پیشنهادهای Tirdad Kashani (٨٤٨)
آیین همنشینی، فرهنگ همنشینی آیین همزیستی، فرهنگ همزیستی
خردورزانه، واژه ای پارسی همسنگ منطقی ( منتق عربی است )
اقامت داشتن، residency, بودن
پادورزان
پادورزی کردن، ناهمسویی کردن، ناهمدلی کردن، ناسازگاری کردن، واخواهی کردن ( در برخی جا ها )
مخالفت، مخالفت کردن
تردستی ترفندبازی
تاجیک ها “موم فرش” می گویند
برابر پارسی= جای باش
خرسنگ دهخدا: سنگ بزرگ سخت گران. ( شرفنامه ٔمنیری ) . سنگ بزرگ ناتراشیده و ناهموار. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) . سنگ بزرگ و کلان. ( غیاث اللغات ...
رویین تن
مینو می شود روان و خرد، بیشتر به خوبی بکار می رود مانند مینو چهر و سپنتامینو. ولی انگرامینو وارونه سپنتامینو است. همانگونه که اهریمن وارونه اهورامزدا ...
آروان/اُروان در زبان پهلوی همان روان در پارسی امروزه می باشد.
برش نگاری رایانه ای
پارسی= وام گرفتن
گاندو همان گاویال است. شنیدم که در سیستان و بلوچستان بر جای گاویال گاندو گویند. اگر که این گویش از جای دیگر ایران است و من نادرست گفتم ( سیستان ) ، ...
دودل، بد گمان، و برخی جا ها هم گیر دادن. کسی که وسواسی است به پاکیزگی گیر داده و همیشه دودل است که آیا همه چیز درست انجام شده، نکند چیزی آلوده باشد ...
پسا پس، از این به پس، ز این پس
کفچ و کفچه. ( کپچ و کپچگ ) و کفچک همان قاشق امروزه است.
پیاده سپاه، پیاده لشگر، پایگان، ارتش پیاده
پایگان سالاران فرمانده های یگان پایگان ( پیاده سپاه ) در ارتش ساسانی بوده اند. پایگان سالاران کسان بسیار گرامی و قابل اعتمادبودند و بدست نیروهای ویژه ...
پایگان نام پیاده نظام در دوره ساسانی می باشد، که بیشتر سربازانش برگرفته از رده دهقانان ( دهگانان ) بوده است.
واژه ایرانی ایواره ( ایوارگ در پارسی میانه/پهلوی ) به چم هنگانم غروب در همه زبان های ایرانی پدیدار است. نیاز نیست میان لری، کردی و دیگر زبانان گرامی ...
این واژه برگرفته از تاگ پهلوی است و ۱۰۰٪ پارسی می باشد
پسگرد، پسگردن، پس گردیدن
دور از زهن
دست دوم
نام قفقاز از نام سکایی kroy - khasis کروی - خاسیس به معنی یخ درخشان، سفید یا برف گرفته شده است. در شکل یونانی Kaukasos ( کاکِسوس/کاکاسوس ) خوانده می ...
کوه قاف یا همان کوه کاف همان کوه های قفقاز است. نام قفقاز از نام سکایی kroy - khasis کروی - خاسیس به معنی یخ درخشان، سفید یا برف گرفته شده است. در ش ...
نماینده شاه
دوره گرد
جاه و شکوه، شکوه و فره، شکوهمندی و بزرگی دبدبه= شکوه، بانگ، آواز کبکبه= جاه، فره، شکوه، والایی/ بالایی
جاه و شکوه، شکوه و فره، شکوهمندی و بزرگی دبدبه= شکوه، بانگ، آواز کبکبه= جاه، فره، شکوه، والایی/ بالایی
هندوانه
خوار شمردن، خوار داشتن، خرد انگاشتن، سبک کردن، کوچک کردن، دشنام دادن، ناسزا گفتن
خوار شمردن، خوار داشتن، خرد انگاشتن، سبک کردن، کوچک کردن،
پرت دادن به چم ( معنی ) جا خالی دادن شنیدم. پرت در این گفته از کجا می آید؟
نکوهش سازنده
مانند همیشه، همچو همیشه
با خود سوگند خوردن، پیمان با خود بستن
بالاپوش
خود شناسایی
واخواهان ( قانونی ) خرده گیران، نکوهشگران، پرخاشگران ( در راهپیمایی/تضاهرات ) راهپیمایان
پالِشته
میله بان، guard نگهبان rail میله. ولی خوب می توانم میله جاده یا واژگان برازنده دیگری هم بگوییم
در پیوند
لغزش لپی
گسستن و گسیختن بهترین برابر های این واژه هستند. گسالاندن هم از خانواده آن واژگان است. بریدن و پاره کردن هم درست هستند ولی همه جا بکار نمی روند.
برگذار کننده، برپا کننده، سازنده، سازمان دهنده، سامانگر. بنیانگذار …
یار، همیار، هم گروه، هم دسته