پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
کنایه از زیبا رویان مه رویان نازنینان فرشته صفتان بدان سیب چهران مردم فریب همی کرد بازی چو مردم به سیب ✏ �نظامی�
ماهروی مه روی زیبا روی که تا روی مهروی دارا نزاد ببینم که دیدنش فرخنده باد ✏ �نظامی�
زیور آلات به خود بستن عروسان به زیور کشی خو کنند سر و فرق را نغز و نیکو کنند ✏ �نظامی�
در اینجا به معنی نوعی پارچه نفیس بسی نامهٔ مُهر ناکرده باز ز نیفه بسی جامهٔ دل نواز ✏ نظامی وشق نیفه های شبستان فروز چو خال شب افتاده بر روی روز ...
گزارش گری کرد تاریخ نگاری نمود وقایع را ثبت کرد گزارشگر دفتر خسروان چنین کرد مهد گزارش روان ✏ �نظامی�
پر از گل کردن سرشار از گل نمودن کنایه از لبریز کردن جام از می گل آگین کند چشمهٔ قند را به شادی گزارد دمی چند را ✏ �نظامی�
چاره کردن علاج نمودن برطرف کردن درمان نمودن اگر جادوئی گر ستاره شناس ز خود مرگ را برنبندی مراس ✏ �نظامی�
افسون کننده جادو کننده مسحور کننده رام کننده به چاره گری زیرک هوشمند فسون فساینده را کرد بند ✏ �نظامی�
بلیناس داند چنین رازها که صاحب طلسم است بر سازها بلیناس را گفت شاه این خیال چگونه نماید به ما بدسگال ؟ چو آن اژدها در بلیناس دید ره آبگینه بر الماس ...
خود سوز شعله ور بدون نیاز به افزودن سوخت آتشکده ای به نام خودی سوز در آذر آبادگان در آن خطه بود آتشی سنگ بست که خواندی خودی سوزش آتش پرست ✏ نظامی
استوار محکم بنا شده از سنگ متین در آن خطه بود آتشی سنگ بست که خواندی خودی سوزش آتش پرست ✏ �نظامی�
اخلاف و پیروان هاروت فرشته مغضوب در بابل چو زهره به بابل درآمد نخست ز هاروتیان خاک آن بوم شست ✏ نظامی
روشنفکر هوشیار عاقل زیرک کاردان بر آنگونه کز چند بیدار مغز شنیدم درین شیوه گفتار نغز ✏ نظامی
کنایه از کشور گشایی لشکر کشی چو شد ملک در ملک آن ملک بخش به میدان فراخی روان کرد رخش ✏ نظامی
گلگون صورت سرخ رو روی برافروخته همان نازنینان گلنار چهر ز گلزار آتش بریدند مهر ✏ نظامی
پیشینه ای گذشته ای سابقه ای رسم و رسومی آئینی به ایران زمین از چنان پشتیی نماند آتش هیچ زردشتیی ✏ نظامی
آتشگاه آتشکده چنان بود رسم اندران روزگار که باشد در آتشگه آموزگار ✏ نظامی
قدیمی ها پیشینیان اهالی عهد قدیم پیران مسن ها درگذشتگان گزارنده داستانهای پیش چنین گوید از پیش عهدان خویش ✏ نظامی
سرپوش و درپوش دیگ و تنور و مانند اینها به ار پای ازین پایه بیرون نهم نهنبن برین دیک پر خون نهم ✏ نظامی
واژگونه کرا باشگونه بود پیرهن به حاجت بود بازگشتن به تن ✏ �نظامی�
محتاط خداترس پرهیزگار عاقبت اندیش سر از عالم ترسگاری برار بترس از کسی کو نشد ترسگار ✏ �نظامی�
محتاط بودن خداترس بودن پرهیزگاری عاقبت اندیشی سر از عالم ترسگاری برار بترس از کسی کو نشد ترسگار ✏ �نظامی�
سالمند پیر فرتوت مسن جهان پادشا چون شود دیر سال پرستنده را زو بگیرد ملال ✏ �نظامی�
چرب زبانی نرم زبانی چاپلوسی نرم گفتاری نیوشنده از گرمی شاه روم به روغن زبانی برافروخت موم ✏ �نظامی�
نشستگان جلوس کنندگان انجمن شرکت کنندگان در جلسه مشاوران دو رویه سماطین آراسته نشینندگان جمله برخاسته ✏ �نظامی�
بساط سفره دو رویه سماطین آراسته نشینندگان جمله برخاسته ✏ نظامی ز روم و ز ایران و از چین و زنگ سماطین صفها برآورده تنگ ✏ �نظامی�
علاوه بر معانی فوق به معنی سختن و سنجیدن و وزن کردن هم بکار میرود سریر و سراپرده و تاج و تخت نه چندانکه آنرا توانند سخت ✏ �نظامی�
احساس قدرت قوی بودن سرزنده بودن میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد ✏ �نظامی�
ازخود بیخود شدن لغزش لغزیدن میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد ✏ نظامی جهاندار در کار آن پای لغز ازان داستان ماند شوریده مغز ✏ � ...
دم فروبستن خاموش بودن ساکت بودن نظامی به خاموشکاری بسیچ به گفتار ناگفتنی در مپیچ ✏ �نظامی�
گاهی ترا گاه گاهی گهت چون فرشته بلندی دهد گهت با ددان دستبندی دهد ✏ �نظامی�
شبیه کهربا مانند کهربا زرد رنگ که رویت کند کهرباوار زرد کبودت کند جامه چون لاجورد ✏ �نظامی�
مانند کهربا زرد رنگ مکن زیر این لاجوردی بساط بدین قلعهٔ کهرباگون نشاط ✏ نظامی بیا ساقی آن آب آتش خیال درافکن بدان کهرباگون سفال ✏ �نظامی�
درخواست کردن خواهش کردن چیزی خواستن شفاعت کردن چو دارا شنید این دم دل نواز به خواهشگری دیده را کرد باز ✏ �نظامی�
مخالف ناسازگار بدسرشت بدطینت به من بر شده لشگری دیدبان همه خارج آهنگ و ناخوش زبان ✏ �نظامی� بفرمود تا آن دو سرهنگ را دو کنج زخمه خارج آهنگ را ✏ ...
زخمی خسته مجروح درخت کیانی درآمد به خاک بغلطید در خون تن زخمناک ✏ �نظامی�
ندارد کسی سوک در حربگاه نه کس جز قراکند پوشد سپاه ✏ �نظامی�
میدان جنگ میدان نبرد محل جنگ ندارد کسی سوک در حربگاه نه کس جز قراکند پوشد سپاه ✏ نظامی ز بس کشتگان گرد به گرد راه چو بازار محشر شده حربگاه ✏ �ن ...
جان بدر بردن بسلامت ماندن به جان برد خود هر کسی گشته شاد کس از کشته خود نیاورده یاد ✏ �نظامی�
فراریان افراد پشت کرده به دشمن گریزندگان را در آن رستخیز نه روی رهائی نه راه گریز ✏ �نظامی�
تبرزین سنان نیزه کوچک ز بس در دهن ناچخ انداختن نفس را نه راه برون تاختن ✏ نظامی دو دستی ندیدند شمشیر کس همان ناچخ و نیزه از پیش و پس ✏ �نظامی�
ستیزه جو جنگجو رزم آور ستیزنده از تیغ سیماب ریز چو سیماب کرده گریزا گریز ✏ �نظامی�
تیرباران سنگین گران تیر باران کنون آمدی بجای نم از ابر خون آمدی ✏ �نظامی�
در اینجا به معنی تمساح ها کروکودیل ها ز فریاد روئین خم از پشت پیل نفیر نهنگان برآمد ز نیل ✏ �نظامی�
بی خرد بی مغز در اینجا به معنی توخالی ز غریدن کوس خالی دماغ زمین لرزه افتاد در کوه و راغ ✏ �نظامی�
افراد نزدیک معتمدان افراد مورد وثوق همان استواران درگاه را کز ایشان بدی ایمنی شاه را ✏ �نظامی�
تیر اندازان افراد تیر انداز کمانداران گروهی که پرتابیان ساختشان چپ انداز شد بر چپ انداختشان ✏ �نظامی�
قلب گاه مرکز وسط جهاندار در قلبگه کرد جای درفش کیانیش بر سر به پای ✏ �نظامی�
قصد نهانی مقصد پنهانی منظور نهایی قیامت که پوشیدهٔ رای ماست بود روزی آن روز فردای ماست ✏ �نظامی�
پیروز شدیم غالب شدیم طرف مقابل را شکست دادیم بکوشیم کوشیدنی مردوار رگ جان به کوشش کنیم استوار ✏ �نظامی�