پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
روشنفکران کارآگهان متفکران کار بلدها افراد فکور نشستند بیدار مغز ان روم به مهر ملک نرم کردند موم ✏ �نظامی�
هوشیار باهوش آگاه متفکر زرنگ جهان دیده پیرانِ بیدار هوش چو گفتار گوینده کردند گوش ✏ �نظامی�
به معنی پوستین و پالتو و روانداز هم بکار رفته است میفکن کول گرچه خوار آیدت که هنگام سرما به کار آیدت ✏ �نظامی�
محل اتراق محل سکونت محل اقامت به بازی نپیماید این راه را نگه دارد از دزد بُنه گاه را ✏ �نظامی�
جام قدح کاسه ابریق بیا ساقی آن راوق روح بخش به کام دلم درفشان چون درخش ✏ �نظامی�
اسفند اسپند پس آنگه قفیزی سپندان خرد به پاداش کنجد به قاصد سپرد ✏ �نظامی�
اسفندهای ریز دانه های اسپند پس آنگه قفیزی سپندان خرد به پاداش کنجد به قاصد سپرد ✏ �نظامی�
بی حساب زیاد فراوان یکی گوی و چوگان به قاصد سپرد قفیزی پر از کنجد ناشمرد ✏ �نظامی�
هم نبرد حریف سکندر نه گر خود بود کوه قاف که باشد که من باشمش هم مصاف ؟ ✏ �نظامی�
کسی که سکه و زر و سیم ندارد کنایه از نو کیسه و کسی که قدرت و پایگاهی ندارد که بی سکه ای را چه یارا بود که هم سکهٔ نام دارا بود ✏ �نظامی�
برابر هم مقدار همتراز هم شان که بی سکه ای را چه یارا بود که هم سکهٔ نام دارا بود ✏ �نظامی�
بی چیز بی مقدار بدون قدرت که بی سکه ای را چه یارا بود که هم سکهٔ نام دارا بود ✏ �نظامی�
شورش ایجاد نکن بر انگیخته نکن باعث خشم نشو مشوران به خودکامی ایام را قلم درکش اندیشهٔ خام را ✏ �نظامی�
امان یافته گان اسیران دربندان کسی که ارمغانی دهد طوق و تاج چو زنهاریان چون فرستد خراج ✏ �نظامی�
هماوردی حریف بودن دشمنی بر آنم میاور که عزم آورم به هم پنجه ای با تو رزم آورم ✏ نظامی
گنجینه در آن گوهرین گنج بن ناپدید بدی خایهٔ زر خدای آفرید ✏ �نظامی�
بی فایده بیهوده مضر بدرد نخور که را در خرد رای باشد بلند نگوید سخن های نا سودمند ✏ نظامی بفرمود تا همچنانش به بند به خرگاه بردند ناسودمند ✏ فردو ...
طی طریق کرده راه پیموده چنان دید در قاصد راه سنج که از جوش دل مغزش آمد به رنج ✏ �نظامی�
باز داشتی پس گرفتی ندادی امتناع کردی که چون بود کز گوهر و طوق و تاج ز درگاه ما واگرفتی خراج ✏ �نظامی�
پادشاهی خجسته فرمانروایی فرخنده سکندر جهانجو ی فرخ سریر نشسته چو بر چرخ بدر منیر ✏ �نظامی�
گورا نوشین شیرین درخشان شده می چو روشن درخش قدح شکر افشان و می نوش بخش ✏ �نظامی�
آذرخش روشن آذرخش پرنور درخشان شده می چو روشن درخش قدح شکر افشان و می نوش بخش ✏ �نظامی�
خردمند با خرد حکیم حکیمان هشیار دل پیش او خردمند مونس خرد خویش او ✏ �نظامی�
به مقصود خود نرسید به هدف نایل نشد پیروزی بدست نیامد چو افروختندش غرض برنخاست در و پیکر خود ندیدند راست ✏ �نظامی�
طلب حلیت حلالی خواستن حلیت خواستن
مترسک سر جالیز هم گفته میشود. در گویش شوشتری از اصطلاح چوب باقله هم به همین منظور استفاده میشود
پرسش کننده سئوال کننده بپرسید پرسندهٔ نغز فال که چون می نماید سرانجام حال؟ ✏ �نظامی�
سئوال کنندگان پرسش گران که پرسندگان زو به آواز خویش خبر باز جستندی از راز خویش ✏ نظامی ز پستی کند سوی بالا شتاب به پرسندگان زو نیاید جواب ✏ �نظ ...
بلند رفیع سترگ شنیدم که بود اندر آن خاره کوه مقرنس یکی طاق گردون شکوه ✏ �نظامی�
کمر بستن اهتمام نمودن قصد کردن مهیا شدن کمربند ایرانیان سست کرد به ایران گرفتن کمر چست کرد ✏ �نظامی�
کشور گشایی تصرف کردن کشورها از آنجا که روز جوانیش بود تمنای کشور ستانیش بود ✏ �نظامی�
گه گاه گاه گاه گاهی اوقات بعضی وقتها چو بیرون جهم گه گه از کنج باغ ترنجی به دستم چو روشن چراغ ✏ �نظامی�
شنوگان مستمعین چو من بلبلی را بود ناگزیر کز این گوش گیران شوم گوشه گیر ✏ �نظامی�
فرد غمگین آدم اندوهگین غصه خوردن اندوه بردن می یی کاوست حلوای هر غم کشی ندیده به جز آفتاب آتشی ✏ �نظامی�
غمگین شدن غمین گشتن اندوهگین شدن می یی کاوست حلوای هر غم کشی ندیده به جز آفتاب آتشی ✏ �نظامی�
اژدهای سهمناک اژدهای خطرناک زمانه چو عاجز نوازی کند به تند اژدها مور بازی کند ✏ �نظامی�
دستگیری از ناتوانان ضعیف نوازی زمانه چو عاجز نوازی کند به تند اژدها مور بازی کند ✏ �نظامی�
ضعیف نوازی دستگیری ناتوانان زمانه چو عاجز نوازی کند به تند اژدها مور بازی کند ✏ �نظامی�
ترسید وحشت کرد شاکی شد شکوه کرد شکوهید دارا ز نزلی چنان حسد را برو تیزتر شد عنان ✏ �نظامی�
بخشش بهره نصیب قسمت چو نوبت به سربخش دارا رسید شتر بار زر تا بخارا رسید ✏ �نظامی�
سوغاتی رهاورد تحفه هدیه بخشش بسی ارمغانی ز تاراج زنگ به هر سو فرستاد بی وزن و سنگ ✏ �نظامی�
مبارکی میمنت خجستگی فیروزی پیروزی مخالف شکن شاه پیروز بخت به فیروز فالی برآمد به تخت ✏ �نظامی�
ریگ زار شن زار رمل خیز بیابان به گنج و به فرمان در آن ریگ بوم عمارت بسی کرد بر رسم روم ✏ نظامی دگر هاتفی گفت کای اهل روم فروزنده ریگیست این ریگ ب ...
در نوردید پیمود طی کرد چو لختی زمین ز آن طرف در نَوشت ز پهلوی وادی درآمد به دشت ✏ نظامی چو گردون گردنده لختی بگشت فلک منزلی چند راه در نوشت ✏ �ن ...
مبارکی پیروزی بهروزی میمنت سعادت که چون فرخی شاه را گشت جفت چو گلنار خندید و چون گل شکفت ✏ نظامی چو بر دشمنان شاه شد کامگار شد از فرخی کار او چو ...
خواب آلود خمار به عنبر خری نرگس خوابناک چو کافورتر سر برون زد ز خاک ✏ �نظامی� فرو بسته چشم آن تن خوابناک بدو گفت برخیز ازین خون و خاک ✏ �نظامی�
صدای پرتاب شدن تیر از چله کمان صدای برخورد شمشیرها با همدیگر ترنگا ترنگ درفشنده تیغ به مه درقها را برآورده میغ ✏ �نظامی�
مانند طاوس شبیه طاوس طاوس خرام همان زنده پیلان گنجینه کش همان تازی اسبان طاووس وش ✏ �نظامی�
ریسنده که ریبنده کو بار مردم کشد گهی شم کشد گه بریشم کشد ✏ �نظامی�
درخشنده براق تابان روشن ترنگا ترنگ درفشنده تیغ به مه درقها را برآورده میغ ✏ نظامی شبی روشن از روز و رخشنده تر مهی ز آفتابی درفشنده تر ✏ �نظامی�