پیشنهادهای شقایق (١,٩٢٦)
از . . . افتادن
☆ with longing با حسرت
با حسرت
از بالای سر چیزی رد شدن از بالای چیزی پرواز کردن
پس شاید
آزادی را حس کردن
احساس آرامش کردن
به چیزی نازیدن Ex. Why are you so proud of your house? چرا این قدر به خانه ات می نازی؟
کسی را سیر کردن
میوه های جنگلی
ایجاد ارتباط
مه غلیظ
[اسم خاص مونث] ناتالی
به شیوه ای دیگر
سایه انداختن
اطرافم
داستان های فلسفی
☆ big impact تاثیر زیاد Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد.
تاثیر زیاد Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد.
☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...
☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...
☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...
☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...
پند اخلاقی داستان
تلاش خود را بیشتر کردن Ex. Jim tried harder and finally managed to run away. جیم تلاشش را بیشتر کرد و درنهایت موفق شد فرار کند.
دیواره ی . . .
از . . . به پایین پرت شدن
دوتای آنها
صبح روز بعد
ناامید شدن
دلسرد شدن
جعبه ی هدیه
هنگام غروب آفتاب
کمک خواستن
Ex. The little girl grew bored. دخترک خسته شد و حوصله اش سر رفت.
ماجرای ِ. . . Ex. The sad tale of her daughter ماجرای غم انگیز دخترش
کمی Ex. My father thought for a moment and then said. . . پدرم کمی فکر کرد و گفت. . .
راست می گویی! حق با توست!
به سرقت رفته
Ex. It had disappeared محاوره ای - - - > غیبش زده بود/گم و گور شده بود
Ex. He didn't care! اهمیتی نمی داد!
Ex. People laughed at him. مردم مسخره اش می کردند.
☆ It doesn't matter to me at all! اصلا برایم مهم نیست!
سخت کار و تلاش کردن Ex. Laziness can get you nowhere. If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را به هیچ جا نمی رساند. اگر چی ...
من هیچ کاری نکردم!
تنگ غروب نزدیک غروب
از وسط ِ . . .
کمی Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .
و بعد Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .
زبان کسی بند آمدن Ex. Hearing the boy's words, the man was speechless. با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود.