برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

tinabailari

Watch out, I defeat the pain✨👽💥

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

401 🦊🦊 روباه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

402 🐼🐼 پاندا ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

403 Hamid has always been recognized as a generous kid
حمید همیشه به عنوان بچه‌ای سخاوتمند شناخته شده است🐯
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

404 🐨🐨 کوالا ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

405 He is a shy kid and never asks for anything 🦁
او بچه‌ای خجالتی است و هیچ گاه چیزی درخواست نمی‌کند
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

406 My uncle is a hard-working worker
عموی من کارگر سخت کوشی است 🐷🐷
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

407 He is the laziest person in the class
او تنبل‌ترین فرد کلاس است 🐮🐮🐮
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

408 My family and I went to a pleasant environment in the nature day
من و خانواده‌ام در روز طبیعت به یک محیط باصفا رفتیم 🐽🐽
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

409 She is a selfish person and never considers anyone but herself
او شخص خودخواهی است و هرگز کسی به جز خودش را در نظر نمی‌گیرد 🐵
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

410 🐸🐸 قورباغه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

411 I need a quiet place to relax 🙉🙉🙉
من به یک مکان آرام برای ریلکس کردن نیاز دارم
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

412 There were a few nervous boys among the crowd
در آن شلوغی چند پسر عصبی حضور داشتند 🙊🙊🙊
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

413 Hassan is the neatest person I've ever met because his desk is always clean
حسن تمیزترین شخصی است که تا به حال دیده‌ام چون میز کار او همیشه تمیز ا ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

414 🐒🐒 میمون ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

415 🐧🐧 پنگوئن ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

416 Last night, I read a funny story to the kids
دیشب داستان بامزه‌ای برای بچه‌ها خواندم 🐦🐦
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

417 That cruel boy hurts the animals
آن پسر بی‌رحم حیوانات را اذیت می‌کند
🐤🐤
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

418 You are a careless man about your money
تو در مورد مسائل مالی خود بی‌دقت هستی 🐣🐣
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

419 🐥🐥 جوجه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

420 🦆🦆 اردک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

421 🦅🦅 عقاب ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

422 🐺🐺 گرگ ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

423 🦇🦇 خفاش ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

424 🦉🦉 جغد ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

425 A brave soldier can defend the country against enemy forces
یک سرباز شجاع می‌تواند از کشور در برابر نیروهای دشمن دفاع کند 🐴🐴
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

426 🐗🐗 گراز ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

427 He took his angry kids to the zoo
او کودک عصبانیش را به باغ وحش برد
🦄🦄
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

428 🐝🐝 زنبور ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

429 رسمی ، تشریفاتی
they are formal with people they don't know well
آن ها با افرادی که خوب نمی شناسند رسمی هستند 🐛🐛
هنر 95 ، زبان 95 ، تجربی ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

430 🦋🦋 پروانه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

431 مجبور کردن ، وادار کردن ، قدرت ، نیرو
I was forced to take a taxi because the last bus had left
محبور شدم تاکسی بگیرم چون آخرین اتوبوس رفته بود ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

432 🐌🐌 حلزون ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

433 🐜🐜 مورچه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

434 دنبال کردن ، به دنبال آمدن ، پیروی کردن از
follow me please I'll show you the way
لطفا منو دنبال کن راه رو بهت نشون می دم🦟
تجربی 95 ، زبان ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

435 🦗🦗 جیرجیرک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

436 🦂🦂 عقرب ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

437 🕸🕸 تار عنکبوت ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

438 🕷🕷 عنکبوت ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

439 قاطعانه ، به طور جدی ، محکم ، سفت 🐢🐢
I firmly believe that we must do sth very soon
به طور جدی اعتقاد دارم که خیلی زود باید یه کاری بکنیم
...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

440 🦎🦎 مارمولک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

441 🐍🐍 مار ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

442 🦕🦕 ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

443 🦖🦖 ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

444 🦑🦑 ماهی مرکب ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

445 🐙🐙 هشت پا ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

446 🦐🦐 میگو ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

447 🦀🦀 خرچنگ ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

448 🐡🐡 ماهی بادکنکی ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

449 ترس ، وحشت 🐠🐠
they looked at one another in fear
آن ها با ترس به هم دیگه نگاه می کردند
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

450 بیان ، گفتن ، عبارت ، اصطلاح ، حالت 🐟🐟
the expression in her eyes told me sth was wrong
حالت چهره اش بهم می گفت که یه مشکلی هست
زبان 95 ، ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|