پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
اسیر زندانی دربند محبوس بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ �نظامی�
پژمرده شده افسرده شده دلشکسته شده بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان همه تن شکسته ز نیروی شاه فرو پژمریده دران بزمگاه ✏ �نظامی�
درخواست کننده خواهنده پژوهشگر درآمد به افسانه های دراز ز هر سرگذشتی پژوهنده باز ✏ �نظامی�
کنایه از شب تاریک چو شب قفل پیروزه برزد به گنج ترازوی کافور شد مشک سنج ✏ �نظامی�
کنایه از شراب نیوشنده شد ناله ی چنگ را به کف برنهاد آب گلرنگ را ✏ �نظامی�
نوازندگان خنیانگران تماشای رامشگران ساز کرد در خرمی بر جهان باز کرد ✏ �نظامی�
شکارچی شکارافکن بغلتید آن شیر نخجیر سوز چو آهو بره زیر چنگال یوز ✏ �نظامی�
به هیبت دریا به وقار و بزرگی دریا به ابهت دریا درآمد بدان دیو دریا شکوه چو ابری سیه کاو درآید به کوه ✏ نظامی بر آن پهن صحرای دریا شکوه حصاری زد از ...
سواره شد عنان پیچید حرکت کرد کمندی و تیغی گرانمایه خواست عنان کرد سوی بداندیش راست ✏ �نظامی�
نمیشود امکان ندارد ممکن نیست گرش می نشاید به شمشیر کشت که دارد پی سخت و چرم درشت ✏ �نظامی�
زخم زدن زخمی کردن خستن نباید بر او زخم راندن به تیغ کز آهن نگردد پراکنده میغ ✏ �نظامی�
نرمخو شدن ترحم کردن سرش خواست کندن که نرم آمدش چو رویی چنان دید شرم آمدش ✏ �نظامی�
محل کتف محل شانه زدش بر کتفگاه و بردش ز جای چنان کان ستمگر درامد ز پای ✏ �نظامی�
محل عیش و عشرت رامش گاه بزمگاه بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ �نظامی�
گوارا خوشگوار ز پیروزی بخت می کرد یاد نبید گوارنده می خورد شاد ✏ نظامی گوارنده آبی کزین تیره خاک بدو شاید اندوه را شست پاک ✏ �نظامی�
بدبیاری بدشانسی تیره بختی بد آسمانی چو آید فراز سر نازنینان بپیچد ز ناز ✏ �نظامی�
بدبختی بیچارگی نکبت سیه روزگاری مرا نیز دریافت ادبار بخت وگرنه چرا جستم این کار سخت ✏ �نظامی�
مردم کش عفریت سپه را برآراست خاور خدیو در اندیشه زان مردم آهنج دیو ✏ �نظامی�
کم مایه اندک مایه بود هر یکی را قدر مایهٔ میش کزان میش برسازد اسباب خویش ✏ نظامی قدر مایه مردم که ماندند باز نخواندند یک حرف ازان لوح راز ✏ �نظام ...
استوار سرسخت متین چنان زورمندند و افشرده گام که یک تن بود لشگری را تمام ✏ �نظامی�
پوست زمخت و سخت پوست چغر ز سختی که بد خلقت خام او سفن بسته کیمخت اندام او ✏ �نظامی�
لحاف فرش گستردنی روانداز لحیفی برافکنده بر پشت بور درآمد به زین آن تن پیل زور ✏ نظامی پذیره شده شورش جنگ را لحیفی برافکنده شبرنگ را ✏ نظامی
هندی اهل هند منسوب به هند چو ماسورهٔ هندباری به رنگ میان آکنیده به تیر خدنگ ✏ �نظامی�
پارچه سیاه لباس تیره کنایه از شب سیاه چو شب در سر آورد کحلی پرند سر مه در آمد به مشگین کمند ✏ �نظامی�
سلاح بازی جنگاوری بکاربردن سلاح به گرد دوالی درآمد دلیر دوالک همی باخت با جنگ شیر ✏ �نظامی�
خزیدن پوئیدن سفته کردن کاویدن پخش شدن چو افتاد دشمن در آن پای لغز به سم سمندش بسنبید مغز ✏ �نظامی�
اسب اصیل اسب زرد و بور جرم نامی از کوه ِ یکران چو کوه درآمد کزو عالم آمد ستوه ✏ �نظامی�
جنگجویی مبارزه طلبی رزمجویی ز شیران سبق برده شروه به نام به هنگام جنگ آزمایی تمام ✏ �نظامی�
افتخار کردن سرافرازی نمودن چو فرق سر خصم در خون کشید ازان سرکشی سر به گردون کشید ✏ �نظامی�
تند و تیز قوی بنیه پهلوان مبارز ز گردان ارمن یکی تند سیر به کشتن قوی دل به مردی دلیر ✏ �نظامی�
بی اقبال بدشانس بی عاقبت بدبخت چو دانست الانی که در راه او فرو ماند بی بخت بدخواه او ✏ �نظامی�
1 - عریان عور برهنه 2_اندکی بخشی قسمتی مقداری 3_بیحال سست شل و ول 4_سلاح بزرگ گرز بزرگ حربه جنگی درآمد برآورده لَختی به دوش که از دیدنش مغز را رفت ه ...
کوبیدن سر کوبیدن مغز متلاشی کردن سر و مغز دگر خواست با او همان رفت نیز بجز مغز کوبی ندانست چیز ✏ �نظامی�
برکشیدن ز رومی یکی پیل کوپال گیر برآهخته شمشیر و بر بسته تیر ✏ �نظامی�
برآهیختن برکشیدن ز رومی یکی پیل کوپال گیر برآهخته شمشیر و بر بسته تیر ✏ �نظامی�
مایل بودن متمایل شدن بسوی کسی یا چیزی رفتن گراینده شد هر دو لشگر به خون علم بر کشیدند چون بیستون ✏ �نظامی�
زره جوشن حریر تنش در قژاکند زرد کلاهی ز پولاد چون لاجورد ✏ �نظامی�
نماز ظهر ز پیشین گهان تا نمازی دگر به میدان نشد رزمسازی دگر ✏ �نظامی�
زره پوشیده جوشن پوشیده ز قلب ملک پیش آن تند مار برون رفت جوشنوری نیزه وار ✏ �نظامی�
ناقوس ها زنگها شیپورها دراهای روسی درآمد به جوش چو هندوی بیمار برزد خروش ✏ �نظامی�
کنایه از شراب سیمگون جیوه گداخته بیا ساقی آن زیبق تافته به شنگرف کاری عمل یافته ✏ �نظامی�
دشمنان خصمان بر اعدای دولت شبیخون کنیم به نوک سنان خاره را خون کنیم ✏ �نظامی�
افراد ناتوان افراد کم بنیه کم توان کاهل تنبل بدان سست پایان پیچیده دست سکندر چه لشگر تواند شکست ✏ �نظامی�
درگاه بارگاه آستانه در درو درگه از گوهر و گنج پر به جای سنان و زره لعل و در ✏ �نظامی�
یکباره یکدفعه یکسره بی درنگ ناگاه چو ما حمله سازیم یکره ز جای به یک حملهٔ ما ندارند پای ✏ �نظامی�
تاجداری شاهی فرمانروایی حکومت جهان را بگیریم و شاهی کنیم همه ساله صاحب کلاهی کنیم ✏ �نظامی�
کنایه از : سختی کشیدن خون دل خوردن جنگاوری کردن جگر خوردن آیین روسان بود می و نقل کار عروسان بود ✏ �نظامی�
جنگجویی ستیزه جویی مبارزه طلبی جنگاوری همه کارشان شرب و مالشگری نگشته شبی گرد چالشگری ✏ �نظامی�
1_مالش دادن ماساژ دادن 2_ارتباط با زنان ملاعبه گری با بانوان همه کارشان شرب و مالشگری نگشته شبی گرد چالشگری ✏ �نظامی�
کجا پای دارند با روسیان چنین نازنینان و ناموسیان ✏ �نظامی�