پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
حیله گر مکار فریب کار شعبده باز رگ آن خون بر او دوال انداز راست چون زنگیِ دوالک باز ✏ �نظامی�
عطف کیمُختش از سواد ادیم یافت آنچ از سواد یابد سیم ✏ نظامی ز سختی که بد خلقت خام او سفن بسته کیمخت اندام او ✏ نظامی کردی ز سرین گور بالین کیمخت گ ...
تصویر گران نقاشان رسامان گفت منذر به کارفرمایان تا به پرگار صورت آرایان ✏ �نظامی�
خرامیدن گام زدن ما که با داغ نام سلطانیم خَتلی آن به که خوش تَرَک رانیم ✏ �نظامی� همان ختلی خرام خسروانی سرْ افسار ِ زر و طوق کیانی ✏ نظامی
اسیری دربندی زندانیی بوسه بر داغگاه او دادی بندی یی را ز بند بگشادی ✏ �نظامی�
جای داغ بر بدن جای مهر داغ شده بر بدن ستوران و بندگان بوسه بر داغگاه او دادی بندی یی را ز بند بگشادی ✏ �نظامی�
آنکه عرصه و صحرا را درنوردد شه بر آن اشقر گریوه نورد کز شتابش ندید گردون گرد ✏ �نظامی�
این است این ترا برای تو کس ندیدش دیگر به خانهٔ خویش اینت کیخسرو زمانه خویش ✏ نظامی شب شده روز اینت نهاری شگرف گل شده سرو اینت بهاری شگرف ✏ �نظامی�
معنی فرش و جایگاه و محل و تخت و هم میدهد. همه صحرا بساط شوشتر ی جایگاه تذرو و کبک دری ✏ �نظامی�
گوارایی خوشگواری از یکی سو رونده آب فرات به گوارندگی چو آب حیات ✏ �نظامی�
اشاره به ستاره سهیل دارد که در آسمان یمن می تابد تا یمن تاب شد سهیل سپهر آن پرستش نه ماه دید و نه مهر ✏ نظامی سهیل یمن تاب را با ادیم همان شد که ب ...
می بستم نقش این کارگاهِ چینی کار بهترک بستمی در این پرگار ✏ �نظامی�
دربان نگهبان پرده دار دست بخشنده که آفتِ درم است حاجب الباب درگهِ کرم است ✏ �نظامی�
قصری عجیب که معمارش صنمار بوده ز آسمان برگذشت رونق او خور به رونق شد از خورنق او ✏ �نظامی�
پوششی به رنگ آبی برنگ نیلی نیلگون صبح دم ز آسمان ازرق پوش چون هوا بستی ازرقی بر دوش ✏ �نظامی�
شبانه روزی از صبح تا شب تمام اوقات در شبان روز ی از شتاب و درنگ چون عروسان برآمدی به سه رنگ ✏ �نظامی�
منعکس کننده صاف و صیقلی بازتاب دهنده صقلش از مالش سریشُم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر ✏ �نظامی�
صیقل دادنش جلا دادنش زدودنش صاف کردنش صقلش از مالش سریشُم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر ✏ �نظامی�
صیقل دادن جلا دادن صاف کردن زدودن صقلش از مالش سریشُم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر ✏ نظامی نداند چو رومی کسی نقش بست گه صقل چینی بود چیره دست ✏ ...
منجم ستاره شناس ستاره شمر اختر شناس چون بلیناس روم صاحب رای هم رصد بند و هم طلسم گشا ی ✏ �نظامی�
بیشه چون برآمد چهار سال برین گور عیار گشت شیر عرین ✏ نظامی نبود آدمی بود شیر عرین که بادا بران شیر مرد آفرین ✏ �نظامی�
رصد کنندگان ستاره شناسان کیهان شناسان منجمان حکم کردند راصد ان سپهر کان خلف را که بود زیبا چهر ✏ �نظامی�
اندیشه قوی رای استوار فکر صائب زحل از دلو با قوی رایی خصم را داده باد پیمایی ✏ �نظامی�
طلای خالص زر خالص کنایه از افراد خالص خود زرِ دَه دَهی به چنگ آمد دُر ز دریا گهر ز سنگ آمد ✏ �نظامی�
به معنی: نقره نیمه خالص است کنایه از : افراد پر ادعا ولی با توان کم
کنایه از: آسمان سپهر پر ستاره کوره تابانِ کیمیا ی ِ سپهر که آگهی بودشان ز ماه و ز مهر ✏ �نظامی�
کنایه از زوال و شکست در پی غرور بیجا روز اول که صبح بهرامی از شب تیره برد بدنامی ✏ �نظامی�
گوهر آرا جواهری گوهر آما ی ِ گنج خانهٔ�راز گنج گوهر چنین گشاید باز ✏ �نظامی�
آموزش دیده آموخته شده تربیت شده سگ به دانش چو راست رشته شود آدمی شاید ار فرشته شود ✏ �نظامی�
شکارچی آموزش دیده برای شکار نیم خوردِ سگان ِ صیدْ سگال جز به تعلیم علم نیست حلال ✏ �نظامی�
یاوه گوی بیهوده گوی سخنان بی ارزش گفتن ژاژ خاییدن همنشینی که نافه بو ی بوَد خوب تر زانکه یافه گو ی بود ✏ �نظامی�
بیم گاه محل خطرناک محل خطر راه پر از خوف راه خطرناک راه رو را بسیچِ ره شرط است تیز راندن ز بیمگه شرط است ✏ �نظامی�
دوغ دوغ ترش نوشیدنی کم ارزش ترکی ام را در این حبش نخرند لاجرم دو غ با ی خوش نخورند ✏ �نظامی�
زودگذر برق آسا سریع السیر زنده چون برق میر تا خندی جان خدایی به از تنومند ی ✏ �نظامی�
جان الهی روح پاک روح بی آلایش زنده چون برق میر تا خندی جان خدایی به از تنومند ی ✏ �نظامی�
دیر پا طولانی ماندگار هر مرادی که دیر یابد مَرد مژده باشد به عمر دیر نورد ✏ �نظامی�
گیاه جارو چو درمنه درم ندارد هیچ باد در پیکر ش نیارد هیچ ✏ �نظامی�
نگهبانی حفظ و حراست از مال و خواسته حارس به جوی زر، نیازمند ی چند ؟ هفت قفلی و چاربند ی چند ؟ ✏ �نظامی� چاربندی رسید پیکی چست راه شش طاق هفت گنبد ...
به جوی زر، نیازمند ی چند ؟ هفت قفلی و چاربند ی چند ؟ ✏ �نظامی�
نفت از پی دوزخ آتش انگیزند نفط جویند و طلق را ریزند ✏ نظامی جهانی چنین پُر ز نفط سپید ز طوفان ِ آتش نگهدار بید ✏ نظامی ز سختی به سختی توان رخت ب ...
بدخواهی فکر پلید نتوان برد جان مگر به دو چیز به بدی و به بدپسند ی نیز ✏ �نظامی�
ریسیدن بافتن آلودن چون مگس بر سیه سپید خزند هردو را رنگ برخلاف رزند ✏ �نظامی�
سخت دلی بد اخلاقی خوی درشت گر سگی خود بود مرقع پوش سگ دلی را کجا کند فرموش ؟ ✏ �نظامی�
ژنده پوش لباس پاره پوره پوش کنایه از درویش گر سگی خود بود مرقع پوش سگ دلی را کجا کند فرموش ؟ ✏ �نظامی�
نیستند ز آفت ایمن نی اند نامور ان بی خطر هست کار بی خطران ✏ �نظامی�
یک نوع صمغ درخت خواجه چین که نافه بار کند مشک را ز انگژه حصار کند ✏ �نظامی�
بالغ لایق پسندیده بالغانی که بُلغه ای کارند سر به جذر اصم فرو نارند ✏ �نظامی�
هوشیار زیرک باهوش هرکسی در بهانه تیزهُش است کس نگوید که دوغ من ترش است �نظامی�
بسیار دانی دانشمندی زیاد دانستن علم زیاد بیشیت هست بیش دانی باد وز همه بیش زندگانی باد ✏ �نظامی�
زندگانی دراز عمر طولانی بیشیت هست بیش دانی باد وز همه بیش زندگانی باد ✏ �نظامی�