پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)

بازدید
٥,٣٦٧
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افسونگران دلربایان عشوه گران منه دل برین دل فریبان به مهر که با مهربانان نسازد سپهر ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جاه و جلال چو آن کوکب از برج خود شد روان توئی کوکبه دار آن خسروان ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایگاه جایگاه مقام بارگاه شها شهریارا جهان داورا فلک پایگه مشتری پیکرا ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در گویش شوشتری به معنی: پر و متراکم کردن لبریز نمودن فشرده کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنایه از فرار کردن ترک کردن مهاجرت نمودن کفل گرد کردند گوران دشت مگر شیر از این گورگه در گذشت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محل گورخر کفل گرد کردند گوران دشت مگر شیر از این گورگه در گذشت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگهبانان دژ مراقبین دژ عروسان ِ دز شربت آمیختند در آن شربت از لب شکر ریختند ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هم پایه هم اندازه همراه هم شأن هم رتبه دزی دید با آسمان هم نورد نبرده کسی نام او در نبرد ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخت گاه پایتخت مقر حکمرانی سوی تخت خانه زمین در نَبَشت به بالا شدن ز آسمان برگذشت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهارت چابکی گشاده دستی کمر بندد و چرب دستی کند به صد مهر مهمان پرستی کند ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دژ دار نگهبان دژ فرمانده دژ فرستاد پنهان به دزدار خویش که پیش آورد برگ از اندازه بیش ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی جان غیر جاندار غیر زنده وز آن جام نا جانور بشنوم درودی کزین جانور بر شوم ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پادشاه بر تخت پادشاه بنام سریر سریری ملک پاسخش داد باز که ای ختم شاهان گردن فراز ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پالتو پوست پالتو خز وشق نیفه هایی چو برگ بهار بنفشه بر او ریخته صد هزار ✏ نظامی وشق نیفه های شبستان فروز چو خال شب افتاده بر روی روز ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوعی حیوان که پوست و خزی گرانبها دارد سمور سیه روبه سرخ تیغ همان قاقم و قندز بی دریغ ✏ نظامی ز قاقم نه چندان فرو بسته بند که تقدیر آن کرد شاید که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از پادشاه کسی که تکیه بر سریر قدرت نموده صاحب سریر و تخت و بارگاه سریری خبر یافت کان تاجدار برآن تختگه کرد خواهد گذار ✏ �نظامی� سریری ز گفت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخت گاه پایتخت پادشاهی فرمانروایی سریری خبر یافت کان تاجدار برآن تختگه کرد خواهد گذار ✏ نظامی نبندد تاکسی از تختگه رخت نیاید دیگری بر پایه بخت ✏ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از بر پشت ستور خرامیدن حیوانات راه پیمودن با اسب و حیوانات بارکش زمین خسته کرد از خرام ستور گران کوه را در سرافکند شور ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوه بزرگ کوه سترگ کوه بلند زمین خسته کرد از خرام ستور گران کوه را در سرافکند شور ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از سربلندی کردن و سر بر آسمان نهادن سر تاج بر زد به سفت سپهر برافراخت رایت برافروخت چهر ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی وزنده و وزیده شده و وزیدن هم بکار رفته به عزلت کمر بسته باد خزان نسیم بهاری ز هر سو وزان ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سر بر آورده نمایان شده آشکار شده واضح شده پیدا شده فروزنده روزی چو فردوس پاک برآورده سرْ گنجِ قارون ز خاک ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شب سیاه شب تیره شب تاریک چو روز سپید از شب زاغ رنگ برآمد چو کافور از اقصای زنگ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دژ قلعه فرستاد شه تا به دز تاختند از آن رهزنان دز بپرداختند خرابیش را یکسر آباد کرد دز ظلم را خانهٔ داد کرد اگر آشکارا بدی گر نهان بر آن دز شدی ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قبر آرامگاه آرمستان گور همان گور خانه ز غاری گزید کز آتش در آن غار نتوان خزید ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاج گاه پادشاهی محل حکمرانی چو کیخسرو از ملک پرداخت رخت نهاد اندران تاج گه جام و تخت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داستان شب داستانهایی که شبها برای رفع خستگی بگویند تنی چند را از رقیبان راه ز بهر شب افسانه بنشاند شاه از ایشان خبر های آن کوه و دشت بپرسید و آگه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خستگی راه ماندگی راه فرسودگی از راه شه و لشگر از رنج ره سودگی رسیدند لختی به آسودگی ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محکم کاران کار بلدان مستحکم کاران ز خارا تراشان احکام کار که بر کوه دانند بستن حصار ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اهل خزران مگر ز آفت آن بیابانیان به راحت رسد کار خزرانیان بفرمود شه تا گذرگاه کوه ببندند خزرانیان هم گروه ✏ نظامی به خزرانیان راست آراسته ز چپ با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاسگاه دژ قلعه درین پاس گه رخنه هایی که هست عمارت کند تا شود سنگ بست ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قحطی نایابی فقر و فاقه ازین روی ما را زیان ها رسد ز نان تنگی آفت به جان ها رسد ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بریدگی خرابی آفت نقصان چو هر گه کزین سو شتاب آورند برینش درین کشت و آب آورند ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساکنین ساکنان حاشیه نشینان حومه نشینان نواحی نشینان آن کوهسار تظلم نمودند هنگام بار ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

که از بیم قفچاق وحشی سرشت درین مرز تخمی نیاریم کشت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معماری. ساختمان سازی بنا سازی عمران و آبادی در آن سنگ بسته دز اوج سای عمارت گری کرد بسیار جای ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هر دونفر ما به هر دوی ما خدای آهنی را به دو نیم کرد به ما هر دوان آن دو تسلیم کرد ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به معنی افرادی که رفت و آمد میکنند هم ذکر شده است بود سال ها کز سر آیندگان ندیدم کسی جز تو ز آیندگان ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سنجیدم اندازه گرفتم محاسبه کردم چو برسختم اندیشهٔ کار خویش همین گوشه دیدم سزاوار خویش ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از کجا دانستی از کجا میدانی چطور فهمیدی چه دانستی ای زاهد هوشیار ؟ که اسکندرم من درین تنگ غار ؟ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیکو قامت نیکو خصال فرخ همال خوش قامت بدو گفت شخصی بهی پیکری گمانم چنانست که اسکندری ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیکوخصال خوش قامت فرخنده صورت بدو گفت شخصی بهی پیکری گمانم چنانست که اسکندری ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیوان قوی دیوان تنومند دیوان سرکش عروسک زنانی چو دیوان شموس خجل گشته زان قلعه چون عروس ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منجنیق انداز متصدیان منجنیق مباشر منجنیق عروسک زنانی چو دیوان شموس خجل گشته زان قلعه چون عروس ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منجیق اندازان متصدیان منجنیق کاربران منجنیق عروسک زنانی چو دیوان شموس خجل گشته زان قلعه چون عروس ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خشمگین خشمناک عصبانی غضب به خر سنگ غضبان خرابش کنند به سیلاب خون غرق آبش کنند ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1_مفصل 2_دربند بندرگاه همان چاره دید آن خردمند شاه که بردارد آن بند از بندگاه ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پادشاه فاتح سلطان ظفرمند حاکم پیروز اگر خواندشان داور دور گیر به رفتن نگشتند فرمان پذیر ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوره راهها تنگ راهها گذرگاهها به دهلیزهٔ رهگذر های سخت ز شروان چو شیران همی برد رخت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاهد گوشه نشین عابدی تنها کجا زاهدی خلوتی یافتی به خلوت گه ش زود بشتافتی ✏ �نظامی�