پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٢٣)
ferferu : در گویش گوغر به فرفره گویند . البته نوعی فرفرو خود کودکان گوغری می ساختند که درب قوطی کنسرو یا کمپوت را جدا کرده دوسوراخ نزدیک به هم در میا ...
fezerti : در گویش گوغر به معنای زپرتی وسست است.
elaade : در گویش گوغر به معنای جداگانه است . علی حده
درگویش گوغر به کشتزار ومزرعه صحرا گویند.
احتمالاً شیوه کردن دراصل شیبه کردن بوده.
shive shodan : در گویش گوغر به معنای سرازیر شدن .
shirdon : در گویش گوغر به ملاج ونرمی فرق سر طفل گویند .
shut gaaz : در گویش گوغر نیز به معنای پرسرعت وخیلی تند است.
shaagerdonei : در گویش گوغر به انعامی گویند که خریدار به شاگرد مغازه یا تعمیرگاه و. . . . می دهد .
sirmoni nedaashtan : در گویش گوغر یعنی سیری ناپذیری وپرخوری.
six vaassaadan : در گویش گوغر یعنی صاف ایستادن
در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول به معنای تحریک کردن نیز کاربرد دارد.
sixe shalvaar : در گویش گوغر همان فاق شلوار گویند.
si sang : در گویش گوغر واحد وزنی ست برابر باپنج سیر یا چهل مثقال.
siyaa jigar : در گویش گوغر به جگر گوسفند گویند.
siiaabaxt : در گویش گوغر به هر شخصی که در زندگی زناشویی اش شکست خورده گویند .
sum var kerdan : باد خیلی سرد وزیدن . سرد شدن بیش از حد هوا.
savaar sere kesi shodan : در گویش گوغر کنایه از چیره شدن وسوء استفاده کردن از کسی.
kannik: : در گویش گوغر به سنگ کندیک وقلاب سنگ وفلاخن گویند. ر. ک سنگ کنیک
sag kannik: در گویش گوغر به قلاب سنگ وفلاخن گویند که کوشی ( تکه چرمی حدوداً۲�۳ ) در میان وبه دوطرفش دورشته طناب باریک نخ باف می پیوندد وسر یکی از طنا ...
sang seqaat : در گویش گوغر به سنگ ومانندآن گویند احتمالاً سقات همان سقاط وبه معنی سقوط کننده وافتادنی ست.
sorghu porghu : در گویش گوغر یعنی سین جیم کردن خودمونی . سوال جواب کردن .
sonju bonjo: سوال وجواب وسین جیم کردن کودکانه. سرغو پرغو کردن.
در گویش گوغر به شخص خوش سلیقه وباذوق گویند
ser kalle daashtan: در گویش گوغر یعنی تحمل وحوصله کافی داشتن برای نمونه گویند سرکله با ای سرکردنو ندارم یعنی تحمل با این زندگی کردن را ندارم.
sarkeshu : در گویش گوغر یعنی پنهانی سرک کشیدن ودید زدن.
sar kerdan : در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول به معنای تراشیدن سر مداد هم است . . مدادتو سرکن یعنی سر مدادتو تراش کن.
sar raahi : در گویش گوغر به وجه نقدی که گاه سفر به مسافر هدیه می دهند .
sar devondan : در گویش گوغر یعنی امروز وفردا کردن ومعطل کردن شخص با وعده های دروغین.
sere del : در گویش گوغر به قسمت فوقانی معده گویند نمونه را گویند سردلم می سوزه یعنی قسمت فوقانی معدهام از شدت درد می سوزد .
sar daadan : در گویش گوغر به اضافه پولی که خریدار یا فروشنده بابت تفاوت بهای کالا یی می پردازد گویند. برای نمونه میگه گاومه با ماشینت معامله می کنم ص ...
ser xar shodan : در گویش گوغر کنایه از مزاحمت ودست وپاگیری.
seraata : در گویش گوغر یعنی برگشتن وتغییر جهت دادن
ser ta kerdan : در گویش گوغر یعنی دور زدن وتغییر جهت دادن
ser tir raftan : در گویش گوغر یعنی سرضرب مردن . فوراً حین وقوع حادثه جان دادن.
zarey kesi aab shodan : در گویش گوغر کنایه از ترسیدن و. وحشت زده شدن
zur be del aavordan : در گویش گوغر یعنی به خود فشار آوردن برای استفراغ زورکی .
zolu: در گویش گوغر زالو را گویند.
zer zer kerdan : در گویش گوغر یعنی حرف مفت وبیهوده به زبان أوردن .
zar terak shodan : در گویش گوغر یعنی بسیار ترسیدن
zarteraq shodan در گویش گوغر یعنی بسیار ترسیدن. زهرترک شدن.
zer per: در گویش گوغر یعنی یاوه گویی مکن . حرف مفت مزن احتمالاً ذرت پرت بوده .
zebon be koft gereftan: در گویش گوغر یعنی سکوت اختیار کردن ( البته به طنز به آدمای پرحرف میگن زبون به کفت بگیر ) . حرف نزدن.
zaarch: در گویش گوغر گیاه زرشک کوهی را گویند که از میوه سرخرنگش برای پخت آش استفاده می کنند.
ruaavord kerdan: در گویش گوغر به یعنی به روش نیاوردن ومسئله ای را که موجب شرمندگیش میشه را یادآوری نکردن.
ruredaa : در گویش گوغر یعنی رودربایستی.
rut shodan : در گویش گوغر به بازشدن وبه هم ریختن کلاف نخ گویند . وشکل گذرای آن هم روت کردن است.
ritaashku : در گویش گوغر یعنی بسیار نحی و ریز جثه نمونه را گویند گوسفند ریتاشکویی نذر چلافزون کرده یعنی گوسفند نخیف وریز اندامی را نذر زیارت چلافزون ...
ru baar gozaashtan : در گویش گوغر یعنی دیگ ارا برای پخت غذا روی اجاق یا چراغ گذاشتن.
revaaj daadan : در گویش گوغر یعنی تهیه کردن وفراهم کردن نمونه را گویند نگرُن سبزی نذری نباش رواجت میدم یعنی نگران سبزی غذای نذری نباش برایت فراهم می ...