پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٥)

بازدید
١,٦٤٢
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

si qodrat: درگویش گوغر برابر عیناً وکاملاًهمانند است میگن محسنی سی قدرت دُرّانه یعنی محسنی بسیار شبیه دران است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

shetal: درگویش گوغر به معنای کندن مال از کسی وسو استفاده مالی اژ کسی است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

makeme: درگویش گوغر مطب دکتر را گویند. پزشکخانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر نیز گیاهی یکساله وخودرو را گویند وطمعی نزدیک به سیر دارد وساقه اش حدود یک متر قد می کشد و گلی قمپه ای وتوپ گونه وبادمجانی رنگ سر ساقه دار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

bekan: درگویش گوغر برابر گوش بُر است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر بصورت درد بی درمُن تلفظ می شود واز نفرین های معمول گوغری ست که آرزو می کنند مخاطب دچار بیماری ناعلاجی شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kufte kaari : از نفرین های معمول گوغری ست که آرزوی می کردند مخاطب به بیماری سیفلیس دچار شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

qere xasse :از نفرین های معمول گوغری ست .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kisehe eshlon: از نفرین های معمول گوغری برابر با آرزوی مرگ مخاطب است چراکه کیسه اشلون برای شستشوی مرده استفاده می شده .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

duny suxteni: از نفرین های معمول گوغری است که ادبی آن دانه سوختنی است . . احتمالا دانه یا زائده ای در عضوی از بدن پدیدار می شده که درمانی جز سوزاندن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

dunehe seraaton:از نفرین های گوغری ست که درمانی برایش نبوده وبرابر با آرزوی مرگ مخاطب است چراکه دانه سرطان درگذشته درد بی درمانی به حساب می آمده.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش نفرینی است که به معنای جگرت از شدت اندوه آتش بگیره وبسوزد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

now raak: درگویش گوغر شاخه تازه روییده را گویند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

rukondan: درگویش گوغر به نوعی برگ چینی از شاخه ها گویند که دراین حالت شخص از انتهای یک شاخه نو راک وکم سن درخت دستش را دور یک شاخه می گیرد وبه جلو می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

lard: درگویش گوغر به معنای بیرون وخارج از خانه است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

zaadi: درگویش گوغر به شخصی گویند که سن وسالش زیاده است وظاهرش پیر وسن بالا نشان نمی دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kot var kotu: درگویش گوغر خانه ومکانی را گویند که اتاق ها و. . . اش از جهات مختلف به هم راه داردمثل لانه موش

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

melu :درگویش گوغر میمون را ملو وشادی گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

mokadderi: درگویش گوغر به معنای دلخوری است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

meqaat :درگویش گوغر برابر مقعد که واژه ای عربی ست می باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

melaal:درگویش گوغر برابر با مژه چشم است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

shet daadan: درگویش گوغر به معنای پاره کردن است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

درگویش گوغر نیز به معنای بدون حساب وکتاب وبدون تعقل می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر نیز به همراه وپابه پا گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

shat: درگویش گوغر نخ تار ( در برابر پود ) قالی را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

sha maat: درگویش گوغر صفت شخصی است که از شدت خستگی بی حس وبی رمق شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

bezg: درگویش گوغر ماسه بادی نرم را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

pop: در گویش گوغر شُش حیوان را گویند.

پیشنهاد
١٦٤

taakui daaram por dumi sob paa misham hichi ni : معمایی گوغری ست با زیر ساخت استعاری یعنی سبدی دارم پراز گلوله های بافته شده پشمی ، پگاه ( صبح ) که ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

taaku : درگویش گوغر سبد را گویند. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

tu kash kerdan: درگویش گوغر برابر با انتخاب کردن ازمیان چیز ها و. . . . می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

tu telu:درگویش گوغر موجودی خیالی وپنداری را گویند که جواب کسانی که رو به کوه وتل صدا می زنند را پاسخ می گوید.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ta seru: در گویش گوغر پارچه کوچکی را گویند که برای محافظت بر روی سر نوزاد می بندند [ته سر واو تصغیر] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

chaader gol:در گویش گوغر برابر با پرگل وپوشیده از گل می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

Chaa xelaa:درگویش گوغر چاه مستراح ودستشویی را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

bannom: درگویش گوغر بر ابر بدنام می باشد مقصر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

hennaa: درگویش گوغر الک وغربالی را گویند که برای جدا کردن دانه های درشت تر به کار می کارود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

hin: درگویش گوغر لفظی ست برای راندن وشتاباندن خر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

lelu: درگویش گوغر طفل ونوزاد را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

leleki: درگویش گوغر صفت مرغی ست که جوجه های زیادی دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

lele pon: درگویش گوغر نگهدار بچه وپرستار کودک را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

leleku:درگویش گوغر به معنای خیلی کوچک است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

درگویش گوغرعلاوه بر معنی معمول با سفیداب و کیسه حمام ببر روی بدن مالیده چرک ولایه های رشته ای تیره رنگی در روی پوست پدیدار می شودبه این کار چرک کردن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

درگویش گوغر نیز به معنای چرکو است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر نیز به شستشوی شتابی وناتمام بدن گویند . پچل شور کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

henzu::درگویش گوغر سوسکی را گویند که بوی بدی ار خود می پراکند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

hamu kotu: مجازاً منظور مکان پرسروصدا وشلوغ است. شبیه اصطلاح حمام زنانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

از کار انداختن . نمونه �زفربن حارث رادشنام فراوان می دادواز اندازه در می گذشت زفربه پسرش هذیل یا دیگری گفت :این را بس نمی کنی؟� ( تاریخ کامل ترجمه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

عقب گریزی . نمونه � اندکی پایداری ورزیدند سپس واپس خزیدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۴۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

partaabe afgan: منجنیق نمونه �چرا پرتابه افگن بر ما گمارده اید؟. . . . . . پرتابه افکن های ابن بحدل بامن کاری کردند. . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...