نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let sb into sth: کسی را به جایی راه دادن - کسی را وا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let sb into a secret: رازی را با کسی در میان گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let sth into sth: روی چیزی کار گذاشتن ( پنجره، در و غ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let sb be: راحت گذاشتن - اذیت نکردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let sth pass: از چیزی چشم پوشی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let sth slip: ( فرصت و غیره ) از دست دادن ( راز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
behave less foolishly: دست از حماقت بردار
١ سال پیش
نوع مدال

پاسخ صحیح

-
بپرس
-
 با سلام و احترام یعنی تیری ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
iran seems to be exercising restraint: به نظر می رسد ایران خویشتنداری نشان ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
averting this conflagration: جلوگیری از این تنش فاجعه بار
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ominous warnings: هشدارهایی قوی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
emboldening: جسارت دهی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pushing forty: ( در مورد سن ) نزدیک چهل سال - تقری ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put it simply: به زبان ساده - راست و پوست کنده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something across: تفهیم کردن - منتقل کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something across somebody: قبولاندن به - قالب کردن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something before something: اولویت قائل شدن بر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be a pushover: مثل آب خوردن بودن - خیلی راحت بودن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pushily: با سماجت - با پررویی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a web of interlocking interests: شبکه ای از منافع در هم تنیده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push sth forward: مطرح کردن - عرضه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
flouting international law: زیرپا گذاشتن قوانین بین المللی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
our odds can look daunting: شانس ما اندک به نظر می رسد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in long pants: بزرگ شده بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
throw sb overboard: کسی را کنار گذاشتن - دست از حمایت ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
throw sth overboard: خود را از شر چیزی خلاص کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be overclouded: ابری بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on a par with: برابری کردن با
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make a parade of sth: به رخ دیگران کشیدن ( سواد، ثروت و غ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take out an overdraft: اضافه برداشت کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be overdrawn: کسر موجودی داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an overflow pipe: مجرای سرریز
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an overgrowth of nettles: گزنه زار
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
overreach oneself: روی خود زیادی حساب کردن - تند رفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
overshoot the mark: تیر کسی به هدف نخوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn sth over: چیزی را برگرداندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an overstocked field: مزرعه ای با اضافه دام
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on overtime: اضافه کاری کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
over to: تا
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make overtures to sb: با کسی سر صحبت را باز کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
over against sth: در مقابل - در برابر - در قیاس با - ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
several times over: بارها - بارها و بارها - به کرات
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we owe loyalty to our country: ما باید به کشورمان وفادار باشیم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my own one: بچه یکی یکدانه ام
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
each to his own: هر کسی راه خودش
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is gone over to the enemy: به دشمن پیوسته است
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was an own goal: خیطی بالا آورد - گاف زد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
shut up like an oyster: لال ماندن - نطق کسی درنیامدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go through one`s paces: قابلیت های خود را نشان دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
like an oven: مثل جهنم
١ سال پیش