پیشنهادهای شقایق (١,٩٢٦)
☆ From place to place از محلی به محل دیگر
☆ A section of . . . بخشی از . . . Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خو ...
بخشی از . . . Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خوانده می شود.
☆ Become invisible to . . . برای . . . غیر قابل رویت شدن Ex. The Moon becomes invisible to people on Earth. ماه برای افراد روی زمین غیر قابل رویت ...
در کودکی Ex. Those who die in childhood. افرادی که در کودکی جان خود را از دست می دهند.
تا سنین پیری زندگی کردن Ex. Those who die in childhood as well as the people who live to be old هم افرادی که در کودکی جان خود را از دست می دهند و هم ...
فقط برای سرگرمی فقط واسه تفریح فقط واسه خنده همینجوری الکی
هیچ معنایی نداشت هیچ مفهومی نداشت اهمیت خاصی نداشت معنی خاصی نداشت
☆ Didn't mean anything هیچ معنایی نداشت هیچ مفهومی نداشت اهمیت خاصی نداشت معنی خاصی نداشت
چند هفته ی اول
First few weeks چند هفته ی اول
Definition: An idea or belief that is not true, or something that is not what it seems to be. فکر و خیال های الکی به سرت زدن فکرهای بیخودی کردن خیا ...
☆ Have illusions Definition: An idea or belief that is not true, or something that is not what it seems to be. فکر و خیال های الکی به سرت زدن فکر ...
☆ Formulated with. . . فرموله شده با . . .
فرموله شده با. . .
محفل خانوادگی
☆ I got a suggestion یه پیشنهادی به فکرم رسیده
یه پیشنهادی به فکرم رسیده
در محاوره گاه برای تمسخر آدم قد بلند استفاده می شود در این حالت بهتر است "دراز" ترجمه شود👇 Ok, tall man, I got a suggestion. . . ببین دراز، یه پیش ...
چپ چپ به کسی نگاه کردن Ex. Isabel gave me a look. ایزابل چپ چپ نگاهم کرد.
گاه می تواند به معنی خوش قیافه بودن باشد. Ex. Your father looked like a nice guy. پدرت مرد خوش قیافه ای بود.
اینجوری Ex. It looks nice like this! اینجوری قشنگه!
ذهن آرام Ex. The best cure for the body is a quiet mind. بهترین درمان برای جسم، ذهن آرام است.
☆ not my department وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شر ...
وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شرمنده، ولی به من ربطی ...
[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
دیگه نیست Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
اینجا Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit ...
معادل دیگری هم دارد👇 ☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, th ...
بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می شود.
☆ A bit deeper بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخ ...
وارد جزئیات شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می ...
اشک های کسی سرازیر شدن Ex. But then, when I took the first bite, I broke down in tears. اما وقتی که اولین لقمه را خوردم، اشک هایم سرازیر شد.
درباره ی چیزی حرف زدن Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these conversations anymore. اما بعد، وقتی بودجه تمام شد، کسی دیگر ...
اما بعد، وقتی. . . اما وقتی. . . / ولی وقتی. . . اما بعد. . . / اما بعدا. . . Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these con ...
Ex. But then when he goes missing! بعدش معلوم نیست کجا رفت!
☆ The daydream خیالات توخالی
مشخصه!
اصلا به درد نمی خوره مفت نمی ارزه
بازگشت . . . Ex. The return of the king بازگشت پادشاه
☆ Lack of . . . می تواند به عنوان پیشوند منفی ساز "بی" ترجمه شود 👇 Ex. Lack of money بی پولی *** Ex. Lack of experience بی تجربگی
مه غلیظ Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند.
پرتوهای نور خورشید پرتو های آفتاب Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند. Ex. Shafts of sun ...
برای نور و . . . 👇 از . . . تابیدن Ex. Shafts of sunlight were pouring through the window. پرتوهای آفتاب از پنجره می تابیدند.
در نقش قید تشدید کننده می تواند به صورت محاوره ای " بدجوری" ترجمه شود👇 Ex. I bloody loved them! بدجوری عاشقشون بودم!
☆But at a certain point . . . اما سرانجام . . .
تو اون یکی دنیا Ex. I wish we'd met in another life! امیدوارم که تو اون یکی دنیا همدیگه رو ببینیم!
خودت را درگیرش نکن