نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold one`s ground: مقاومت کردن - ایستادگی کردن - عقب ن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold with sth: موافق بودن با - تائیدکردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold sth in: کنترل کردن - نگه داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold out for sth: اصرار ورزیدن برای - پافشاری کردن بر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold of plenty: نماد فراوانی ( در اساطیر یونان شاخ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
horn in on sth: خود را توی چیزی داخل کردن - وسط چیز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
out of idle curiosity: از روی کنجکاوی صرف
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
idle sth away: ( وقت ) هدردادن - تلف کردن - به بطا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be ill disposed towards: نظر مساعدی نداشتن - مخالف بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
beware of imitations: دقت کنید مارک های مشابه را به شما ن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be impenitent: پشیمان نبودن - متاسف نبودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an impacted tooth: دندان نهفته
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not hold water: بی پایه بودن - بی اساس بودن - بی اع ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he spoke with an air of importance: طوری حرف زد که انگار آدم مهمی است
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
impose oneself on somebody: خود را به کسی تحمیل کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he held us all spellbound: همه ما را مجذوب خود کرد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be held in respect: مورد احترام بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold sth cheap: ارزش کمی برای چیزی قائل بودن - به چ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sb into custody: بازداشت کردن - دستگیر کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a custodial sentence: حکم بازداشت - حکم زندان
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a queer customer: آدم عجیب و غریب
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
genre painting: نقاشی زندگی روزمره - نقاشی زندگی وا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a curb on: ( خشم، احساسات و غیره ) مهار کردن - ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
crossbones: علامت خطر مرگ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give sb a cut: بی اعتنایی کردن - کم محلی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
crop duster: هواپیمای سمپاش
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
like a lamb: مطیع مثل بره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a good cropper: گیاه پر ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the land of the living: دنیای خاکی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut up rough: پاک عصبانی شدن - زمین و زمان را به ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a heavy cropper: گیاه پر ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
in the land of the living: زنده - بیدار - سر و مر و گنده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut up for sth: ( ثروت - ارث ) به جا گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
cut off a corner: میان بر زدن - از وسط رد شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut a tooth: دندان درآوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give sb into custody: تحویل پلیس دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a bad cropper: گیاه کم ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
go with the current: در مسیر آب شنا کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drift with the current: خود را به جریان آب سپردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a light cropper: گیاه کم ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go against the current: خلاف جریان آب شنا کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
bottle green: سبز سیر - سبز تند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
curl one`s lip: اخم های خود را در هم کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
cutting room: اتاق تدوین
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is enough to make your hair curl: مو را به تنت سیخ می کند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
press cuttings: بریده های جراید
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
curl oneself up: ( شخص، حیوان ) - گلوله شدن - خود را ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take a cutting: قلمه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a cupping glass: شیشه بادکش
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to all points of the compass: ( مجازی ) به هر جا، در تمام جهات - ...
١ سال پیش