تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به صورت قیدی به معنی: فوراً و صریح [گفتن] بی درنگ و صادقانه [گفتن]

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از کسی عصبانی بودن با کسی لج افتادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مورد لباس، به کسی آمدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درمورد دارو به معنی دارویی که بدون نسخه قابل فروش باشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هیچ قیمتی هرگز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

clumsy, foolish, or inept دست و پاچلفتی بی کفایت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به خود واگذار شدن رها شدن و مجبور به تکیه به خود شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برخورد سرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تربیت معلم تربیت مدرس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معذب بودگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تا جایی که تا آنجا که

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُلسَنگ یک موجود تشکیل شده از جُلبَک و قارچ است. گلسنگ ها معمولاً بر روی تخته سنگ ها و همچنین دیوارها و تنه درختان به صورت ورقه های زرد یا خاکستری ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا حدی به لحاظ معنای کاربردی = دائم الخمر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در زبان عامیانه به معنی brain یا mind است ؛ در فارسی مخ یا کله می توان ترجمه کرد: مثلا در جمله زیر: after a time I'll get this through my noodle and ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی کاربردها در واقع حالت محاوره ای kind of می باشد

پیشنهاد
٠

دست به سینه در خدمت کسی بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

من توی پارک دیدم که خود بچه ها اسم "بپر بپر" را روی این وسیله گذاشته اند که بنظرم معادل خوبیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیر انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقل کسی به جایی نرسیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

be imposed on مورد سوء استفاده قرار گرفتن چیزی به کسی تحمیل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فامیل دوست فامیل پرست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

If you say that someone is in the picture, you mean that they are involved in the situation that you are talking about. If you say that they are out ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تشویش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( گیاه ) برنجاسف جنوبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در یک بنا یا ساختمان به معنی بخش فرعی یا بخش کناری است wing

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی که شش میزند مشنگ شیرین عقل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سینه خود را صاف کردن مثلا میگوییم : او سینه اش را صاف کرد و گفت . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی استعاری: ( برای رسیدن به چیزی ) زجر و عذاب چیزی را متحمل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی کلاه زینتی زنانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. to begin speaking : to become able to speak. 2. : to be able to express oneself as a writer. به حرف آمدن لب به سخن گشودن

پیشنهاد
٠

از انجام کاری دریغ کردن از انجام کاری ابا داشتن خود را برتر از انجام دادن کاری دیدن انجام کاری در شأن کسی نبودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to tend to do something, especially something that you should not do

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برخی جاها مخصوصا متن های داستانی میشه به این شکل ترجمه کرد: به چشم خریدار مثلا به چشم خریدار نگاهی به چیزی یا کسی انداختن . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

throw up your hands in horror/despair to show that you are shocked or that you disagree strongly with something نشان دهنده شوکه شدن؛ متعجب شدن؛ یا م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عاقبت بالاخره eventually

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با کسی بد بودن با کسی خصومت داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یعنی مثلا جاده یا خیابان یا مسیر یا . . . از دو طرف خانه یا درخت یا مغازه . . . باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با کسی در مورد تصمیم خود صحبت نکردن دیگران را در جریان قرار ندادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مورد گل ها و گیاهان: عرق ( مثلا عرق نعناع؛ عرق بیدمشک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خبردار ( ایستادن یا نشستن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهسازی توان یعنی بالابردن کیفیت توان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع تغذیه سوئیچینگ منبع تغذیه با حالت کلیدزنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دکتر معالج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مثال زیر به معنی حرف زدن و گفتگو برای وقت گذرانی معنی میدهد you were all merely talking against time

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از سر هیجان و غریزه هیجانی و غریزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هست مندی به وضعیت احساسی هم اشاره داره برای همین همچنین میتوان گفت: خلق و خو حال و روز ؛ حال و هوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دل چرکین

پیشنهاد
٠

all that can or need be said اصطلاح، به معنی: تمام چیزی که لازم است گفته شود؛ تمام آنچه میتوان گفت؛ خلاصه مطلب این که

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاسکه سورتمه ای نوعی کالسکه یا درشکه که به جای چرخ سورتمه دارد و در زمستان به کار می رفته است و می تواند با اسب کشیده شود یا بدون اسب به کار رود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسوده خاطر شدن خیال کسی از چیزی راحت شدن