تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

از . . . افتادن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

☆ with longing با حسرت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با حسرت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از بالای سر چیزی رد شدن از بالای چیزی پرواز کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پس شاید

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

آزادی را حس کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

احساس آرامش کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

به چیزی نازیدن Ex. Why are you so proud of your house? چرا این قدر به خانه ات می نازی؟

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کسی را سیر کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

میوه های جنگلی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد ارتباط

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مه غلیظ

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[اسم خاص مونث] ناتالی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به شیوه ای دیگر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سایه انداختن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اطرافم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

داستان های فلسفی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ big impact تاثیر زیاد Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر زیاد Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پند اخلاقی داستان

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

تلاش خود را بیشتر کردن Ex. Jim tried harder and finally managed to run away. جیم تلاشش را بیشتر کرد و درنهایت موفق شد فرار کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیواره ی . . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از . . . به پایین پرت شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

دوتای آنها

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

صبح روز بعد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ناامید شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دلسرد شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جعبه ی هدیه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

هنگام غروب آفتاب

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کمک خواستن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The little girl grew bored. دخترک خسته شد و حوصله اش سر رفت.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماجرای ِ. . . Ex. The sad tale of her daughter ماجرای غم انگیز دخترش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کمی Ex. My father thought for a moment and then said. . . پدرم کمی فکر کرد و گفت. . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

راست می گویی! حق با توست!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به سرقت رفته

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Ex. It had disappeared محاوره ای - - - > غیبش زده بود/گم و گور شده بود

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He didn't care! اهمیتی نمی داد!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. People laughed at him. مردم مسخره اش می کردند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ It doesn't matter to me at all! اصلا برایم مهم نیست!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سخت کار و تلاش کردن Ex. Laziness can get you nowhere. If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را به هیچ جا نمی رساند. اگر چی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

من هیچ کاری نکردم!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

تنگ غروب نزدیک غروب

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از وسط ِ . . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کمی Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

و بعد Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زبان کسی بند آمدن Ex. Hearing the boy's words, the man was speechless. با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود.