پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٥٠٣)
به مقصود خود نرسید به هدف نایل نشد پیروزی بدست نیامد چو افروختندش غرض برنخاست در و پیکر خود ندیدند راست ✏ �نظامی�
طلب حلیت حلالی خواستن حلیت خواستن
مترسک سر جالیز هم گفته میشود. در گویش شوشتری از اصطلاح چوب باقله هم به همین منظور استفاده میشود
پرسش کننده سئوال کننده بپرسید پرسندهٔ نغز فال که چون می نماید سرانجام حال؟ ✏ �نظامی�
سئوال کنندگان پرسش گران که پرسندگان زو به آواز خویش خبر باز جستندی از راز خویش ✏ نظامی ز پستی کند سوی بالا شتاب به پرسندگان زو نیاید جواب ✏ �نظ ...
بلند رفیع سترگ شنیدم که بود اندر آن خاره کوه مقرنس یکی طاق گردون شکوه ✏ �نظامی�
کمر بستن اهتمام نمودن قصد کردن مهیا شدن کمربند ایرانیان سست کرد به ایران گرفتن کمر چست کرد ✏ �نظامی�
کشور گشایی تصرف کردن کشورها از آنجا که روز جوانیش بود تمنای کشور ستانیش بود ✏ �نظامی�
گه گاه گاه گاه گاهی اوقات بعضی وقتها چو بیرون جهم گه گه از کنج باغ ترنجی به دستم چو روشن چراغ ✏ �نظامی�
شنوگان مستمعین چو من بلبلی را بود ناگزیر کز این گوش گیران شوم گوشه گیر ✏ �نظامی�
فرد غمگین آدم اندوهگین غصه خوردن اندوه بردن می یی کاوست حلوای هر غم کشی ندیده به جز آفتاب آتشی ✏ �نظامی�
غمگین شدن غمین گشتن اندوهگین شدن می یی کاوست حلوای هر غم کشی ندیده به جز آفتاب آتشی ✏ �نظامی�
اژدهای سهمناک اژدهای خطرناک زمانه چو عاجز نوازی کند به تند اژدها مور بازی کند ✏ �نظامی�
دستگیری از ناتوانان ضعیف نوازی زمانه چو عاجز نوازی کند به تند اژدها مور بازی کند ✏ �نظامی�
ضعیف نوازی دستگیری ناتوانان زمانه چو عاجز نوازی کند به تند اژدها مور بازی کند ✏ �نظامی�
ترسید وحشت کرد شاکی شد شکوه کرد شکوهید دارا ز نزلی چنان حسد را برو تیزتر شد عنان ✏ �نظامی�
بخشش بهره نصیب قسمت چو نوبت به سربخش دارا رسید شتر بار زر تا بخارا رسید ✏ �نظامی�
سوغاتی رهاورد تحفه هدیه بخشش بسی ارمغانی ز تاراج زنگ به هر سو فرستاد بی وزن و سنگ ✏ �نظامی�
مبارکی میمنت خجستگی فیروزی پیروزی مخالف شکن شاه پیروز بخت به فیروز فالی برآمد به تخت ✏ �نظامی�
ریگ زار شن زار رمل خیز بیابان به گنج و به فرمان در آن ریگ بوم عمارت بسی کرد بر رسم روم ✏ نظامی دگر هاتفی گفت کای اهل روم فروزنده ریگیست این ریگ ب ...
در نوردید پیمود طی کرد چو لختی زمین ز آن طرف در نَوشت ز پهلوی وادی درآمد به دشت ✏ نظامی چو گردون گردنده لختی بگشت فلک منزلی چند راه در نوشت ✏ �ن ...
مبارکی پیروزی بهروزی میمنت سعادت که چون فرخی شاه را گشت جفت چو گلنار خندید و چون گل شکفت ✏ نظامی چو بر دشمنان شاه شد کامگار شد از فرخی کار او چو ...
خواب آلود خمار به عنبر خری نرگس خوابناک چو کافورتر سر برون زد ز خاک ✏ �نظامی� فرو بسته چشم آن تن خوابناک بدو گفت برخیز ازین خون و خاک ✏ �نظامی�
صدای پرتاب شدن تیر از چله کمان صدای برخورد شمشیرها با همدیگر ترنگا ترنگ درفشنده تیغ به مه درقها را برآورده میغ ✏ �نظامی�
مانند طاوس شبیه طاوس طاوس خرام همان زنده پیلان گنجینه کش همان تازی اسبان طاووس وش ✏ �نظامی�
ریسنده که ریبنده کو بار مردم کشد گهی شم کشد گه بریشم کشد ✏ �نظامی�
درخشنده براق تابان روشن ترنگا ترنگ درفشنده تیغ به مه درقها را برآورده میغ ✏ نظامی شبی روشن از روز و رخشنده تر مهی ز آفتابی درفشنده تر ✏ �نظامی�
هجومی که حریف را بگریزاند طریدی بناورد زنگی نمود که بر نقطه پرگار تنگی نمود ✏ نظامی طرد شده رانده شده تن در این ویرانه ده با عمر و زید دل به ملک ...
خواهی نخواهی اگر خواست ورنه جنیبت جهاند سوی حربگه کام و ناکام راند ✏ �نظامی�
شبیه کوه مانند کوه نشست از بر بارهٔ کوه فش به دیدن همایون به رفتار خوش ✏ �نظامی�
جامه ای که درون آنرا پر از ابریشم کنند و در جنگ پوشند تا از زخم محافظت کند کژ اکندی از گور چشمه حریر بپوشید و فارغ شد از تیغ و تیر ✏ �نظامی�
بیهوده نادان بی سرانجام سکندر بدو گفت چندین ملاف مران بیهده پیش مردان گزاف ✏ �نظامی�
بی تجربه کار نیازموده خام ز جوشیدن زنگی خامکار بجوشید خون در دل شهریار ✏ �نظامی�
نقش ستاره زده نقش هایی مانند ستاره زده به پوشید خفتانی از کرگدن مکوکب به زر زاستین تا بدن ✏ نظامی سحرگاهان که زد چرخ مکوکب ز زرین کوس کوس رحلت شب ...
انباشته شود پر شود سر ریز شود برآراسته قلب شاه از نبرد چو کوهی که انباشد از لاجورد ✏ �نظامی�
زخمی شدگان ریز ریز شدگان قطع عضو شده ها زمین خسته از خون انجیدگان هوا بسته از آه رنجیدگان ✏ �نظامی�
قرمز سرخ به رنگ گل انار چو گلنارگون کسوت آفتاب کبودی گرفت از خم نیل آب ✏ �نظامی�
سیه چرده سیاه صورت سیاهپوست سیه کولهٔ گرد بازو منم گران کوه را هم ترازو منم ✏ �نظامی�
چرا لاف میزنی چقدر ادعا داری چه لافی که من دیو مردم خور م ؟ مرا خور که از دیو مردم برم ✏ �نظامی�
حربگاه رزم گاه میدان گاه سیه روی از آنی که از تیغ تیز درین حربگه کرد خواهی گریز ✏ �نظامی�
لحاف فرش گستردنی روانداز لحیفی برافکنده بر پشت بور درآمد به زین آن تن پیل زور ✏ نظامی پذیره شده شورش جنگ را لحیفی برافکنده شبرنگ را ✏ �نظامی�
زورمندان گردن فرازان قدرتمندان قوی تنان چو گردن برآرم به گردن کشی نه زابی هراسم نه از آتشی درم پهلوی پهلوانان به تیغ خورم گرده گردنان بی دریغ سر گ ...
طاس کوچکی کاسه کوچکی گر آنجا بود طاسکی سرنگون دو دیده برو همچو دو طاس خون ✏ �نظامی�
نوعی سنگ سیاه و سخت خمی از خماهن برانگیخته به خم ها سکاهن برو ریخته ✏ �نظامی�
افراد پیاده لشکر پیاده پیاده روان گرد پیل بلند به هر گوشه ای کرده صد پیل بند ✏ �نظامی�
پولاد هندی پولاد سخت پلارک چنان تاف از روی تیغ که در شب ستاره ز تاریک میغ ✏ �نظامی�
زشت خوی شیطان صفت پلید فکرت که این اژدها خوی ِ مردم خیال نهنگی است کاورده بر ما زوال ✏ �نظامی�
لب و لوچه گوشت سر و کله بیاورد خوان زیرک هوشمند بر او لفچه های سر گوسپند ✏ �نظامی�
افسر بارگاه نگهبان گارد شاه دربان محل اقامت شاه محل بارگاه جای اتراق طرف داران ز سقسین تا سمرقند به نوبتگاه درگاهش کمربند ✏ �نظامی� به نوبتگه ش ...
افسر بارگاه فرمانده گارد شاه محل بارگاه جای اتراق طرف داران ز سقسین تا سمرقند به نوبتگاه درگاهش کمربند ✏ �نظامی� به نوبتگه شاه بردندشان به سرهنگ ...