پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
شنونده گوش دهنده مستمع بندها را چنین گشای گره تا نیوشنده بر تو گوید زه که چون در کتابت شود جای گیر نیوشنده را زان بود ناگزیر ✏ �نظامی� نیوشنده چ ...
نشانده پرکرده انباشته جا داده آب این خم که در نشاخته اند از پی دام صید ساخته اند ✏ �نظامی�
1_صیادان دام گستران شکارچیان 2_دامداران چوپانها شبانان این وطن گاهِ دامیاران است جای صیاد و صیدکار ان است ✏ �نظامی�
حرارت التهاب جوش گرما تفتیده خاصه در وادی یی که از تف و تاب صد در صد درو نیابی آب ✏ نظامی نی صبر کشیدن تف و تاب نی رخصت گرد گشتن آب ✏ جامی
آکنده انباشته گنجانده مملو پر آکنیده خُمی سفال درو آبی الحق خوش و زلال درو ✏ نظامی چو ماسورهٔ هندباری به رنگ میان آکنیده به تیر خدنگ ✏ �نظامی�
بزرگ تناور گشن به که با این درختِ عالی شاخ نشود دستِ هرکسی گستاخ ✏ �نظامی�
باد وزان طوفان تندباد گفت برگو که بادجنبان چیست؟ خیره چون گاو و خر نباید زیست ✏ �نظامی�
دانشگاهی مدرسه ای مکتبی دانشی علمی نیست در هیچ دانش آبادی فحل و داناتر از من استاد ی ✏ �نظامی�
آگاه هستم مطلع هستم اشراف دارم از فلک نیز و آنچه هست در او آگهم نارسیده دست بر او ✏ �نظامی�
خانه خدا مسجد بیت المقدس کعبه چون بسی سجده زد بران سر خاک بازگشت از حریم خانه پاک ✏ �نظامی�
ساز و برگ سفر توشه کوله بار سفر رفت از آنجا و برگ راه بساخت به زیارتگه مقدس تاخت ✏ �نظامی�
مار سیاه و سفید مار خطرناک باد سحری چو بردمم ز دهن مار پیسه کُنم ز پیسه رسن ✏ �نظامی�
1_ادرار بول 2_یک نوع سلاح و حربه نبض و قاروره را چنان دانم که آفتِ تب ز تن بگردانم ز قاروره و یاسج و بید برگ قواره قواره شده دِرع و ترگ ✏ نظامی ...
تکر رو تنها یکه رو ماهِ تنها خرام از آن آواز بند بُرقع به هم کشید فراز ✏ نظامی دگر خانه دارد ز سنگ رخام شب آنجا رود ماه ِ تنها خرام ✏ �نظامی�
چشم فریب زیبا دل انگیز با چنان زلف و خالِ دیده فریب هیچ دل را نبود جای شکیب ✏ �نظامی�
پاک نهادی پرهیزگاری پاکدامنی با چنان خوبی و خردمندی بود میلش به پاک پیوندی ✏ �نظامی�
پاک خویی پرهیزگاری پاک بازی با چنان خوبی و خردمندی بود میلش به پاک پیوندی ✏ �نظامی�
جادو کردن جنبل نمودن سحر کردن خواب غمزش به سِحرکاریِ خویش بسته خواب هزار عاشق بیش ✏ �نظامی�
تزویر گری حیله گری فریب کاری مکاری دروغگویی به دروغم مزوری فرمود داشت ناخورده آش مزور سود ✏ �نظامی�
حکم دستور رای قفل گنج گهر بیندازم با به افتاد شاه در سازم ✏ �نظامی�
آرام رام برده پرور ریاضتش داده او خود از اصل نرم سم زاده ✏ �نظامی�
بازیگری عیاری رندی دلفریبی شوخ و رعنا خرید نوش لبی مهره بازی کنی و بوالعجبی ✏ �نظامی�
همیان کیسه صندوق من که جان دوستم نه جانان دوست با تو از عیبه برگشادم پوست ✏ �نظامی�
راستگویی راست گفتن چو در حریم خدای آفت از دست برد و رنج از پای ✏ �نظامی�
در شعر زیر کنایه از حضرت سلیمان است گفت کای پیشوای دیو و پری چون هنر خوب و چون خرد هنری ✏ �نظامی�
دارای بوی گلاب بوی گلاب به مشام رسیدن شاه چون گرم گشت از آتش تیز گفت با آن گل گلاب انگیز ✏ �نظامی�
بالاتر از کنیز صدایش نکنند بیشتر از کنیز او را خطاب نکنند بانگ بر زد بر آن عجوزه خام کز کنیزیش نگذراند نام ✏ �نظامی�
عصیان کرد غالب شد نافرمانی نمود عاقبت عشق سر گرایی کرد خاک در چشم کدخدایی کرد ✏ �نظامی�
نوشین لب شیرین لب از نوش لبان آن قبیله گردش چو گهر یکی طویله ✏ �نظامی�
از آنچه زانچه گوینده داده بود خبر خوب تر بود در پسند نظر ✏ �نظامی�
لبها شبیه مرجان ولیکن محافظ دندانهای مرواریدفام هستند یعنی لب و دندان به قائده و زیبا هستند لب چو مرجان ولیک لؤلؤ بند تلخ پاسخ ولیک شیرین خند ✏ �نظ ...
محافظ لؤلؤ کنایه از استتار شدن دندان توسط لب لب چو مرجان ولیک لؤلؤ بند تلخ پاسخ ولیک شیرین خند ✏ �نظامی�
گوش سوراخ شده حلقه بگوش کنایه از برده و غلام سفته گوشی چو دُر ناسفته در فروشش بها به جان گفته ✏ �گنظامی من همان سفته گوش حلقه کشم با خود از چین و ...
حلقه بگوشی گوش سوراخی کنایه از برده و کنیز و غلام سفته گوشی چو دُر ناسفته در فروشش بها به جان گفته ✏ �نظامی�
مهر انگیز مهربان پر مهر و عطوفت مهر پرور هریکی از چهره عالم افروز ی مِهر ساز ی و مهربان سوز ی ✏ �نظامی�
دست نخوره باکره دختر زناشویی نکرده دست ناکرده چند گونه کنیز خلخی دارد و ختایی نیز ✏ �نظامی�
حیله گر سیاس مکار پر فریب بود در خانه گوژپشتی پیر زنی از ابلهان ابله گیر ✏ �نظامی�
راه و روش خدمت گذاری روش بندگی راه فرمانبرداری چون کنیز آن غرور دیدی پیش باز ماندی ز رسم خدمت خویش ✏ �نظامی�
گستاخ نامهربان هرکه را جامه ای ز مهر بدوخت چونکه بد مهر دید باز فروخت ✏ �نظامی�
روابط زناشویی همخوابگی جز در خفت و خیز کان دربست هیچ خدمت رها نکرد از دست ✏ �نظامی�
ساق سپید چون نقره ساق بلورین سیم در پای سیم ساق کشید گنبد سیم را به سیم خرید ✏ �نظامی�
سیمین تن سیم تن بدن نقره فام سپید بدن سیم در پای سیم ساق کشید گنبد سیم را به سیم خرید ✏ �نظامی�
کنایه از: داستان شیرینی بازگو کند لب به لعل تشبیه شده و سخنان شیرین به طبرزد شه بدان شمع شکر افشان گفت تا کند لعل بر طبرزد جفت ✏ �نظامی�
مانند گیاه شبیه گیاه سرو با قامتت گیاه فشی تشت مه با تو آفتابه کشی ✏ �نظامی�
هوس باز شیدا واله جز یکی خوی زشت و آن نه نکوست که آرزو خواه را ندارد دوست ✏ �نظامی�
چرک کثافت کثیفی جرم به سیاهی بصر جهان بیند چرگنی بر سیاه ننشیند ✏ �نظامی�
زار زدن نالیدن ناله کردن التماس کردن عجز و لابه نمودن زارزوئی چنانکه بود نداشت لابها کرد و هیچ سود نداشت ✏ �نظامی�
مکیدنم لب به دندان گزیدنم تا چند وآب دندان مزیدنم تا چند ✏ �نظامی�
نعلک گوش را چو کردی ساز نعل در آتشم فکندی باز ✏ �نظامی�
شربت شراب می نمائی به تشنه آب شکر گوئی آنگه که لب بدوز و مخور ✏ �نظامی�