تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همان موقع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آب بردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همانجا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پنچر شدن ماشین

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در باتلاق فرو رفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کثیف کاری

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دستگاه حفظ حیات

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پریز برق

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تبادل نظر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاه به معنای "شیرین زبانی" است. [خصوصا در مورد بچه ها]

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بر روی زمین افتادن زمین خوردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به سختی به زحمت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نسبت به چیزی علاقه نشان دادن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برای همین

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اهل خانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هنگام ِ . . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. She tapped on my shoulder and whispered to me. روی شانه ام زد و در گوشی یه چیزی بهم گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. She tapped on my shoulder and whispered to me. روی شانه ام زد و در گوشی یه چیزی بهم گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روی . . . زدن Ex. She tapped on my shoulder and whispered to me. روی شانه ام زد و درگوشی یه چیزی بهم گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ Shout at someone سر کسی داد زدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

راه افتادن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره - - - >" بار اول" مانوس تر از " اولین بار" است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوش آب و هوا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چطور ممکن است؟! محاوره ای - - - > مگه میشه؟!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Until the end of . . . تا آخرِ . . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همانطور

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محکم نگه داشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کمی مانده

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این طور به نظر می رسد!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در انتظار چیزی بودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خبری نشدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به این امید که. . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا مدتی مدتها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوب شناختن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سر ساعت رسیدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

افسر راهنمایی و رانندگی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حاکمیت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] حق بر سلامت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جسد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به شرطی که. . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اول من!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جلو پریدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دست روی چیزی کشیدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با کلی زحمت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فروشی نیست!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جریان آب Ex. She always listened to the sound of the flowing water. همیشه به صدای جریان آب گوش می داد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

از . . . آویزان شدن و تاب خوردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

از . . . بالا رفتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جای قبلی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

روی چیزی فرود آمدن