پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٥)

بازدید
١,٦٤٢
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

shivan gar: زاری کننده . ضجه زننده نمونه � به سان لابه گران شیون کار ، در پی اش گریه سر ندهم. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۴۵ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

neqit keshidan : درگویش گوغر تخار کسی درآمدن و صدا دادن کسی را گویند مثلاً می گویند نقیت نکشی ها یعنی صدات درنیاد

پیشنهاد
٣٦

invere kuh arre arre unvere kuh arre arre miyone kuh gushte barre: از معما های استعاری گوغری است که منظور از آن این است :دو طرف دهان دندان است ومیانه ...

پیشنهاد
١٦٥

archene keju beghele telu: معمایی گوغری ست با زیر ساخت استعاری منظور سوزن جوالدوز ی است که بر میانه گونی یا خوره غلات زده شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

gole baabaa qori: درگویش گوغر نوعی بیماری چشمی را گویند درضمن به عنوان نفرین هم به کار می رود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

pol: درگویش گوغر علاوه بر معنای معمول واحد مقدار گوشت در غذا است تقریباًبرابر تکه گوشتی به اندازه یک کشک متوسط است مثلا میگن تو ظرف من یه پل گوشت هم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

درگویش گوغر قلاب خمیده سرتیز وسرکج ده پانزده سانتی فلزی را گویند که برای بستن درب پلاس ( خیمه ) به کار می رود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

درگویش گوغر علاوه بر معنای معمول به چوب های چهل سانتی نیزه گون سرتیز ی گویند که در اطراف پلاس وخیمه کوبیده می شوند وریسمان هایی دورتادور سقف مویین جه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

درگویش گوغر میله فلزی بیست سانتی سرتیزی راگویند شبیه سوزن جوالدوز ولی ضخیم تر که برای پیوند سقف مویین پلاس وخیمه ودیواره مویین آن به کار می روددرگذشت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

hamvandaan: اعضا. هم پیمان نمونه:� شما هموندان خاندانی هستید که هموارهخود را از مردمان برتر می پندارد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

فدا. . نثار نمونه � ای سرور خداگرایان، جانم برخی ات باد!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

kaasti shomaari:عیب گیری . نکته ضعف گیری. نمونه �اگر دست از دشنام و کاستی شماری برمن برنداری. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۷ )

پیشنهاد
٢١

gole salaam aleyku:درگویش گوغر گلی زرد رنگ راگویند که ساقه ای کوتاه دارد ودرمیان چمنزار می روید . چرایی نامش این است که گل سلام علیکو ساعاتی از روز م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

درگویش گوغر به بریده شده درختچه ارچن که برای سوخت تنور و. . . به کا می رود شنگلو می گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

فراری . دررفته نمونه � گفتند جسته سرور خداگرایان در کشتی است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۹۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ewshin:درگویش گوغر ابزار چنگال گونه چوبی به بزرگی بیل را گویندکه با چهار شانه سرش کشاورز زان کاه ودانه را به هوا پرتاب کرده واصطلاحاً باد می دهند تا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ilme: درگویش گوغر به گرهی گویند که برای بافت قالی به وسیله نخ های رنگی پشمی بر روی تارهای پنبه ای زده می شود. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

درگویش گوغر نیز معانی زیر را دارد ۱. همراه با راه به معنی راه را پیمودن و رفتن است ومجازاً راگزوآمدو شد بیهوده را گویند ۲. منر کردن . اندازه گیری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

raagezu: درگویش گوغر برابر با آمدوشد وتردد زیاد وبیهوده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

raaberaa: درگویش گوغر� تازه از جایی آمده �راگویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

صفت فاعلی مرکب مرخم است یعنی آسمان ساینده نمونه �آغاز کا ربا تیرباران است ؛پس از آن برافراشتن آسمان سای نیزه ها. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۸ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

تلفظ درست کته درگویش گوغر katte می باشد به معنای بزرگ وگُنده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

kal kurondan: درگویش گوغر مجازاّ به معنای مطلب سر بسته ای را زوایای تاریکش را روشن کردن وپی مطلبی را برای روشن شدن بطور دقیق گرفتن ودراصل به معنای گو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

kuraandan:درگویش گوغر به معنای کندن وزیرو کردن خاک به کار می رود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

Peshkur:درگویش گوغر کندن وبه اطراف پرتاب کردن خاک توسط مرغ غالباّبرای یافتن خوراک مناسب .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر علاوه بر موارد معمول به جنس مونث وزن هم عورت گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

دفاع کردن. نمونه �نزدیک بود که عمر دراین پیکار کشته شود که مجاعه ازوی پدافندید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۸۳ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

نام شهری از توابع استان میسان عراق است. نمونه:�مردی ثقفی درمذار پیروزی بزرگی به دست خواهد آورد. پنداشت پیروزی بر مصعب در مذار خواهد بود � ( تاریخ کا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ganonaa:درگویش گوغر همان سبزی تره را گویند. گندنا.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

tagaa:در گویش گوغر برابر با سکو است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

tan:درگویش گوغر برابر با آلت تناسلی حیوان ماده است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقویص۷۷ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

tenikدرگویش گوغر برابر با پهن [تُنُک]. است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

benewdonیاbonewdon:درگویش گوغر جایی از رودخانه را گویند که آب رودبه جوی آب انتقال داده می شود برای آبیاری زمین های کشاورزی ( بن آب دان )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

shoppe kardan: درگویش گوغر به معنای شفته کردن با آهک است برای تقویت استحکام بنا.

پیشنهاد
٢٠

:پیشکش کسی بودن . دراختیار کسی بودن نمونه:� آنچه از شارسان های باختر به چنگ آوری تاهرزمان که فرمانرانی خاندان زبیر استوار باشد ارزانی تو بماند. � ( ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر برابر با ورًاجی ست

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر نیز خندیدنی طولانی را گویند که گاه شخص توان کنترل خنده اش را در آن لحظه ندارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

korch:برابر با کُرُک است که صفت مرغی است که مشتاق خوابیدن روی تخم مرغ هاست وپیوسته صدایی از خود تولید می کند نمونه:� تا مدت ها ربکا سر راه همه سبز می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

por zengu:درگویش گوغر به زائده گوشتی ریزی گویند که برروی بدن کسی پدیدار شودوحالت آویز دارد معمولا در ناحیه گردن می زند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

korok:درگویش گوغر مرغی را گویند که مست خوابیدن روی تخم مرغ ها ست

پیشنهاد
١٩

سرسبک کردن. قضای حاجت کردت . دفع مدفوع کردن نمونه:� درعرض یک روز یازده مرتبه اجابت مزاچ کردند� ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۲۶ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

دانش پژوه//[دانشگر درواقع بطور عام به هرطااب علمی گویند که شامل دانشجووطالب ابتدائی وآماتور علم ودانشورودارنده علم بدون قدرت تحلیل وبه کارگیری آن ونه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

cheriku : درگویش گوغر از لحظه تولد به جوجه مرغ گویند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

چرمین گاچو. تخت آویز چرم نمونه �ننوها ی خود را به درختان بستند. � ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۱۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای از رمان صدسال تنهایی: �او از همه امراض ومصائبی که بر بشر نازل می شود جان سالم به در برده :پلاگر در ایران. . . . . � ( صد سال تنهایی . ترجمه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

کندوکاو کردن . کاوش نمونه � او چندین ماه . . . . وجب به وجب منطقه وحتی کف رودخانه رابا آن دو شمش فلزی می جورید. � ( صدسال تنهایی، ترجمه سحر عزتیچ سوم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

نوشیدنی وآشامیدنی نمونه:� . . . خوراک ونوشاک ومایه های زندگی ازایشان بازگرفت� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۷۱ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

ترغیب کردن و وا داشتن نمونه:�اورا به آمدن وروانه شدن به نبرد مختاربر آغالد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۶ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

مشهور سرشناس ونامور نمونه:�حارث بن ابی ربیعه شناخته با نام قُباع رااز بصره برداشت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۵ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

نمونه ای دیگر برای پسواز: � اوخود بیرون رفت وازاو پسواز به جای آورد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۵ )