علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



best thing since sliced bread١٦:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٤بهترین چیز در نوع خودش از وقتیکه نان ورقه ای مد شد تا به امروز عالیه! بهتر از این نمیشه توی نوع خودش بهترینه، از وقتی یادم میاد تاحالا ( روی دستش چیز ... گزارش
0 | 0
dispossessed٠٨:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٢محرومین ، فقراگزارش
0 | 0
come to be١٤:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/٢١Come to be = start to beگزارش
2 | 0
stricken٢١:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٠بحران زدهگزارش
0 | 0
shore up١٨:٠١ - ١٤٠١/٠٦/٢٠سرپا نگه داشتن ( اقتصاد، شرکت. . . )گزارش
7 | 0
cry over spilt milk١٧:٥٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٠حسرت گذشته را خوردنگزارش
0 | 0
have a finger in the pie١٧:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٠در تمام امور دستی بر آتش داشتن در تمام امور دخالت کردن از تمام امور سررشته داشتن انگشت توی هر سوراخی کردنگزارش
2 | 0
have a finger in every pie١٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٠در تمام امور دستی بر آتش داشتن در تمام امور دخالت کردن انگشت توی هر سوراخی کردن از تمام امور سر رشته داشتنگزارش
0 | 1
butter wouldn't melt in his mouth١٧:٣٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٠( آدم ) موزی استگزارش
0 | 0
have egg on ones face١٧:١٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٠ضایع شدنگزارش
2 | 0
have egg on your face١٧:١٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٠ضایع شدنگزارش
2 | 1
eat out of one's hands١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٠مرید کسی شدنگزارش
2 | 0
eat out of someone's hand١٧:١٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٠مرید کسی شدنگزارش
0 | 0
make one's mouth water١٤:٢٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٠دهان کسی را آب انداختن It's making my mouth water این داره دهانم را آب می اندازد.گزارش
2 | 0
make your mouth water١٤:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٠دهان کسی را آب انداخنن It is making my mouth water این داره دهنم را آب می اندازدگزارش
0 | 0
pick at something١٤:٠٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٠( علارقم سیر بودن به احترام سفره و دیگران ) یک لقمه حوردنگزارش
0 | 0
close call١٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٠خطر قریب الوقوعگزارش
0 | 0
maintainance staff١١:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٠کارکنان تعمیر و نگهداری پرسنل تعمیر و نگهدلری ( یک کارگاه، دستگاه، ساختمان )گزارش
0 | 0
maintainance crew١١:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٠تیم تعمیر و نگهداریگزارش
0 | 0
maintain staff١١:٢١ - ١٤٠١/٠٦/٢٠کارکنان تعمیر و نگهداری پرسنل تعمیر و نگهداری ( یک دستگاه، ساختمان ، کارگاه. . . . )گزارش
0 | 0
maintain crew١١:١٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٠تیم تعمیر و نگهداری ( مسول تعمیر و نگهداری یک ساخنمان ، کارگاه ، دستگاه. . . . )گزارش
0 | 0
awe١١:٠٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٠حیرت When we looked out over the huge canyon, we were filled with awe. وقتی به دره بزرگ نگاه کردیم، پر از حیرت بودیم He felt great awe for the lands ... گزارش
2 | 0
impede٠٩:٣١ - ١٤٠١/٠٦/٢٠impede. مانع ( پیشرفت، موفقیت. . . ) شدن prevent. مانع ( خسارت، تصادف، جراحت. . . ) شدن Impedeبار معنایی منفی دارد Preventبار معنایی مثبت داردگزارش
7 | 0
integrate١٩:٠٨ - ١٤٠١/٠٦/١٨بخشی از . . . ( تیم، اجتماع، گروه ) . . . . شدن ( فعل لازم ) خود را ( با جمع ) وفق دادن ( فعل متعدی ) کسی را وارد جمع کردنگزارش
5 | 0
pout١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٦/١٧فعل : تو لب رفتن، عنق بودن، اخم کردن اسم: لب و لوچه ی آویزان صفت : ( لب و لوچه ) آویزان. in pout Amelia seemed to pout, playing with a salt shaker. ... گزارش
2 | 0
adversity١٥:٥٥ - ١٤٠١/٠٦/١٧ناملایمات دوران سختی شرایط سخت His courage in the face of adversity شجاعتش در مواجهه با ناملایمات Adversity is a good [great] schoolmaster. شرایط ... گزارش
2 | 0
afterthought٠٩:٥١ - ١٤٠١/٠٦/١٦فکر بهتر راهکار ثانویه باز اندیشی طرحی نو ( بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم )گزارش
5 | 0
pull through١٩:٠٨ - ١٤٠١/٠٦/١٥از مرگ نجات یافتن از بیماری خطرناک جان به در بردنگزارش
0 | 0
pick up a bug١٨:١٣ - ١٤٠١/٠٦/١٥گرفتن مریضی گرفتن ( بیماری مسری ) گرفتن ( بیماری واگیر دار )گزارش
7 | 0
you're not your usual self١٧:١٧ - ١٤٠١/٠٦/١٥آدم همیشگی نیستی خود همیشگیت نیستیگزارش
2 | 0
going cheap١٤:٤١ - ١٤٠١/٠٦/١٥ارزان بودن ( ارزان ارایه شدن ) به قیمت ارزان برای فروش گذاشته شدنگزارش
2 | 0
downward spiral١٤:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/١٥سیر نزولی /سراشیبی This year's downward spiral of house prices has depressed the market سیر نزولی قیمت مسکن، بازار را راکد کرده است. The country's e ... گزارش
2 | 0
in arrears١٤:١١ - ١٤٠١/٠٦/١٥be in arrears with قسط عقب افتاده داشتن/معوقات داشتن تفاوت زبان انگلیسی با فارسی: در انگلیسی ( هستم ) می گویند در فارسی ( دارم ) می گویند I'm in arre ... گزارش
0 | 0
arrears١٤:٠٣ - ١٤٠١/٠٦/١٥قسط عقب افتاده rent/mortgage/tax arrears اقساط عقب افتاده ی اجاره خانه/اقساط عقب افتاده وام مسکن We’ve got 3 months' arrears to pay. ما قسط عقب افتا ... گزارش
2 | 0
get something off your chest١٦:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/١٤خود را خالی کردن چیزی که مدت ها در سینه داشتی را گفتنگزارش
9 | 0
not come cheap٢٢:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/١٣ارزان در نمی آید Michelin - star restaurants don't come cheap رستوران میشلن استار ارزان در نمی آید ( گران است )گزارش
0 | 0
think nothing of٢٢:٣٥ - ١٤٠١/٠٦/١٣هیچی حساب کردن چیزی عادی دانستن چیزی ( که از نظر همه غیر عادی است ) He think nothing of spending $100 just on a night out او هیچی حساب می کند خرج کر ... گزارش
0 | 0
live life in the fast lane٢٢:٣٠ - ١٤٠١/٠٦/١٣زندگی پر زرق و برق داشتن زندگی لاکچری داشتن زندگی با امکانات مدرن داشتنگزارش
0 | 0
have more money than sense٢٢:٢٨ - ١٤٠١/٠٦/١٣غیر منطقی پول خرج کردنگزارش
2 | 0
money than sense٢٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/١٣Have more money than sense غیر منطقی پول خرج کردنگزارش
0 | 0
highbrow٠٥:٥١ - ١٤٠١/٠٦/١٠( شخص ) فرهیخته ( فیلم، کتاب ) فاخرگزارش
2 | 0
go without٢١:١٦ - ١٤٠١/٠٦/٠٨نخوردن ( پرهیز کردن ) Try and go without sugary drinks سعی کن نوشابه های قندی نخوری در انگلیسی برای هر منظور یک لغت مجزا دارند نخوردنnot to eat, پره ... گزارش
2 | 0
in the red٠٩:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/٠٨زیان ده ضرر ده This is the airline’s fourth straight year in the red این چهرمین سال زیان ده بودن این خط پروازی است. این چهارمین سال است که ای خط هوا ... گزارش
0 | 0
terrace١٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٠٥آپارتمان های به هم پیوسته آپارتمان های یکپارچه در یک ردیفگزارش
2 | 0
be in for a treat١٥:٤٣ - ١٤٠١/٠٦/٠٥انتظار یک واقعه ی خوب را کشیدن در انتظار یک واقعه خوب بودنگزارش
0 | 0
chase away٠٧:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/٠٥رد کسی کردن ( که بترسد فرار کند ) دنبال کسی دویدن ( که بترسد فرار کند ) کیش دادن کسیگزارش
2 | 0
bite one's head off٢٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/٠٤کله کسی را خوردن ( با داد و بیداد و اعتراض بیجا )گزارش
2 | 0
bite one s head off٢٣:٣٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٤کله ی کسی را خوردن ( از بس داد و بیداد و اعتراض کرد )گزارش
0 | 0
mess around٢١:٣٤ - ١٤٠١/٠٦/٠٤( بی هدف ) ور رفتن ( با چیزی )گزارش
5 | 0
walk out١٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٠٤۱ - به نشانه اعتراض ترک کردن ( جلسه. . . . ) ۲ - ترک کردن زندگی زناشویی ( با کسی )گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده