پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
درخشان روشنی بخش کنایه از ستارگان علم برکش روشنان سپهر قلم در کش دیو تاریک چهر ✏ نظامی
سحر و جادو جادوی کلام زبان بندهایی چو پیکان تیز دری در تواضع دری در ستیز ✏ �نظامی�
نویسنده ماهر نویسنده چیره دست ز ناف قلم دست چابک دبیر پراکند مشک سیه بر حریر ✏ �نظامی�
خجسته پی مبارک قدم خوش یمن با برکت خطا گفتم ای پی خجسته رقیب که شد دشمنی با غریبان غریب ✏ نظامی
معذرت خواه پوزش طلب عذر تقصیر خواستن وگر پیش اقبال باز آمدی کجا عذر اگر عذر ساز آمدی ✏ نظامی
عهدشکن سست پیمان پیمان گسل بدعهد چو دادم کسی را به خود زینهار نگشتم بر آن گفته زنهار خوار ✏ �نظامی�
مرد دانا مرد کاشف فرد محقق بررسی کننده خبر دادش آن مرد پنهان پژوه که شاهی ست با شوکت و با شکوه ✏ نظامی از آن راز جویانِ پنهان پژوه یکی را به خود خ ...
جاسوس نفوذی جاسوس پنهانی جاسوس مخفی نهان رفته جاسوس را باز جست که تا حال او بازگوید درست ✏ �نظامی�
آسایش یافت استراحت کرد تفریح نمود یکی هفته از خرمی یافت بهر بر آسود با پهلوانان دهر ✏ �نظامی�
خاک به رنگ زعفران خاک هم رنگ زعفران چو بر اوج تبت رسید افسر ش به خنده درآمد همه لشگر ش بپرسید که این خنده از بهر چیست به جایی که بر خود بباید گریس ...
مانند زعفران به رنگ زعفران چو بر اوج تبت رسید افسر ش به خنده درآمد همه لشگر ش بپرسید که این خنده از بهر چیست به جایی که بر خود بباید گریست نمودند ...
خوش نبرد خوش پیکار همیشه پیروز نبرده جهاندار فرخ نبرد خبر ده که با فور فوران چه کرد ✏ �نظامی�
پناه گیرد پناهنده شود نیارد ز کس جز به نیکی به یاد نگردد به اندوه کس نیز شاد پناهد به ایزد به بی گاه و گاه نیفتد به بد مرد ایزد پناه ✏ �نظامی�
زرهی از جنس سنگ خارا کنایه از زرهی غیرقابل نفوذ نشستند بر تازی تیز جوش همه خاره خفتان و پولاد پوش ✏ �نظامی�
اسب عربی تندرو تازی تکاور اسبان تیزتک نشستند بر تازی تیز جوش همه خاره خفتان و پولاد پوش ✏ �نظامی�
مکان خوب جای باصفا نقطه خوش آب و هوا سکندر چو دید آن سواد بهی ز سودای هندوستان شد تهی ✏ �نظامی�
مرد بد مرد نابکار آدم پست فرومایه پناهد به ایزد به بی گاه و گاه نیفتد به بد مرد ایزد پناه ✏ �نظامی�
صبور بردبار صبرکننده فراوان شکیب است و اندک سخن گه راستی راست چون سرو بن ✏ �نظامی�
جاسوس خبرچین نیروهای مخفی خبر دادش آن مرد پنهان پژوه که شاهی ست با شوکت و با شکوه ✏ نظامی از آن راز جویانِ پنهان پژوه یکی را به خود خواند هاتف ز ک ...
پنهانی نهانی جاسوس خبرچین نهان رفته جاسوس را باز جست که تا حال او بازگوید درست ✏ نظامی
شاهان چین چو فارغ شد از غارت فوریان کمر بست بر کین فغفور یان ✏ �نظامی�
آخور علوفه طویله زدند آخر انگیختند به سبز آخران بر علف ریختند ✏ نظامی
عالم گیر فاتح جهان شه عالم آهنج گیتی نورد در آن خاک یک ماه کرد آبخورد ✏ نظامی
کنایه از خورشید چو خاتون یغما به خلخال زر ز خرگاه خلخ برآورد سر ✏ نظامی
پیکان دوشعبه تیر دوشعبه به مقراضهٔ تیر پهلو شکاف بسی آهو افکنده با نافهٔ ناف ✏ نظامی چو سوزن سنان سینه را دوخته ز مقراضه مقراضی آموخته ✏ �نظامی�
اسبان راهوار اسبان تکاور جهاندار چون دید کان آب و خاک ز پوینده اسبان برآرد هلاک ✏ نظامی
رزمنده جنگنده جنگاور اهل نبرد پیکارجو رزمجو نبرده جهاندار فرخ نبرد خبر ده که با فور فوران چه کرد ✏ نظامی
تدارک کننده بسیچ کننده آماده کننده چو شد هفته و کار شد ساخته به سیچنده ازکار پرداخته ✏ نظامی
طعن زننده ای عیبجوئی ایرادگیری خربطی ناگاه از خرخانه ای سر برون آورد چون طعانه ای ✏ مولانا
شرح داد توصیف کرد وصف نمود صفت کرد از آن چار پیکر به شاه که کس را نبود آنچنان دستگاه ✏ نظامی
بیماران ناخوشان مریضان دردمندان چهارم پزشگی خردمند و چست که نالندگان را کند تندرست ✏ نظامی
غیب گو رازگشا ستاره شناس همه چیز دان سوم فیلسوفی نهانی گشای که باشد به راز فلک رهنمای ✏ نظامی
ستارگانند ستارگان هستند دهم چار چیزش که بی پنجمند به نوباوگی برتر از انجمند ✏ نظامی
واژگونه برعکس سرنگون وگر باژگونه بود داوری که شه میل دارد به کین آور ی ✏ نظامی
هنگام کینه هنگام نبرد گه کینه با شاه دارا چه کرد ز حد حبش تا بخارا چه کرد ✏ نظامی
سوزنده تر تندتر فرو گفت با او سخن های تیز گدازان تر از آتش رستخیز ✏ نظامی
خراج مالیات باژ باج ساو مخور عبرهٔ هند بی یاد من که هندوتر از توست پولاد من ✏ نظامی چو آری به من عبرهٔ هفت سال دگر عبره ها بر تو باشد حلال ✏ �نظ ...
تاخت و تاز کردن فرش گستردن کنایه از تدارک دیدن گر از بهر گنج آرم آنجا فریش به مغرب زر مغربی هست بیش ✏ نظامی
سر جنگ داری اهل جنگ هستی قصد نبرد داری که گر جنگ رایی برون کش سپاه که اینک رسیدم چو ابر سیاه ✏ نظامی
تنها یکه بی همراه جریده یکی قاصد تیزگام فرستاد و دادش به هندو پیام ✏ نظامی جریده سواری توانا و چست به کار مصاف اندر آمد درست ✏ �نظامی�
نیکی رسان خوبی رسان گر آید به خدمت چو دیگر کسان نباشم بر او جز عنایت رسان ✏ �نظامی�
خوشتر کمی خوشتر اندکی بهتر قدری دلپذیرتر فَرَس خوشترک ران که صحرا خوش است عنان در مکش ، بارگی دلکش است ✏ �نظامی�
علاوه بر معانی ذکر شده مخفف ( از او ) هم می باشد به من ده که تا زو دوایی کنم مس خویش را کیمیایی کنم ✏ نظامی به من ده که تا زو جوانی کنم گل زرد را ...
گداخته تافته بیا ساقی آن زر بگداخته که گوگرد سُرخست ازو ساخته ✏ �نظامی�
انباشته کردی پر نمودی آگنده کردی زمین را به گنجی بینباشتی گذشتی و در خاک بگذاشتنی ✏ �نظامی�
دشمنان معاندین مخالفان خصومتگران گشته در خاک پست هنوز آن خصومت در آن خاک هست ✏ �نظامی�
آوردگاه جنگ گاه میدان گاه خصومت گهی ساخت تا نفخ صور که از سازگاری شد آن شهر دور ✏ �نظامی�
میدان گاه آوردگاه جنگ گاه چنان رایتی را به ناموس شاه برانگیختندی به ناموسگاه ✏ نظامی نامه دو آمد ز دو ناموس گاه هر دو مسجل به دو بهرام شاه ✏ �نظ ...
زبان پهلوی به هرای گنجش چو بد رام کرد به پهلو زبانش هری نام کرد ✏ �نظامی�
پوشش حریر بسیار نازک به معنی غنچه تازه هم آورده شده چو گل پیچ یک روزهٔ ماه نو به خلخال یک هفته شد بر گرو ✏ �نظامی�