فکرتم آن بوالعجب ✏ �مولانا�
مانند یوسف همچون یوسف یوسف وار تا ببینی کین جهان چاهیست تنگ یوسفانه آن رسن آری به چنگ ✏ �مولانا�
هلاکتان نابودی تان ازبین رفتن تان تباه شدن تان من سلیمان می نخواهم مِلکتان بلک من بِرْهانم از هر هِلکتان ✏ �مولانا�
قند سفید شکر سفید پیش عطاری یکی گِل خوار رفت تا خَرَد اَبلوج قند خاص زفت ✏ �مولانا�
آثار نیکی تاثیر خوبی کیمیایی که ازو یک ماثری بر دخان افتاد گشت آن اختری ✏ �مولانا�
برآمده از شرق تابان پرنور تابنده روز آن باشد که او شارق شود شب نماند شب چو او بارق شود ✏ �مولانا�
حوادث رویدادها اتفاقات حادثات اغلب به شب واقع شود وان زمان معبود تو غایب بود ✏ �مولانا�
براق تو اسب تیز رو تو اسب تیز تک تو در صف معراجیان گر بیستی چون براقت بر کشاند نیستی ✏ �مولانا�
فوز رستگاری بهروزی رستگار شدن نیست بر این کاروان این ره دراز کی مفازه زفت آید با مفاز ✏ �مولانا�
اولاد ولادت زائیدن تولید مثل پس به معنی آن شجر از میوه زاد گر به صورت از شجر بودش ولاد ✏ �مولانا�
شبیه اختر شبیه ستاره مهسا وز نفوس پاک اختروش مدد سوی اخترهای گردون می رسد ✏ �مولانا�
یاری خواه کمک خواه کسی که طلب یاری و کمک کند چرخ پانصد ساله راه ای مستعین در اثر نزدیک آمد با زمین ✏ �مولانا�
گشادی فراخی وسعتی گرمیش را ضجرتی و حالتی زان تبش دل را گشادی فسحتی ✏ �مولانا�
اندوهی ملالی سختی گرمیش را ضجرتی و حالتی زان تبش دل را گشادی فسحتی ✏ �مولانا�
جارو جاروب اسباب رفت و روب منزل فرش بی فراش پیچیده شود خانه بی مکناس روبیده شود ✏ �مولانا�
بیهوده گو حرف ناصواب زدن ناسزا گفتن جان حیوانی بود حی از غذا هم بمیرد او بهر نیک و بذی ✏ �مولانا�
در غل و زنجیر دربند با نیرنگ هایی او را از بست بیرون آورده مغلولا به تهران می فرستد سفرنامه حاج علیخان اعتماد الدوله
فقدان یافته گم شده گم گشته مفقود شده منتهای اختیار آنست خود که اختیارش گردد اینجا مفتقد ✏ �مولانا�
علف هرز یک نوع بوته و گیاه آن زمان کت امتحان مطلوب شد مسجد دین تو پر خروب شد ✏ �مولانا�
تجسس نمودن فحص کردن تفتیش نمودن جرات و جهلت شود عریان و فاش او برهنه کی شود زان افتتاش ✏ �مولانا�
اندوه دلگیر غم ناراحتی بر سر خاکستر انده نشست از بهانه شاخ تا شاخی نجست ✏ �مولانا�
اعداء دشمنان انبیا را امتحان کرده عدات تا شده ظاهر ازیشان معجزات ✏ مولانا
بیماری ناخوشی درد مرض غورهٔ تو سنگ بسته کز سقام غوره ها اکنون مویزند و تو خام ✏ �مولانا�
مبتلا به صرع غش کرده کس نمی داند که چون مصروع گشت یا چه شد کور افتاد از بام طشت ✏ مولانا هوشش ز سر و توان ز تن رفت مصروع آسا ز خویشتن رفت ✏ جامی
کاه گل آن یکی دستش همی مالید و سر وآن دگر کهگل همی آورد تر ✏ �مولانا� تر و خشکی اشک و رخسار من به کهگل براندود دیوار من ✏ �نظامی�
مرتع چراگاه صحرا دشت و دمن او نمی دانست کاندر مرتعه از گلاب آمد ورا آن واقعه ✏ �مولانا�
سر گیجه گرفت سرش گیج رفت بوی عطرش زد ز عطاران راد تا بگردیدش سر و بر جا فتاد ✏ �مولانا�
کارگران تون حمام کارگر گرمخانه حمام کسی که آتشخانه حمام را روشن نگه میدارد تونیان را نیز سیما آشکار از لباس و از دخان و از غبار ✏ �مولانا�
1_پاکیزگی تمیزی 2_توده ریگ تل ماسه لیک قسم متقی زین تون صفاست زانک در گرمابه است و در نقاست ✏ �مولانا�
ضعف چشم کم بینایی چونک چشمم سرخ باشد در عمش دانمش زان درد گر کم بینمش ✏ �مولانا�
شقاوت بدبختی من همی دانستمت پیش از لقا کز ستیزه راسخی اندر شقا ✏ �مولانا�
با شرم شرمگین یا علم باشد حیی نام وقیح یا سیاه زشت را نام صبیح ✏ �مولانا�
زیبا خوشگل سفید رو دل آرا یا علم باشد حیی نام وقیح یا سیاه زشت را نام صبیح ✏ �مولانا�
کوران نابینایان نادان ها ورنه تسخر باشد و طنز و دها کر را سامع ضریران را ضیا ✏ �مولانا�
افزون شده زیاد شده مر ترا ای هم به دعوی مستزاد این بدستت اجتهاد و اعتقاد ✏ �مولانا�
پذیرفتن نصیحت و اندرز باز ستر و پاکی و زهد و صلاح او ز ما به داند اندر انتصاح ✏ �مولانا�
ازدواج تزویج کی بود این کفو ایشان در زواج یک در از چوب و دری دیگر ز عاج ✏ �مولانا�
ناگهانی جاهلانه در ببستم تا کسی بیگانه ای در نیاید زود نادانانه ای ✏ �مولانا�
ترسیده دچار بیم و هراس دل نگران بدخیال قاصدا آن روز بی وقت آن مروع از خیالی کرد تا خانه رجوع ✏ �مولانا�