نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stealing gaze: نگاه دزدی
٩ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
intervene military: مداخله نظامی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
behind the scenes staff: عوامل پشت صحنه
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in a balance: باید در حالت متعادل باشند
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
high commissioner for refugees: کمیساریای عالی پناهندگان
٩ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
awarding a penalty: اعطای یک ضربه پنالتی
٩ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٩ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
give a shot: Thanks for giving me a shot ممنونم ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
incentive: There should be good incentives to ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
be carried out: عمل آمدن رشد کردن
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
uninterrupted sound: صدای لاینقطع
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
uninterrupted history: تاریخی مشتمل بر اطلاعات کامل برای س ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
incessant rain: باران ادامه دار
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come to a plan: به یک طرح وبرنامه ای رسیدن
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
accounting books: We saw some accounting books in the ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
accounting finance: امور مالی حسابداری
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
incessant drinking: میگساری پیوسته و ادامه دار
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
incessant rains: بارانهای پی درپی
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ultra violet rays: پرتوهای فرابنفش
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
resist conscription: تن ندادن به خدمت سربازی
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
resist paste: خمیر اسیدی برای کاربرد در صنعت چاپ ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
resist dyeing: رنگرزی مقاوم در نساجی
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
خسبیدنی: عمل خوابیدن. خفتن
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
velvet upholstery: روکش مخملی
١٠ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
under the charge of: تحت تصدی یا مسوولیت کسی بودن
١٠ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
observant family: خانواده مراقب خانواده سنتی دنباله ک ...
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
comprehensive check up: بازرسی جامع
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it once drew: زمانی جلب توجه میکرد
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he moved off campus: او ترک خوابگاه کرد
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she went on strike: او اعتصاب کرد
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
blend into one another: باهمدیگر ترکیب شدن
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
severe fatigue: خستگی شدید
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
grow wheat: کاشتن گندم
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
inferior status: موقعیت پایین تر
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hazy weather: هوای مه آلود
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
renew friendship: تجدید دوستی
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
under the revised rules: طبق قوانین اصلاح شده
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
unload the cargo: تخلیه بار یا محموله
١٠ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
burst blood vessel: پارگی رگهای خونی
١٠ ماه پیش