تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ From place to place از محلی به محل دیگر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ A section of . . . بخشی از . . . Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بخشی از . . . Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خوانده می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Become invisible to . . . برای . . . غیر قابل رویت شدن Ex. The Moon becomes invisible to people on Earth. ماه برای افراد روی زمین غیر قابل رویت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کودکی Ex. Those who die in childhood. افرادی که در کودکی جان خود را از دست می دهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

تا سنین پیری زندگی کردن Ex. Those who die in childhood as well as the people who live to be old هم افرادی که در کودکی جان خود را از دست می دهند و هم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

فقط برای سرگرمی فقط واسه تفریح فقط واسه خنده همینجوری الکی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچ معنایی نداشت هیچ مفهومی نداشت اهمیت خاصی نداشت معنی خاصی نداشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Didn't mean anything هیچ معنایی نداشت هیچ مفهومی نداشت اهمیت خاصی نداشت معنی خاصی نداشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

چند هفته ی اول

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

First few weeks چند هفته ی اول

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Definition: An idea or belief that is not true, or something that is not what it seems to be. فکر و خیال های الکی به سرت زدن فکرهای بیخودی کردن خیا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Have illusions Definition: An idea or belief that is not true, or something that is not what it seems to be. فکر و خیال های الکی به سرت زدن فکر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Formulated with. . . فرموله شده با . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرموله شده با. . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

محفل خانوادگی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ I got a suggestion یه پیشنهادی به فکرم رسیده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه پیشنهادی به فکرم رسیده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در محاوره گاه برای تمسخر آدم قد بلند استفاده می شود در این حالت بهتر است "دراز" ترجمه شود👇 Ok, tall man, I got a suggestion. . . ببین دراز، یه پیش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چپ چپ به کسی نگاه کردن Ex. Isabel gave me a look. ایزابل چپ چپ نگاهم کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاه می تواند به معنی خوش قیافه بودن باشد. Ex. Your father looked like a nice guy. پدرت مرد خوش قیافه ای بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینجوری Ex. It looks nice like this! اینجوری قشنگه!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

ذهن آرام Ex. The best cure for the body is a quiet mind. بهترین درمان برای جسم، ذهن آرام است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ not my department وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شرمنده، ولی به من ربطی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگه نیست Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینجا Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

پیشنهاد
٠

☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit ...

پیشنهاد
٠

معادل دیگری هم دارد👇 ☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, th ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ A bit deeper بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارد جزئیات شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشک های کسی سرازیر شدن Ex. But then, when I took the first bite, I broke down in tears. اما وقتی که اولین لقمه را خوردم، اشک هایم سرازیر شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درباره ی چیزی حرف زدن Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these conversations anymore. اما بعد، وقتی بودجه تمام شد، کسی دیگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اما بعد، وقتی. . . اما وقتی. . . / ولی وقتی. . . اما بعد. . . / اما بعدا. . . Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these con ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. But then when he goes missing! بعدش معلوم نیست کجا رفت!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ The daydream خیالات توخالی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشخصه!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصلا به درد نمی خوره مفت نمی ارزه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازگشت . . . Ex. The return of the king بازگشت پادشاه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Lack of . . . می تواند به عنوان پیشوند منفی ساز "بی" ترجمه شود 👇 Ex. Lack of money بی پولی *** Ex. Lack of experience بی تجربگی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مه غلیظ Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتوهای نور خورشید پرتو های آفتاب Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند. Ex. Shafts of sun ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای نور و . . . 👇 از . . . تابیدن Ex. Shafts of sunlight were pouring through the window. پرتوهای آفتاب از پنجره می تابیدند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در نقش قید تشدید کننده می تواند به صورت محاوره ای " بدجوری" ترجمه شود👇 Ex. I bloody loved them! بدجوری عاشقشون بودم!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆But at a certain point . . . اما سرانجام . . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو اون یکی دنیا Ex. I wish we'd met in another life! امیدوارم که تو اون یکی دنیا همدیگه رو ببینیم!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودت را درگیرش نکن