پیشنهادهای علی سیریزی (٧,٨٣٧)
افترا، نسبت ناروا، نسبت دادن نادرست و عمدی یک عمل بد به کسی، بهتان، نسبت ناروا
موفقیت و کامیابی، رسیدن به هدف. موفقیت، کامیابی، پیروزی، توفیق
فروتنی، فقدان غرور و خودبرتربینی. فروتنی، خاکساری، تواضع
موفقیت و کامیابی، رسیدن به هدف. موفقیت، کامیابی، پیروزی، ظفر
تواضع، فقدان غرور و خودبرتربین، خاکساری، افتادگی
گوناگونی، وجود چیزهای مختلف در یک مجموعه، چندگانگی، تکثر
فروتنی، فقدان غرور و خودبرتربینی. فروتنی، خاکساری، افتادگی
توجه و انرژی ذهنی متمرکز بر روی یک نقطه یا موضوع. توجه متمرکز، دقت، حواس جمعی
اشتیاق، دلخواه، بستگی، تعلق، تمایل، توجه، دلبستگی، شوق، ، میل، وابستگی، گرایش و میل به سوی چیزی یا کاری. میل، رغبت،
علاقه و میل به سوی چیزی یا کاری. میل، گرایش، رغبت
تلخ، ناگوار، ناخوش، تند
ناگوار، ناخوش، ناخوشایند، تند، دارای مزهای مانند گریپ فروت؛ ناراحت کننده.
اندیشیدن، عمل استفاده از ذهن برای درک یا تصمیم گیری. اندیشه، تأمل، اندیشیدن، خردورزی، تفکر
اندیشیدن، عمل استفاده از ذهن برای درک یا تصمیم گیری. اندیشه، تأمل، اندیشیدن، خردورزی
اندیشیدن، عمل استفاده از ذهن برای درک یا تصمیم گیری. اندیشه، تأمل، اندیشیدن، خردورزی
پایبندی به انجام کاری یا وفاداری به مسئولیتی. تعهد، مسئولیت، عهد، وظیفه شناسی
ارتباط و کنش دوسویه بین افراد یا چیزها. کنش متقابل، ارتباط دوسویه، همکنشی
بررسی اجزای یک کل برای درک بهتر آن. تجزیه، واکاوی، بررسی، تفسیر
تجزیه و بررسی اجزای یک کل برای درک بهتر آن. تجزیه، واکاوی، بررسی، تفسیر
بررسی دقیق و روشمند برای کشف حقایق. پژوهش، جستجو، واکاوی، تفحص
تمجید و ستایش به دلیل ویژگی های خوب. ستایش، تمجید، آفرین،
زمان رویدادها؛ دانش بررسی رویدادهای گذشته. روزشمار، سیره، گذشته، روزگار
دانش حاصل از مواجهه مستقیم با رویدادها؛ امری که برای کسی رخ داده. آزمودگی، مهارت، حادثه، رویداد
اثر گذاشتن، نتیجهٔ عمل یا رویدادی بر چیزی یا کسی. اثر، نفوذ، کارکرد، نتیجه
کسی که در رقابت یا نبرد برنده شده است. فاتح، برنده، ظفرمند، کامیاب، پیروزگار
فاتح، برنده، ظفرمند، کامیاب، برنده شدن در رقابت
بدون حد و مرز، پایان ناپذیر. نامحدود، بی انتها، نامتناهی، لایزال
سود حاصل از چیزی؛ بخشی که به کسی می رسد. سود، منفعت، حاصل، سهم
کسی که اهداف بسیار بزرگی دارد. جاه طلب، آرمان گرا، بلند پرواز
کسی که اهداف بسیار بزرگی دارد. جاه طلب، آرمان گرا، بلندهمت
تازه و شاداب، پر از نیروی زندگی. تازه، شاداب، سرزنده، نو
ممتاز، آشکار و قابل توجه. آشکار، عالی، چشمگیر
درخشنده، چیزی که ناگهان می درخشد ( اغلب در ادبیات ) . درخشنده، تابان، برق زن
توجه و کوشش جدی برای انجام کاری. تلاش، کوشش، همت، پیگیری
واژه شار به معنی جریان یا سیال می باشد و هرگاه در مقابل جریان یک کمیت سطحی قرار داده شود، مقدار جریان گذرنده از سطح را شار آن کمیت یا جریان می گویند. ...
نیرو و توانایی برای انجام کار یا فعالیت. نیرو، توان، قوت، شار
اولویت، پیش افتادن در رتبه یا اهمیت؛ چیزی که نسبت به چیزهای دیگر مهم تر است. ترجیح، ارجحیت، اهمیت بیشتر
تقدم در رتبه یا اهمیت؛ چیزی که نسبت به چیزهای دیگر مهم تر است. تقدم، ارجحیت، اهمیت بیشتر
توانایی خم شدن بدون شکستن؛ سازگاری با شرایط جدید. نرمش، سازگاری، تاب، ملایمت
آرزوی شدید برای موفقیت، جاه طلب. جاه طلبی، بلندپروازی، آرزومندی
بخت و سرنوشت؛ فرجام خوب. بخت، سرنوشت، تقدیر، فراست
خط ظاهری تلاقی آسمان و زمین؛ محدوده دید یا پیشرفت. دورنما، چشم انداز، آینده، سرحد
ارزش و حیثیت؛ میزان قابل اطمینان بودن یک چیز. ارزش، آبرو، شهرت، وثوق
حالت آرامش و اعتماد کامل؛ باور به درستی چیزی یا کسی. اعتماد، یقین، باور، آرامش خاطر
باور و اتکا به صداقت، توانایی یا قدرت کسی یا چیزی. اطمینان، باور، اتکا، تکیه
پافشاری و ایستادگی بر روی خواسته یا عقیده ای. پافشاری، تأکید، سماجت، پیگیری
میل و علاقه ای شدید، عشق سوزان. عشق، شوق، تمایل شدید، ولع
موجود یا پدیده ای فراتر از واقعیت که در باورهای کهن جای دارد؛ قهرمان افسانه ای. افسانه، حماسه، قهرمان نمادین
پذیرایی با شور و شوق؛ پیشواز کردن. پذیرایی، پیشواز، خوشامدگویی
شخصی درس می دهد، تعلیم می دهد، اموزگار. مدرس، استاد، استادکار، ماهر