تذلل. [ ت َ ذَل ْ ل ُ ] ( ع مص ) فروتنی کردن و نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ). فروتنی و تواضع نمودن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). فروتنی نمودن و عجز کردن و خود را خوار داشتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). فروتنی نمودن و خود را خوار داشتن. عجز و درخواست کردن. ( ناظم الاطباء ) : او را دیدند قطرات حسرات بر رخساره باتململ و تذلل و توجع و تفجع. ( تاریخ بیهق ص 174 ). تو آن کمند نداری که من خلاص بیابم اسیر ماندم و درمان تحملست وتذلل.
سعدی.
|| رام شدن. ( زوزنی ).
فرهنگ فارسی
خودراخواروذلیل نشان دادن، خواری وزبونی ۱-( مصدر ) خواری نمودن فروتنی کردن . ۲- رام شدن . ۳-( اسم ) خواری فروتنی . جمع : تذللات .
فرهنگ معین
(تَ ذَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) خواری نمودن ، فروتنی کردن .
فرهنگ عمید
۱. خود را خواروذلیل نشان دادن، اظهار خواری و فروتنی کردن. ۲. خواری، زبونی.
پیشنهاد کاربران
به معنای کوچک دانستن خود در مثال زیر: نقل شده وقتی اسرای ایرانی در برابر خلیفه قرار می گیرند، آن ها به عنوان احترام به خلیفه مسلمین و یا تذلّل با گردن کج دست روی دست می گذاردند، خلیفه علت را جویا می شود، در جواب می گویند که این ها عادت دارند وقتی در برابر بزرگی قرار می گیرند، به عنوان تذلّل دست روی دست بگذارند. ... [مشاهده متن کامل]
تواضع:فروتنی، تذلل:کوچک نمایی، تکبر:بزرگ نمایی
خود را خوار کردن ذلیل نمودن خود بخواری افکندن خواری کشیدن حقیر نمودن خود . . . اگر او را نجات دهد به همه این تذلل و خجلت می ارزد. . رمان رستاخیز لئوتولستوی