پیشنهادهای مریم سالک زمانی (٥,٩٥٩)
( سبزیجات، حبوبات و غیره ) پاک رکدن ( لباس و غیره ) خوب و بد را از هم جدا کردن ( میوه و غیره ) دستچین کردن
روی نکته ای دست گذاشتن
کسی را کول کردن - کسی را روی شانه بردن
از چیزی عیب گرفتن - از چیزی عیب و ایراد گرفتن - از چیزی عیبجویی کردن ( هزاره )
سوراخ کردن
دندان خود را خلال کردن
جیب کسی را زدن
انگشت توی دماغ خود کردن
( محاوره ) از کسی کمک فکری گرفتن - نظر کسی را خواستن
( هزاره ) ( به طعنه ) گلی به سر خود زدن - انتخاب محشری کردن
pick a fight with لج کسی را درآوردن
( هزاره ) بهترین مسیر را انتخاب کردن - با احتیاط رفتن
کلی پول دادن
کلی پول دادن - پول زیادی دادن
محصول سرِ بار - چین اول
با کسی مثل سگ رفتار کردن - با کسی بدرفتاری کردن
حق کسی را نادیده گرفتن - حقوق کسی را پایمال کردن
راه محتاطانه ای را در پیش گرفتن - با احتیاط عمل کردن
لگد کردن، با پا له کردن، راه رفتن روی
پا در راهی گذاشتن، راهی را دنبال کردن
( هزاره ) در تنگنا بودن، در مخمصه بودن، گرفتار بودن، با مشکلات دست و پنجه نرم کردن
کسی را تعقیب کردن، دنبال کسی افتادن، سایه به سایه دنبال کسی رفتن
باعث دلخوری کسی شدن، پا روی دم کسی گذاشتن
پا روی چیزی گذاشتن - چیزی را لگد کردن - چیزی را زیر پا له کردن
پا روی دم کسی گذاشتن - باعث دلخوری کسی شدن
روی پا بند نبودن، از شادی در پوست خود نگنجیدن، از فرط شادی با دم خود گردو شکستن ( هزاره )
( هزاره ) ( ادبی، به شوخی ) : پا بر صحنه کوفتن - بازیگر بودن
( هزاره ) تودار بودن
سیب وحشی - سیب خودرو
( هزاره ) از کسی استقبال گرمی کردن
( هزاره ) لب لعل
( هزاره ) با کسی دمخور بودن
آدم بخصوصی است ( هزاره )
خیلی درب و داغون به نظر می رسی
در بارۀ چیزی گزارش جامعی به کسی دادن - جزئیات چیزی را در اختیار کسی گذاشتن
زخم باز - زخم چرکی
( حسابداری ) ستون مانده - مانده
سرکشیش روستا
( قانون، لایحه و غیره ) با عجله گذراندن از - سر و ته . . . را به سرعت به هم آوردن
با عجله سرهم کردن - با عجله تهیه کردن
To irritate or annoy someone to the point of frustration مثال: The constant noise from the construction site was enough to drive anyone round the bend
To provoke trouble or create a chaotic situation مثال: ringing up that controversial issue at the meeting was like stirring a hornet’s nest
Unaffected by criticism or negative remarks مثال: No matter what they said, his confidence remained intact; it was like water off a duck’s back
To irritate or annoy someone مثال: The constant tapping of his pen really gets on my nerves during meetings
To feel intense jealousy or longing مثال: When she saw his new car, she could only eat her heart out
To cause irritation or frustration مثال: The constant noise from the construction site really grinds my gears
Annoying or bothering someone مثال: His constant criticism really gets under my skin
Irreparably damaging a relationship or connection مثال: By spreading those rumors, she was effectively burning bridges with her closest allies
To cause emotional pain or hurt deeply مثال: His words cut like a knife when he criticized her work in front of everyone
A complex or difficult issue مثال: Solving the environmental crisis is indeed a knotty problem that requires global collaboration and innovative solu ...