تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گور سنگ، سنگ قبر When one dies, the soul remains imprisoned in the grave, until the day that a tear of love rolls onto the slab.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاشیده از پراکندن: پاشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

وجدان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ازخود بیخود، حیران مانده، منگ می گردد این روی جهان رنگ به رنگ وز پرده همی بیند معشوقهٔ شنگ این لرزهٔ دلها همه از معشوقیست کز عشق ویست نه فلک چون ماد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Gigil: The new word in the dictionary for overwhelming cuteness GETTY IMAGES Gigil, a Philippine word added to the Oxford English Dictionary, decr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

wrongdoer, blackguard, criminal, rascal, reprobate, rogue, scoundrel, sinner, vagabond, villain بی وجدان، ( ادم ) پست، ( ادم ) خدا نشناس، ( شخص ) بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( grand potoo ( Nyctibius grandis شاهین فریادزن بزرگ گونه ای از نایت - جارها یا شاهین های فریادزن شب زی، ناحیه زیستی جنگل های آمازون، میانگین وزن۶۰۰ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نایت - جارها یا شاهین های فریادزن، گونه ای از پرندگان شب زی و جنگل زی هستند، از حشرات بزرگ، و جانوران و پرندگان کوچک تغذیه میکنند، بر خلاف جغد ها که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روسپی زنی که اسکندر را پس میگساری و عیاشی برآن داشت که تخت جمشید را به آتش بکشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

اَل به معنای آتش جهنده بشدت نورانی اَل برق، رعد و برق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بانگآذرخش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلجتا، کوهی نزدیک اورشلیم که عیسی مسیح بر فراز آن مصلوب گشت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عابد بی معرفت و خشکه مقدسی که به سنگفرش ادعیه و ورد و فوت بسیار کوشش دارد راهی به راحت بهشت بگشاید، نقطه مقابل عارف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

For the crime of writing poetry, I slept blindfolded in the prison corridor next to the public toilet for 84 days, with plastic slippers as my pillow ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جنگ افزار ستانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکی از ۱۰۱ نام اهورا مزدا بیدارکننده بهار جاوید شاداب کننده روح با پیشرفت شاید واژه fresh ریشه در این واژه پارسی داشته باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

راز آلا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ibis لک لک گرمسیری نیست ایبیس ها یا به پارسی اِکراس ها گروهی از پرندگان از زیرتیرهٔ Threskiornithinae هستند که از نظر شکل ظاهری به حواصیل های کوچک و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

COG Child of God

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درآمیز، مخلوط کن!، بیالای در آردش بیز و به داغ تابه ای تاب ده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تمام شدگی، دگرگونی، به سرآمدگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسایش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اصطلاح عامیانه به فردی شلخته، و تنبل گفته میشود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کِلی گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستیغ، قله، نوک کوه، اوج، چکاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیمایش، سپرش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اختر اپاختر، ستاره شمالگان، ستاره قطبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستاره ی شمالگان، ستاره ی قطبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستاره ی شمالگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داهول، Dāhool

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دبه به معنای پاره شدن پرده فتق است که گاه منجر به راه یافتن هوای رانده شده از آن ناحیه به کیسه بیضه ها میگردد و دبه کردن پیشترها به تمارض به این مسئل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لمس نشده، دست نخورده، بکر، فابریک،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسوده، لمس شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سودنی، لمس شدنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناخوشایند نیست، تلخ نیست، دشوار نیست، سخت نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان کردن، نامزد کردن شاید به معنای دورکسی پرچین و حفاظت نهادن ودیا پرهایش را چیدن تا نپرد باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هَلویلِه ( halvileh ) نه به این زودی گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوای اینکه، در درستی ماجرای خوراندن و نه، کشیدن حشیش ( بخوری ) هیچ گونه شاهدی وجود ندارد و دلیلی و این تنها از ناحیه ی در شگفتی بودن و در ترس زیستن ح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به گمانم مهتری درست باشدو نه کهتری که واژه ی متضاد این معناست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صلوات فرستادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

this idiom has its origins from the war in Europe, when planes that were gunned down would end up crashing into farms, causing the demise of the men ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

to talk to someone in an informal and friendly way

پیشنهاد
٠

to talk boastfully without any intention of acting on one’s words

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از نو زجا شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مانِش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باقیمانده، پی مانده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باقیمانده، برجای مانده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

remained, to be left There remained a few jobs still to be finished.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستور به نشستن پس از برپا به احترام ورود آموزگار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آگاهش پیامش