علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dread to think٠٨:٠٣ - ١٤٠١/١٠/٢٤می ترسم حتی بهش فکر کنم جرات نمیکن، حتی بهش فکر کنمگزارش
0 | 0
go beyond a joke٠٧:٣٥ - ١٤٠١/١٠/٢٤قضیه دارد جدی میشه فراتر از یک شوخیه شوخی نیستگزارش
2 | 0
tongue in cheek٠٧:٠٠ - ١٤٠١/١٠/٢٤شوخی، نه جدی He said that he was a huge fan of the president, although I suspect it was tongue in cheek او گفت که یک طرفدار پر و پا قرص رییس جمهور ا ... گزارش
0 | 0
close thing٠٦:٤١ - ١٤٠١/١٠/٢٤رقابت نزدیک رقابت تنگاتنگ After finding out I got the job, I learned from a friend within the company that it was a close thing due to the yearlong g ... گزارش
0 | 0
close call٠٥:٥٤ - ١٤٠١/١٠/٢٤نجات معجزه آسا خطر از بیخ گوش کسی رد شدن a Close shave= a close thing = a close callگزارش
0 | 0
close thing٢٢:٢٠ - ١٤٠١/١٠/٢٣A close/near thing نجات معجزه آسا The car just missed the child but it was a very close thing این خودرو نخورد به بچه اما این یک نجات معجزه آسا بود خط ... گزارش
0 | 0
near thing٢٢:١٩ - ١٤٠١/١٠/٢٣نجات معجزه آسا The car just missed the child but it was a very close thing این خودرو نخورد به بچه اما این یک نجات معجزه آسا بود خطر از بیخ گوشش رد شدگزارش
0 | 0
in the balance٢٠:٣١ - ١٤٠١/١٠/٢٣روی هوا نامعلومگزارش
2 | 0
tip the balance٢٠:٢٦ - ١٤٠١/١٠/٢٣( Tip the balance ( in sb's favour معادلات را به نفع. . . تغییر دادن کفه ترازو را به نفع. . . سنگین تر کردن ' The latest election promise might just ... گزارش
2 | 0
cult film١٢:٣٣ - ١٤٠١/١٠/٢٢یک فیلم برای مخاطبینی با فرهنگ خاص یک فیلم با مخاطب خاص Cult. . . . cultureگزارش
0 | 0
make off with١١:٠١ - ١٤٠١/١٠/٢٢پا به فرار گزاشتن با. . . . ( دزدیدن و ) پابه فرار گزاشتن با. . . . Somebody broke into the shop and made off with several TVs یکنفر دستبرد زد به ... گزارش
0 | 0
make up for١٠:٤٩ - ١٤٠١/١٠/٢٢Make up for ( جبران معنوی ) ( با رفتار و عملکرد ) جبران کردن The team will be anxious to make up for a disappointing start to the season این تیم نگ ... گزارش
0 | 0
make out٠٧:٤٧ - ١٤٠١/١٠/٢٢۱ - به سختی دیدن به سختی شنیدن به سختی درک کردن ( متوجه شدن ) The numbers are too small_I can't make them at all این اعداد خیلی کوچک هستند، من نمی ت ... گزارش
2 | 0
patronize١٧:٥٢ - ١٤٠١/١٠/٢١از سر تکبر با کسی حرف زدن از روی تکبر باکسی حرف زدنگزارش
0 | 0
set sb up١٩:٣٣ - ١٤٠١/١٠/٢٠بپزد کسی را روی فکر کسی کار کردن ( برای انجام کارغیر قانونی ) ( فکر کسی را ) آماده کردن ( برای کار خطا ) ( فکر کسی را ) تنظیم کردن ( برای کار خلا ... گزارش
0 | 0
gross generalization١٩:٠٩ - ١٤٠١/١٠/٢٠همه را به یک چوب راندن تعمیم نادرستگزارش
0 | 0
all well and good١٧:١٩ - ١٤٠١/١٠/٢٠هم خوبه هم بده مزایا ومعایب خودش را دارهگزارش
0 | 0
fast track١٧:٠١ - ١٤٠١/١٠/٢٠به قید فوریت انجام دادن تسریع کردن میانبر زدن To help something happen or make progress more quickly than usual There are calls for the bill to be f ... گزارش
0 | 0
secondly٢١:٢٢ - ١٤٠١/١٠/١٨برای بیان پیشنهاد در نامه های اداری: علاوه بر این. . . . از این گذشته. . . . .گزارش
0 | 0
outline١٨:١٣ - ١٤٠١/١٠/١٨رءوس مطالب را گفتن تیتر وار بیان کردنگزارش
0 | 0
faced with١٠:٥٥ - ١٤٠١/١٠/١٨مواجهه ی با Even when faced with particularly arduous challenges, sh has a drive and tenacity to successfully cope with the situation حتی هنگام مواجه ... گزارش
0 | 0
be known to do sth١٩:٥٨ - ١٤٠١/١٠/١٧معلومه که مشخصه که از ظواهر امر پیداست که ظاهرا You have been known to antagonize him معلومه که او را با خودت بد کرده ای اینجور که پیداست، او را با خ ... گزارش
0 | 0
jump down someone's throat١٩:٤٩ - ١٤٠١/١٠/١٧توی ذوق کسی زدن to react angrily to something that someone says or does: I made the mildest of criticisms and he jumped down my throat. من انتقادخیل ... گزارش
0 | 0
jump down somebody's throat١٩:٥٠ - ١٤٠١/١٠/١٧توی ذوق کسی زدنگزارش
0 | 0
jump down some ones throat١٩:٤٩ - ١٤٠١/١٠/١٧توی ذوق کسی زدن to react angrily to something that someone says or does: I made the mildest of criticisms and he jumped down my throat.گزارش
0 | 0
live with sth٢٢:١٨ - ١٤٠١/١٠/١٦پذیرفتن ( حقیقت تلخ )گزارش
0 | 0
have sth on your conscience٢٢:١٦ - ١٤٠١/١٠/١٦عذاب وجدان داشتنگزارش
0 | 0
give the game away٢٢:١٢ - ١٤٠١/١٠/١٦لو دادن از زبان کسی در رفتنگزارش
0 | 0
hushed it up٢٢:٠٣ - ١٤٠١/١٠/١٦زیر سبیلی رد کردن صداش را در نیاوردنگزارش
0 | 0
keep sth from sb٢١:٢١ - ١٤٠١/١٠/١٦پنهان نگه داشتن ( حرفی، حقیقتی. . ) از کسی نگفته نگهداشتن حرفی از کسیگزارش
0 | 0
be known to do sth١٦:٤٤ - ١٤٠١/١٠/١٥مشخص است/بود که. . . . . معلوم است/بود که. . . . . If something or someone is known to be or do something, people know that it is true or happens, ... گزارش
2 | 0
crossing١٠:٠٩ - ١٤٠١/١٠/١٥معبر a place where something such as a road, river, etc. can be crossed safely, or a place where a road and a railway meet and cross each other جایی ... گزارش
0 | 0
get too big for one's boots١٨:٤٩ - ١٤٠١/١٠/١٤از دماغ فیل افتادن خود شیفته شدن خود بزرگ پنداریگزارش
0 | 0
performing team١٥:٥٠ - ١٤٠١/١٠/١٤تیم اجرایی یک گروه که کار میدانی و عملیاتی انجام می دهدگزارش
0 | 0
able to١٣:٣٧ - ١٤٠١/١٠/١٤Philip was a remarkable teacher, able to command instant respect فیلیپ معلم تحسین برانگیزی بود، قابلیت داشت که از احترام برخوردار باشد لیاقت داشت که ... گزارش
0 | 0
letter of reference٠٧:٣٤ - ١٤٠١/١٠/١٤Letter of recommendation نامه ی ای با مضمون پیشنهاد یک شخص برای احراز یک پست و مقام Letter of reference رضایت نامه شغلی، نامه ی سابقه کار ( از یک شرک ... گزارش
0 | 0
letter of recommendation٠٧:٣٣ - ١٤٠١/١٠/١٤Letter of recommendation نامه ی ای با مضمون پیشنهاد یک شخص برای احراز یک پست و مقام Letter of reference رضایت نامه شغلی، نامه ی سابقه کار ( از یک شرک ... گزارش
0 | 0
lopsided١٧:١٥ - ١٤٠١/١٠/١٢یکطرفه، قاطع A Lopsided 8_0 victory یک پیروزی۸بر صفب یکطرفه یک پیروزی قاطع ۸ بر صفر With a lopsided vote of 502 to 9 با یک رای قاطع ۵۰۲ بر۹گزارش
0 | 0
news feed١٤:٥٨ - ١٤٠١/١٠/١٢آیکون اخبار جدید ( در صفحه ی فیس بوک شما ) آیکون اخبار بروز رسانی شونده در یک وبسایتگزارش
0 | 0
news feed١٤:٢٢ - ١٤٠١/١٠/١٢درگاه خبری LabSpaces has all of the features of a social - networking site with the addition of a daily science newsfeed لب اسپیس تمام ویژگی های یک س ... گزارش
0 | 0
of the١١:٣٨ - ١٤٠١/١٠/١٢از ( یک دسته، شاخه بندی، گروه، انشعاب ) He invited male� fans of the�Ducke men's basketball team � and� of the Duck's rival University of North Car ... گزارش
0 | 0
gang٠٩:١٢ - ١٤٠١/١٠/١٢دست به یکی کردن جملگی سر کسی ریختن You've all ganged up against me, it's not fair. شما همگی دست به یکی کرده اید رو در روی من. این عادلانه نیست.گزارش
0 | 0
more than١٥:٣٦ - ١٤٠١/١٠/١١( با تاکید ) بیشتر، خیلی= More than adj فراتر از. . . . =More than noun He is more than a coach, he is a friend او بیش ازیک مربی است، او یک دوست است. ... گزارش
0 | 0
more than٠٧:٣٧ - ١٤٠١/١٠/١١دیکشنری کمبریج: :very خیلی It's more than likely that there's oil here under the ground. بیشتر احتمال دارد نفت وجود داشته باشد اینجا زیر زمیم خیلی ا ... گزارش
0 | 0
expression٠٦:٢٣ - ١٤٠١/١٠/١١بروز، ابراز، بیان ( احساسات، . . . ) expression of sympathy/thanks/regret etc ابراز هم دردی/ابراز تشکر/ابراز پشیمانی Freedom of expressionآزادی بیان ... گزارش
0 | 1
supply teacher١٥:٢٤ - ١٤٠١/١٠/١٠معلم ذخیرهگزارش
0 | 0
tell somebody off١٤:٣٨ - ١٤٠١/١٠/١٠تشر زدن به کسیگزارش
0 | 0
expel١٢:١١ - ١٤٠١/١٠/١٠Fire :اخراج کردن از یک شغل یا پست سازمانی ( برکنار کردن ولی هنوز میتوانی وارد آن مکان شوی، فقط شغل نداری ) Expel:اخراج کردن از یک مکان ( که دیگر اجا ... گزارش
5 | 0
extend١٠:٠٦ - ١٤٠١/١٠/٠٩Extend توسعه دادن ( معنوی ) گسترش دادن ( معنوی ) Expand توسعه دادن ( فیزیکی ) گسترش دادن ( فیزیکی ) British Coal is planning to extend its operat ... گزارش
0 | 1
denied٠٧:٤٧ - ١٤٠١/١٠/٠٩( فرصت/مسیر موفقیت/دانش ) دریغ شدن، داده نشدن The scientists have been denied the necessary funds for their research program. از این دانشمندان سرمای ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



lingering٠٧:٤٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٥
• Mr Wilkins suffered a lingering death .
آقای ویلکنز در شرف مرگ بود ( ویلکنز متحمل مرگ تاخیری بود ) ( مرگی بود که نمی آمد )
0 | 0
lingering٠٧:٣٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٥
• These figures kill off any lingering hopes of an early economic recovery.
این آمار هرگونه امید باقیمانده ( روزنه ی امید ) یک احیای اقتصاد
0 | 0
get the better of١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• No one can get the better of her in an argument.
هیچکس نمی تواند در بحث بهتر از او باشد
0 | 0
get the better of١٣:٠٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• You always get the better of me at chess.
تو همیشه توی شطرنج بهتر از من هستی
0 | 0
hard drive٠٩:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• A new hard drive doesn't have to break the bank.
یک هارد کامپیوتر نو نمی بایست هزینه زیادی داشته باشد ( نباید خیلی گران باشد )
2 | 0
fight back٠٦:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• If he hit you, why didn't you fight back?
اگر او به تو ضربه زد چرا جلوش نایستادی؟
0 | 0
content١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/١٩
• Not content with having upset my parents, he then insulted my sister!
قانع نبود به ناراحت کردن مادرم. او سپس به خواهرم توهین کرد
0 | 0
content١٢:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/١٩
• She is content with very little.
Little در اینجا ضمیر است که جانشین اسم ( مثلا نان، شیر. . . . ) شده است/او قانع است به مقدار کمی ( نان، شیر. . ) very little bread
2 | 0
go too far١١:٣٠ - ١٤٠١/٠٧/١٩
• Don't go too far afield or you'll get lost.
زیادی دور نشو در صحرا وگرنه گم می شوی
0 | 0
glare٠٨:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• She fixed her questioner with an icy glare.
او چشم دوخت به بازجوی خود با چشم غره ای سرد و بی احساس
0 | 0
glare٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• She faced him with an angry glare.
او روبرو شد با آن مرد با چشم غره خشم آلود
2 | 0
glare٠٧:٢١ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• Don't glare at me like that, you deserved the scolding.
چشم غره نرو به من اونجوری، تو سزاوار سرزنش کردن هستی
0 | 0
intent١٠:١٨ - ١٤٠١/٠٧/١٢
• He was intent on the job he was doing.
او مصمم ( جدی ) بود روی کاری که داشت انجام می داد
0 | 0
intimidating٠٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/١٢
• This kind of questioning can be very intimidating to children.
این نوع بازجویی ها ( بازخواست کردن ها ) ( سوال جواب کردن ها ) می تواند برای بچه ها مرعوب کننده باشد
2 | 0
can do١٢:٤٢ - ١٤٠١/٠٧/٠٩
• Her boss appreciated her can-do attitude.
رییسش قدر دانی کرد از نگرش "ما می توانیم" او
0 | 0
exposure٠٩:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٩
• The climber was suffering from exposure.
کوهنورد داشت رنج می برد از در معرض خطر بودن ( در معرض خطر بود ) /exposureدر حالتnounبه معنای "در معرض خطر بودن" میباشد
2 | 0
initiative١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٧/٠٧
• She will succeed because of her strong initiative.
او به خاطر فکر جدید قوی خودش موفق خواهد شد
0 | 0
initiative١٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٧
• She will succeed because of her strong initiative.
او بخاطر عقل و درایت قوی خودش موفق خواهد شد
0 | 0
pathological١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٠١
• I've got a pathological fear of heights.
من یک ترس مرضی ( به لحاظ پزشکی بیمارگونه ) از ارتفاع دارم
0 | 0
pathological١٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/٠١
• The school believed the boy's strange and violent behavior to be pathological and recommended that he see a psychiatrist.
این مدرسه بر این باور بود که رفتار عجیب و خشوننت آمیز این پسر به لحاظ پزشکی آسیب دیده میباشد و توصیه کرد که روانپزشک را ملاقات کند
0 | 0
through١١:١٧ - ١٤٠١/٠٦/٣١
• I'm halfway through the book now.
من الان نصفی از کل کتاب را خوانده ام/من نیمه ی راه سرتاسر کتاب هستم
0 | 1
rest٢١:١٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٩
• Her eyes rested on the figure across the street.
چشمش به آن شخص اونطرف خیابان بود
0 | 0
finale٢٠:٢٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٩
• The evening ended with a grand finale of fireworks and music.
این شب به انتها رسید با یک بخش پایانی مجلل آتش بازی و موسیقی
0 | 0
celebratory١٢:١١ - ١٤٠١/٠٦/٢٨
• No - one could catch Robbie on his celebratory sprint!
هیچکس نمی تواند در روحیه ی اهل جشن و سرور بودن به پای رابین برسد
0 | 0
discourse١٠:١٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٠
• Sweet discourse makes short days and nights.
مباحثات شیرین شب و روزها را کوتاه می کند.
2 | 0
curtail١٥:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/١٦
• As time was running short, the speaker curtailed her presentation.
از آنجاییکه وقت داشت تمام میشد، سخنگو سخنانش را کوتاه کرد
0 | 0
touch and go١٨:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/١٥
• Trade talks between the two countries have been touch and go.
مذاکرات تجاری بین دو کشور در حاله ای از ابهام می باشد
2 | 0
catch sight of١١:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/١٨
• We catch sight of a small plane circling the mountain.
ما بالاخره چشممان خورد به یک هواپیمای کوچک درحال چرخیدن بدور کوه
0 | 0
go without١٩:٥٩ - ١٤٠١/٠٥/١٥
• It would be unkind to go without him.
بیرحمانه است که زمان را بدون او سپری کنیم
5 | 0
rip off١٨:٢١ - ١٤٠١/٠٥/١٥
• $70 for a T-shirt! What a rip-off!
۷۰دلار برای یک تی شرت! چقدر گرون
0 | 0
rip off١٨:٢٠ - ١٤٠١/٠٥/١٥
• The 100 dollar jacket is such a rip off.
این ژاکت۱۰۰دلاری چه گرونه
0 | 1
build on٠٨:١٧ - ١٤٠١/٠٥/١٥
• The new plan will build on the success of the previous programme.
این طرح جدید اساس کارش بر موفقیت برنامه های قبلی است
0 | 0
put up with١٨:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١٤
• We'll have to put up with this noise until the workers are finished.
ما مجبوریم با این سر و صدا کنار بیاییم تا این کارگرها تمام شود کارشان
5 | 1
think the world of١٤:٠١ - ١٤٠١/٠٥/١١
• I think the world of my father.
پدرم دنیای من است ( همه چیز پن است ) ( خیلی دوستش دارم )
0 | 0
think the world of١٤:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١١
• But I still think the world of you.
اما تو هنوز دنیای من هستی ( همه چیز من هستی ) ( خیلی دوستت دارم )
0 | 0
think the world of١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١١
• I think the world of him, but something tells me it's not love.
او دنیای من است ( همه چیز من است ) ولی یه چیزی بهپ میگه این عشق نیست
0 | 0
vision١١:٣٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٤
• She was a vision in her wedding gown.
او ( زیبا ) جلوه کرده بود در لباس عروس
5 | 1
cramped١٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٩
• He cooked for himself in the cramped kitchen.
او برای خودش در یک آشپزخانه ی تنگنا آشپزی می کرد
0 | 0
redundant١٥:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٤
• Seventy factory workers were made redundant in the resulting cuts.
هفت کارگر کارخانه تعدیل نیرو شدند درنتیجه ی کاهش ( قیمتها )
0 | 0
catch out١٩:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٠٦
• She reacted like a child caught out in a lie.
او مثل یک بچه ای که دستش رو شده عکس العمل نشان داد ( مچ او را گرفته باشند )
2 | 0
catch out١٩:٢٩ - ١٤٠٠/١١/٠٦
• Two of the team were caught out in the first innings.
دو نفر از این تیم غافلگیر شدند در دور اول
5 | 0
catch sight of١٩:٣٩ - ١٤٠٠/١١/٠٤
• I didn't so much as catch sight of him all day long.
من آنقدر ها ندیدمش در طول روز ( هرچی سعی کردم ندیدمش )
0 | 1
catch sight of١٩:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٠٤
• All catch sight of each other and slam down lids.
همگی بالاخره بعد از تلاش فراوان می بینند همدیگر راو پلک هایشان را به هم می زنند
0 | 0
catch sight of١٩:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٠٤
• But only the lucky and the sharp-eyed will catch sight of a kangaroo.
اما فقط خوش شانسی و این نگاه تیز بین خواهد دید یک کانگورو را ( بالاخره بعد از سعی فراوان دیدن )
0 | 0
catch sight of١٩:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٤
• We catch sight of a small plane circling the mountain.
ما بالاخره می بینیم یک هواپیمای کوچک را در حال چرخیدن بدور این کوه ( بالاخره بعد از سعی فراوان می بینیم )
0 | 0
catch sight of١٩:٣٢ - ١٤٠٠/١١/٠٤
• So catch sight of those unseen.
خوب، تلاش کن که ببینی آن نادیده ها را ( سعی کن ببینی )
2 | 0
run away with١٩:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٣
• Don't run away with the idea that this job is going to be easy.
در این خیال باطل نباش که این شغل قرار است آسان باشد
0 | 0
run away with١٩:١٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٣
• I don't want you to run away with the impression that all I do is sign cheques all day.
نمی خواهم شما این تصور غلط را داشته باشید که همه ی آنچه من انجام می دهم چک امضا کردن است در تمام روز
0 | 0
speak for١٦:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٠١
• I can't speak for the others, but I'd love to come myself.
من نمی توانم با بقیه برای صحبت کنم موافقتشان را بگیرم ( که بیایند ) ، اما خودم دوست دارم بیام.
0 | 0
speak for١٦:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٠١
• I myself agree with you, but I can't speak for my boss.
من خودم با شما موافقم اما نمی توانم با رییس ( برای گرفتن موافقتش ) صحبت کنم
0 | 1