تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زیادی It's stupid to be good so much! زیادی خوب بودن احمقانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یه عالمه Ex. So many lonely people in a crowded world! یه عالمه آدم تنها، تو یه دنیای شلوغ!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Office of Public Engagement and Environmental Education ( OPEEE )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ در ساختار enjoy doing sth می توانید معادل like در نظر بگیرید. Ex. Unlike you, I enjoy reading novel. بر عکس تو من از رمان خوندن خوشم میاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی بها Ex. Be expensive not free! گرون باشید، نه بی بها!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Mrs Tatcher will be seeking to narrow the gap between the King and the Israelis. خانم تاچر در صدد خواهد بود تا شکاف موجود بین پادشاه و اسرائیلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکاف/اختلاف را کمتر کردن Ex. Mrs Tatcher will be seeking to narrow the gap between the King and the Israelis. خانم تاچر در صدد خواهد بود تا شکاف مو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجددا ابراز کردن

پیشنهاد
٠

خبرنگار سیاسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[در مورد خبر، بیانیه و . . . ] به اطلاع عموم رساندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مدت کوتاهی قبل از انجام شدن Ex. The prime minister's day to day engagements are being announced only at short notice, and precise timings are not b ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنترل اوضاع را به دست گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جناح رقیب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به وقت گرینویچ This is London. . . Nine hours Greenwich Mean Time. این جا لندن است. . . ساعت نه به وقت گرینویچ.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کار رفته در. . . استفاده شده در. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[در متون ادبی/مذهبی] شکیبایی کنید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مدت اعتبار دوره اعتبار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ گاه باید به صورت جمله ترجمه شود. ☆ با توجه به بافت زمانی باید از فعل کمکی مناسب استفاده شود . فایده ای ندارد/نداشت بی فایده است/ بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را کتک زدن Ex. When he called me a thief I promptly hit him. وقتی مرا دزد خطاب کرد، بی درنگ او را کتک زدم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موبر

پیشنهاد
٠

نام کسی را در روزنامه چاپ کردن اسم کسی را در روزنامه ها آوردن Ex. He became famous and had his name in the newspaper. او مشهور شد و نامش را در روز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با توجه به مصدری که بعد از این فعل می آید، می توان ترجمه را در قالبی شبیه به جمله ی زیر انجام داد👇 Ex. He went on to say that he would not resign a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار زیر👇 How a long time you have been ! چقدر طولش دادی!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به ذهن کسی رسیدن به نظر کسی رسیدن Ex. I kept thinking until something came to my head. آنقدر فکر کردم تا موضوعی به ذهنم رسید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

⚠️ در ترجمه گاه می توان پیش از معنای " مصدر ing دار" از " آنقدر " استفاده کرد. Ex. I kept thinking until I found the answer . آنقدر فکر کردم تا ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال برای ترجمه ای متفاوت👇 Ex. There is representative law_making in most countries. در اغلب کشورها قانونگذاری توسط نمایندگان مجلس انجام می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از طریق مذاکره Ex. The two countries want a negotiated settlement of their differences. دو کشور خواستار حل اختلافهایشان از طریق مذاکره هستند.

پیشنهاد
٠

حل اختلافات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ Be in power قدرت را در دست داشتن Ex. The army has been in power in Chile for many years. ارتش در شیلی سالها قدرت را در دست داشته است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جدی تر Ex. They asked the U. N to take stronger action than a simple condemnation of South Africa. آنان از سازمان ملل خواستند تا فقط به محکومیت آفر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه بهتر از به جای ترجمه وصفی[= نگاه پشت سری] درقالب یک جمله نوشته شود تا ترجمه ای روان بدست آید👇 Ex. Joe ran to his mother without a backward look ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس روی کردن پسرفت کردن دچار پسرفت شدن Ex. The country's economy has gone backward. اقتصاد کشور دچار پسرفت شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. No potato please; I've been trying to slim this week. ترجمه تحت اللفظی: لطفا سیب زمینی سرو نکنید؛ این هفته سعی می کرده ام لاغر شوم. ترجمه صحیح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

⚠️ با اینکه معنی قید hopelessly "نومیدانه" یا "به نحوی ناامید کننده" است اما همیشه با همین ترجمه های تحت اللفظی نمی توان یک ترجمه ی روان انجام داد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد در ساختار زیر توجه کنید👇 subject * to be verb * conditional * on مشروط بر این است که . . . مشروط بر این بود که . . . Ex. The Soviet ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در ساختار زیر هم کاربرد دارد👇 ☆ It is habitual about someone عادت داشتن. . . Ex. It is habitual about him to stay up late. او عادت دارد تا دیرو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی نمانده بود Ex. I barely missed falling into the well. چیزی نمانده بود داخل چاه بیفتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

⚠️ترجمه ی تحت اللفظی "عادت داشتن" یا اضافه کردن "قبلا" به ترجمه مناسب نیست. به مثال زیر توجه کنید👇 You are not what you used to be اگر بخواهیم این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قواعد گشتاری در زبانشناسی به قواعدی اشاره دارد که بر روساخت زبان نظاره می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیرساخت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ Run to someone به طرف کسی دویدن Ex. Joe ran to his mother without a backward look. جو بدون اینکه به پشت سرش نگاه کند به طرف مادرش دوید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He is sincere; he speaks as he thinks. او صادق است؛ دل و زبانش یکی است .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به عقیده من

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

در مونده Ex. I was broke. Jobs hard to find. من درمونده بودم، کار مشکل گیر می اومد. ( ترجمه کوتوله /علی خزاعی فر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکل گیر آمدن Ex. I was broke. Jobs hard to find. من درمونده بودم، کار مشکل گیر می اومد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این فعل اغلب به صورت منفی و در قالب معانی مختلف ترجمه می شود👇 Ex. No grown man works in a hospital if he can help it. هیچ آدم عاقلی تا مجبور نباش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

* آدم عاقل Ex. No grown man works in a hospital if he can help it. هیچ آدم عاقلی تا مجبور نباشه تو بیمارستان کار نمی کنه. * مرد بالغ Ex. The ...

پیشنهاد
٠

کسی را به حال خویش رها کردن Ex. . . . . and left the nation to its own resources. . . . . . . و ملت را به حال خویش رها کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندگی در شهر Ex. He still lives under the illusion that country life is superior to town life. او هنوز دچار این توهم هست که زندگی در روستا از زندگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زندگی در روستا Ex. He still lives under the illusion that country life is superior to town life. او هنوز دچار این توهم هست که زندگی در روستا از زند ...