دیکشنری
جدیدترین پیشنهادها
ولاد: میبینیم که به شکل رایج و معمول، به صورت زادن، آبستن و هرچیزی مربوط به تولید مثل و فرزندآوری معنا میشود. اما جالب است که اگر ولاد را که واژه ایس ...
مفازه= اجازه بدهید در همین ابتدا ذکر بنمایم که مفازه در اصل به معنی "مکانی برای رستگاری، رهایی و نوعی معنوی از پیروزی" است. و برای اثبات این اصل معنا ...
اختروش= فکر میکنم اینجا تحلیل جز به جز بدردمان خواهد خورد. واژه مرکب، متشکل از یک واژه ساده و یک مشتق ( وندی ) . اختر به معنی ستاره و وش پسوند فارسی ...
بارق= باری، واژه عربی تبار است. سه حرف اصلی ب ر ق و بر وزن فاعل. برق زننده، درخشان. بنابراین، منسوب به هر آنچه که برقی دارد و درخشان است. ( در لغت ) ...
شارق : واژه عربی تبار، سه حرف اصلی شرق و بر وزن فاعل، شارق. هر آنچه ( معمولا اجرام آسمانی ) که از شرق برآید. بیشتر در فارسی ادبی به معنی �طلوع کننده� ...
جدیدترین ترجمهها
سعی کن بچه رو آرومش کنی، چندساعته که داره گریه میکنه.
اونا در رو یک ضرب و به شدت باز کردن و وارد شدن.
جدیدترین پرسشها
در دفتر شعر "ایمان بیاوریم " فروغ فرخزاد در شعر "پنجره" پرسش استفهام انکاری مطرح میکنه: آیا زمین که زیر پای تو میلرزد، از تو تنها تر نیست؟ منظور خانم فرخزاد از این پرسش چیه؟ زمین رو چطور تفسیر کنیم، لرزیدنش رو چطور، و همه اینها چه ارتباطی با تنهایی خواهد داشت؟
جدیدترین پاسخها
جگر چون نافهام خون گشت و کم زینم نمی باید جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
معنای بیت (جهت بررسی بهتر آرایه) = جگرم همچون نافه آهو غرق خون شد؛ جزای آنکه از روی اشتباه و خطا زلف تو را با مُشک چین قیاس کردیم، کمتر از این نبود. مشبه= جگر مشبه به= نافه ادات تشبیه= چون ...
سلام مجدد بر شما دوست عزیز. شارق : واژه عربیتبار، سه حرف اصلی شرق و بر وزن فاعل، شارق. هر آنچه (معمولا اجرام آسمانی) که از شرق برآید. بیشتر در فارسی ادبی به معنی «طلوعکننده» میآید. با استن ...
As soon as he told the joke,everyone at the table................into laughter. A- set B- received C- burst D- regarded
گزینه صحیح C- burst . ترجمه متن سوال :“به محض اینکه او جوک را تعریف کرد، همه افراد سر میز … به خنده افتادند.” بررسی گزینه ها: A- set: این فعل معمولاً به معنی “قرار دادن” یا “تنظیم کردن” میاد و تو ...
اوصال خفریق انشار حلقه زن. حلقه زنی حطیم رضیع
اوصال= جمع واژه وصل میباشد. به معنی پیوند ، بند و اتصال بین دو چیز. در اکثر متون بیشتر به منظور توصیف اندام بدن بکار میرود، کمتر دیده شده که از این واژه برای توصیف اشیا بی جان یا چیز دیگری است ...
اوصال خفریق انشار حلقه زن. حلقه زنی حطیم رضیع
حَطیم= محلّ مخصوص داخل مسجدالحرام (نزدیک کعبه)؛ گاهی هم به «زمین/ناحیه خاص» در کنار کعبه گفته میشود. «زائران پس از طواف، برای دعا به حطیم رفتند.» حطیم میتواند به معنای اسب فرتوت و پیری باشد ...