تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناحیه ای در جنوب فرانسه در زبان اسپانیولی جمع spina به معنی خار درخت یا گل و یا تیغِ ماهی ست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسبی، یا اسپی سپید گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حفره دردگویش طالقانی به لانه مرغ گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کن یا کند پایین ترین نقطه کوه که در کف دره به هم میرسند، کوه کناره های دره، که با گذر آب کنده و گود شده باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه منظور و معنای عکس دارد در خطاب بالادست به زیر دست در ارتش بکار میرود نمونه! نمونه نفرت انگیز!

پیشنهاد
٠

کنایه از سپرن کار به آدم بی تجربه یا کودک است که در نهایت خود سپارنده مجبور به انجام آن کار خواهد شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

old fart informal a stupid and uninteresting older person

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

fart about/around phrasal verb informal to waste time not doing very much:

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویش کُردی تِرِّن Terrence کسی که از پس کارهای سپرده شده برنیاید به اصطلاح عامیانه: تر می زند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویش لری خون جگر چنی از دستت خینآوه بَخورِم؟ چقدر باید از دستت حرض یا خون جگر بخورم؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنجل، سرهم بندی شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زرتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( گفتاری تهرانی عامیانه ) : چطوری؟، چگونه؟، با چه فنی؟، با چه تدبیری؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکمو، حریصِ سیری ناپذیر گویش طالقانی

پیشنهاد
٠

رازی که از دهان برون آید به راز بودن نپاید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خواهر زاده گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیش تایی آمدن: موذیانه رفتار کردن، موش دواندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوسه آمدن، چوب لای چرخ گذاشتن، شیشتایی آمدن، پدرسوخته بازی درآوررن، آتش از گور کسی بلند شدن، موذی بازی درآوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فراپندار، باورناپذیر incredible, astonishing, far - fetched, implausible, impossible, improbable, inconceivable, preposterous, unconvincing

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بی تردید، معلومه! ( محاوره ) : هستی؟ یعنی پایه ای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چَه چرخ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوبیدن، کوبش rosh

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعل نهی از مصدر رفتن nashoo و فعل امر آن: بشوbashoo

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نَیا، فعل نهی آمدن nio و فعل امر آن : بیو گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیا گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تن به آب زدن تن اُو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب به گل آلوده gelo گِل اُو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Kergo کِرگ: مرغ اُو: آب آب مرغ، پس از پخته شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیاه سرفه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وراز از ورز و ورزیدن به معنای قوی و درشت پیکر است ورزا در گویش مازنی نیز از همین بن است و ورزش نیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمی بیشتر از واحد: زمان، یا بلندا دوسال و اندی دومتر و اندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوتاه شده ی اندازه

پیشنهاد
٠

همدردی، تنها نگذاشتن کسی در هنگام غم و درد ایران اگر دل تو را شکستند تو را به بند کینه بستند چه عاشقان بی نشانی که پای درد تو نشستند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب برنج پس از آبکش کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پَر: دورادور، پراکندن تو : تاب، تابش؛ شبیه او : آب پرتو : نور فشاندن یا بازتاب دادن Perto: ادرار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غیاث به معنای فریاد خواهی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایستاد لری بختیاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نام سه دره در استان های مازندران، کرمانشاه و همدان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرسِ بن: نام گردنه ای در مازندران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعل امر خوردن، بخور خِرنی باخِر، ناخِرنی کِفتِ باخر چیزی به همان معنای " اودی که وار " آذری هست ( میخوری بخور نمیخوری کوفت بخور ) گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیش: تاختن، به سرعت رفتن، به تندی جهیدن یا فرود آمدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاش: تراش دادن، تراشیدن، بریدن بَتاش، فعل امر : بتراش، کوتاه کن نتاش: فعل نهی گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چر ( cher ) کِش، لِلوو ( Leloo ) پِرت او ( perto ) گویش طالقانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گور سنگ، سنگ قبر When one dies, the soul remains imprisoned in the grave, until the day that a tear of love rolls onto the slab.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاشیده از پراکندن: پاشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

وجدان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ازخود بیخود، حیران مانده، منگ می گردد این روی جهان رنگ به رنگ وز پرده همی بیند معشوقهٔ شنگ این لرزهٔ دلها همه از معشوقیست کز عشق ویست نه فلک چون ماد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Gigil: The new word in the dictionary for overwhelming cuteness GETTY IMAGES Gigil, a Philippine word added to the Oxford English Dictionary, decr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

wrongdoer, blackguard, criminal, rascal, reprobate, rogue, scoundrel, sinner, vagabond, villain بی وجدان، ( ادم ) پست، ( ادم ) خدا نشناس، ( شخص ) بی ...