پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)

بازدید
٤,٦٧٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آسمان خراش ساختمان بلند ساختمان رفیع نیلیدوف با نظر عبرت بر آن بنای فلک فرسا نظری نمود. . . کتاب رستاخیز لئوتولستوی

پیشنهاد
٠

ساختمان بلند مرتبه آسمان خراش بنای رفیع . . . نیلیدوف با نظر عبرت بر آن بنای فلک فرسا نظری نمود. . . کتاب رستاخیز لئوتولستوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نالیدن زار زدن گریه کردن دل از عجز نالی ِ من سوختش چو شمع آتش من رخ افروختش ✏ �آذر بیگدلی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخصیت اصلی رمان رستاخیز شاهکار لئوتولستوی نویسنده صاحب نام روسی بنام نیلیدوف بسیار تحت تاثیر افکار و اصول اقتصادی هنری جرج بوده و املاک و زمین های کل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زینت شده جواهر نشان به زیور آراسته اکلیل زده شده . . . درختان جنگلی همه به جوانه های تازه زمردین مکلل. . . کتاب رستاخیز لئو تولستوی مکلل به گوهر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نابکار دغلکار کج بین نادرست ناراست ما زان دغل کژبین شده، با بی گنه در کین شده گه مست حورالعین شده، گه مست نان و شوربا ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش شوشتری به معنی گلوی کسی را فشردن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پالتو بالاپوش ردا . . . از پی او مردی بسبار دراز که مدام تبسم می کرد و ردنگتی با یقه اطلس و پاپیون سفید در بر داشت به درون آمد. کتاب رستاخیز لئو ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پالتویی بالاپوشی ردایی . . . از پی او مردی بسبار دراز که مدام تبسم می کرد و ردنگتی با یقه اطلس و پاپیون سفید در بر داشت به درون آمد. کتاب رستاخیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آواز خوانی خوانندگی خنیانگری به صوت و آواز خوش خواندن . . . مناجات ذیل را نیمی به صورت تغنی و نیمی به صورت ترتیل بود شروع کرد به خواندن. . . کتاب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

احساس خفگی و بغض در گلو دلتنگی شدید احساس دلتنگی و گرفتگی و غمی سنگین بر سینه تاسنیدن در گویش شوشتری به معنی خفه کردن و خفه شدن و گلوی کسی را فشردن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1_طولانی ممتد کشیده دراز 2_مداد قلم گر شود بیشه قلم دریا مدید مثنوی را نیست پایانی پدید. مثنوی مولانا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شیطان بچه شیطان تخم شیطان شرور تخم جن _نام یک سریال ایرانی به کارگردانی حسن فتحی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جمع کثیب شن زار ریگ زار تپه ماسه ای رحمش آمد گفت هین زوتر روید چند یاری سوی آن کثبان دوید سوی کثبان آمدند آن طالبان بعد یکساعت بدیدند آنچنان ✏ �مولان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

زشت قبیح وقیح . . و از پشت آن منظره پر شناعت عمر خود را که مدت ها از دیده دلش مخفی بود واضح و آشکار می دید. رستاخیز لئوتولستوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نغمه ها آوازها صدای تغنیات دسته جمعی سرایندگان سرودهای مقدس که زن و مرد؛ خرد و کلان. . . . رستاخیز لئوتولستوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ستون پایه رکن چار عنصر چار استون قویست که بدیشان سقف دنیا مستویست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سکنجبین سرکه انگبین قهر سرکه لطف هم چون انگبین کین دو باشد رکن هر اسکنجبین ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

داد زدن فریاد کردن پارس کردن سگ عوعو کردن سگ گفت از بانگ و علالای سگان هیچ واگردد ز راهی کاروان ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حراف پرگو وراج کسی که بسیار سخن گوید که ز هر ناشسته رویی کپ زنی شرم داری وز خدای خویش نی ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفی گاه نهان گاه محل پنهان شدن هیچ پنهان خانه آن زن را نبود سمج و دهلیز و ره بالا نبود ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بادبزن بادبیزن وسیله به جنبش درآوردن باد مروحه جنبان پی انعام کس وز برای قهر هر پشه و مگس ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محل تلاقی محل دیدار محل بهم رسیدن . . . چون بگوشه دور افتاده ای در ملتقای دو دیوار رسیدیم. . . آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غمناک آکنده از غم مالامال از غم . . . حالا دیگر وقتی شب ها بیدار میشوم با خرسندی خاطر غماگینی از آن یاد میکنم. آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1_چراغ. روشنایی 2_ با ( ر ) مشدد به معنی زین ساز سازنده زین . . . . . . سراج نیز نشسته بود و در حین اداره مغازه خویش کالسکه ساز را می پایید. . آرز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کشف کننده ای واضح بوضوح بی پرده ای . . . بهرحال هنگامی که خواهرم شرح کشافی در پیرامون تقصیرات و معایبم بیان داشت. . . . آرزوهای بزرگ_چارلز دیکنز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاره کردن دریدن جر دادن مدح تعریف ست و تخریق حجاب فارغست از شرح و تعریف آفتاب ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یک قسم پرنده کوچک بسان گنجشک سیره لیک لقمهٔ بازْ آنِ صعوه نیست چاره اکنون آب و روغن کردنیست ✏ مولانا زن صعوه سرخ و زرد بال است بودن به رضای زن محا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مدح کردن ثنا گفتن ستایش کردن در مدیحت دادِ معنی دادمی غیر این منطق لبی بگشادمی ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرامی داشتن بزرگ داشتن عزت گذاشتن این همه تعظیم و تفخیم و وداد چون بدیدندش به صورت برد باد ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترسناک سهمناک هائل ایجاد کننده هول و ترس هر کجا حرب مهولی آمدی غوثشان کراری احمد بدی ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جالیز مزرعه صیفی جات مزرعه باغ و بوستان ای ضیاء الحق حسام الدین در آر این سر خر را در آن بطیخ زار ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یاوه گویی سخن بی ارزش گفتن ژاژ خوایی بند کن مشک سخن شاشیت را وا مکن انبان قلماشیت را ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بردبار شکیبا با حلم نرم خوی آرام خفته بود آن شیر کز خوابست پاک اینت شیر نرمسار سهمناک ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرامیدن با نخوت و ناز راه رفتن با تکبر و غرور راه رفتن آن زره وآن خود مر چالیش راست وین حریر و رود مر تعریش راست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دلیران شمشیرهای تیز و برنده هست شاهان را زمان بر نشست هول سرهنگان و صارمها به دست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لباس آراسته پوشیدن لباس بزم پوشیدن خودآرایی کردن آن زره وآن خود مر چالیش راست وین حریر و رود مر تعریش راست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناز کشیدن مهر بانی کردن در آغوش کشیدن نوازش کردن آن مهابت قسمت بیگانگان وین تجمش دوستان را رایگان ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ویران شده خراب شده نابود شده از بین رفته متلاشی شده چونک کرد الحاح بنمود اندکی هیبتی که که شود زو مندکی ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ویران شده خراب شده نابود شده چونک کرد الحاح بنمود اندکی هیبتی که که شود زو مندکی ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وارونه کردن قلب کردن واژگونه نمودن بی خبر بود او که آن عقل وفاد بی ز تقلیب خدا باشد جماد ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جنبش درآورم به تحرک وادار کنم به حرکت درآورم حق چو خواهد زلزلهٔ شهری مرا گوید او من بر جهانم عرق را پس بجنبانم من آن رگ را بقهر که بدان رگ متصل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازیچه هستند سرگرمی هستند گفت تو کوهی دگرها چیستند که به پیش عظم تو بازیستند ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نباشند نیستند گفت رگهای من اند آن کوهها مثل من نبوند در حسن و بها ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجازه خو استن اجازه خواهنده چه عجب گر خالق آن عقل نیز با تو باشد چون نه ای تو مستجیز ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معتقدیم اعتقاد داریم باورمندیم نالهٔ گرگان خود را موقنیم این خران را طعمهٔ ایشان کنیم ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خشمگین عصبانی تا همه زان خوش علف فربه شوند هین که گرگانند ما را خشم مند ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخته کردن قطع نمودن بیضه ها این جزا تسکین جنگ و فتنه ایست آن چو اخصا است و این چون ختنه ایست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فراموش کننده فراموش کار گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیش کی گذارندش در آن نسیان خویش ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نباتات ریاحین گیاهان جز همین میلی که دارد سوی آن خاصه در وقت بهار و ضیمران ✏ �مولانا�